اول آبی بود این دل، آخر اما زرد شد
آفتابی بود، ابری شد، سیاه و سرد شد
آفتابی بود، ابری شد، ولی باران نداشت
رعد و برقی زد ولی رگبار برگ زرد شد
صاف بود و ساده و شفاف، عین آینه
آه، این آیینه کی غرق غبار و گرد شد؟
هر چه با مقصود خود نزدیکتر میشد،نشد
هر چه از هر چیز و هر ناچیز دوری کرد،شد
هر چه روزی آرمان پنداشت،حرمان شد همه
هر چه میپنداشت درمان است، عین درد شد
درد اگر مرد است با دل راست رویارو شود
پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد؟
سر به زیر و ساکت و بیدست و پا میرفت دل
یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد
بر زمین افتاد چون اشکی ز چشم آسمان
ناگهان این اتفاق افتاد: زوجی فرد شد
بعد هم تبعید و زندان ابد شد در کویر
عین مجنون از پی لیلی بیابانگرد شد
کودک دل شیطنت کرده است یک دم در ازل
تا ابد از دامن پر مهر مادر طرد شد!
#قیصر_امینپور
- @Moqlgh
دل به دل راه ندارد که اگر داشت، دلت
لحظهای یاد من و این همه دلتنگی بود.
#معصومه_صابر
- @Moqlgh
گفتم به کام وصلت،خواهم رسید روزی
گفتا که نیک بنگر، شاید رسیده باشی!
#فیض_کاشانی
- @Moqlgh
در ببندید و بگویید که من
جز از او، ازهمه کس بگسستم
کس اگر گفت چرا؟ باکم نیست
فاش گویید که عاشق هستم. . !🤍
#فروغ_فرخزاد
- @Moqlgh
چه کسی می فهمد
در دلم رازی هست...؟
می سپارم آن را
به خیال شب و تنهایی خود..
#سهراب_سپهری
- @Moqlgh
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی
به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی
ز تو دارم این غم خوش به جهان از این چه خوشتر
تو چه دادیَم که گویم که از آن بهاَم ندادی
چه خیال میتوان بست و کدام خواب نوشین
به از این در تماشا که به روی من گشادی
تویی آن که خیزد از وی همه خرمی و سبزی
نظرِ کدام سروی؟ نفسِ کدام بادی؟
همه بوی آرزویی مگر از گل بهشتی
همه رنگی و نگاری مگر از بهار زادی
ز کدام ره رسیدی ز کدام در گذشتی
که ندیده دیده رویت به درون دل فتادی
به سر بلندت ای سرو که در شب زمینکن
نفس سپیده داند که چه راست ایستادی
به کرانههای معنی نرسد سخن چه گویم
که نهفته با دل سایه چه در میان نهادی
#هوشنگ_ابتهاج
- @Moqlgh