eitaa logo
| مُغْلقْ |
357 دنبال‌کننده
249 عکس
81 ویدیو
0 فایل
[🖤📓‌‌] مُغْلَقْ: بسته و نامفهوم... - زندگیت توی چۍ خلاصہ میشه؟! + شعر! . میخونیم: https://abzarek.ir/service-p/msg/2523814 حمایتی نداریم!
مشاهده در ایتا
دانلود
مکش منت به هر نامرد و مردی مده دل را به ذلت دست فردی اگر او را به تو مهر و وفا نیست اگر او بر جراحاتت دوا نیست رهایش کن مرنجان خویشتن را مبر هرگز ز یادت این سخن را - @Moqlgh
آخر قرار زلف تو با ما چنین نبود ای مایه‌ی قرار دل بی‌قرار من🤍 - @Moqlgh
مائیم و حسرتی که علاجش نمی کند صد روز وصل از شب هجران درازتر - @Moqlgh
خویش را گم کرده‌ام بعد از تو در آوار خویش! رحم کن! می‌ترسم از تنهایی بسیار خویش شمع جانم را مسوزان بیش از این،دیگر مگو «اشک می‌ریزد برای گرمی بازار خویش» آن‌چنان سرگرم رویای تو هستم، بارها دیده‌ام خواب تو را با دیده‌ی بیدار خویش چهره‌ای دارم که پنهان در نقاب کهنه‌ای‌ست خیره در آیینه‌ام با حسرت دیدار خویش! باشد ای خورشیدِ پنهان! در حجابِ خویش باش باز هم خو می‌کنم با سایه‌ی دیوار خویش... - @Moqlgh
چه کسی می‌فهمد در دلم رازی هست! می‌سپارم آن را به خیال شب و تنهایی خود :) - @Moqlgh
مرگ در قاموس ما از بی‌وفایی بهتر است در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است قصه‌ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه! دل به دست آوردن از کشور گشایی بهتر است تشنگان مهر محتاج ترحم نیستند کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است باشد ای عقل معاش اندیش؛ با معنای عشق آشنایم کن ولی نا آشنایی بهتر است فهم این رندی برای اهل معنا سخت نیست دلبری خوب است، اما دلربایی بهتر است هر کسی را تاب دیدار سر زلف تو نیست اینکه در آیینه گیسو می‌گشایی بهتر است کاش دست دوستی هرگز نمی‌دادی به من آرزوی وصل از بیم جدایی بهتر است... - @Moqlgh
گیرم که به هر حال مرا برده‌ای از یاد  گیرم که زمان خاطره‌ها را به فنا داد گیرم نه تو گفتی، نه شنیدی،نه تو بودی آن عاشق دیوانه که صد نامه فرستاد... - @Moqlgh
گیریم که خیر است شبم بی تو ولی باز خیری که نباشی تو در آن شر بزرگیست؛ - @Moqlgh
خوش آن عاشق که خوابش برده باشد در پس عمری چو خیزد ناگهان دیده به روی یار بگشاید🤍 - @Moqlgh
اول آبی بود این دل، آخر اما زرد شد آفتابی بود، ابری شد، سیاه و سرد شد آفتابی بود، ابری شد، ولی باران نداشت رعد و برقی زد ولی رگبار برگ زرد شد صاف بود و ساده و شفاف، عین آینه آه، این آیینه کی غرق غبار و گرد شد؟ هر چه با مقصود خود نزدیکتر می‌شد،نشد هر چه از هر چیز و هر ناچیز دوری کرد،شد هر چه روزی آرمان پنداشت،حرمان شد همه هر چه می‌پنداشت درمان است، عین درد شد درد اگر مرد است با دل راست رویارو شود پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد؟ سر به زیر و ساکت و بی‌دست و پا می‌رفت دل یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد بر زمین افتاد چون اشکی ز چشم آسمان ناگهان این اتفاق افتاد: زوجی فرد شد بعد هم تبعید و زندان ابد شد در کویر عین مجنون از پی لیلی بیابان‌گرد شد کودک دل شیطنت کرده است یک دم در ازل تا ابد از دامن پر مهر مادر طرد شد! - @Moqlgh
هی ! چقدر دلتنگ اینجا بودم چقدر شعر فراموش کردم