دل نبستی بر من اما دل شکستی لااقل!
با دلم گفتم خداراشکر،هستی لااقل
بعد عمری می نخورن حرمت پرهیز را
کاش با پیمانهی من میشکستی لااقل
گفته بودم هیچکس عاشق تر از من نیست،هست؟
با یکی عاشقتر از من مینشستی لااقل!
خودپرستی بدتر از شرک است،اما باز شکر
آنکه را من میپرستم میپرستی لااقل
مست اهل رازداری نیست؛ پس خاموش باش!
یادی از عشقم مکن حالا که مستی لااقل...
#حسین_زحمتکش
- @Moqlgh
ندانم با که میباید در این ویرانه جوشیدن
به هر محفل که ره بردم چو شمعم سوخت تنهایی...
#بیدل_دهلوی
- @Moqlgh
تویی در دیدهام چون نور و محرومم ز دیدارت
نمیدانم ز نزدیکی کنم فریاد یا دوری؟!
#صائب_تبریزی
- @Moqlgh
مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی
#مسعود_سپند
- @Moqlgh
دوش در خواب لب نوش تو را بوسیدم
خواب ما به بود از عالم بیداری ما...
#فروغی_بسطامی
- @Moqlgh
آرزومند توام!
بنمای روی خویش را
ور نه از جانم برون کن
آرزوی خویش را...🤍
#هلالى_جغتايى
- @Moqlgh
همچون انار خون دل از خویش میخوریم
غم پروریم!حوصله ی شرح قصه نیست
#فاضل_نظری
- @Moqlgh
مکش منت به هر نامرد و مردی
مده دل را به ذلت دست فردی
اگر او را به تو مهر و وفا نیست
اگر او بر جراحاتت دوا نیست
رهایش کن مرنجان خویشتن را
مبر هرگز ز یادت این سخن را
#صائب_تبریزی
- @Moqlgh
مائیم و حسرتی که علاجش نمی کند
صد روز وصل از شب هجران درازتر
#حکیم_شفایی
- @Moqlgh
خویش را گم کردهام بعد از تو در آوار خویش!
رحم کن! میترسم از تنهایی بسیار خویش
شمع جانم را مسوزان بیش از این،دیگر مگو
«اشک میریزد برای گرمی بازار خویش»
آنچنان سرگرم رویای تو هستم، بارها
دیدهام خواب تو را با دیدهی بیدار خویش
چهرهای دارم که پنهان در نقاب کهنهایست
خیره در آیینهام با حسرت دیدار خویش!
باشد ای خورشیدِ پنهان! در حجابِ خویش باش
باز هم خو میکنم با سایهی دیوار خویش...
#حسین_دهلوی
- @Moqlgh