آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز میشویم
#صائب_تبریزی
- @Moqlgh
دنیا غزلی داشت به کوتاهی یک عمر
دلگیرترین مصرع آن زیستنم بود
#هادی_معراجی
- @Moqlgh
عشق، حالا كه از آن چهره نقاب افتاده
در دلم تازه به شور و تب و تاب افتاده
دير شد آمدنت روح من از جانم رفت
مثل يك شاخهى خشكم كه به آب افتاده
عشق طغيان بكند عقل جلودارش نيست
مثل يك صخره كه در شيب و شتاب افتاده
زندگى خواب خوشى بود كه تعبير نشد
من دچارم به شب و از تب خواب افتاده
مثل یک راديوى از همه جا بى خبرم
پرم از حرف و به يك گوشه خراب افتاده
#سیدتقی_سیدی
- @Moqlgh
پای تا سر، دَردم اما زحمتِ کس نیستم
نالهام در سینه، خرمن میکند تأثیر را...
#بیدل_دهلوی
- @Moqlgh
تو تنها مىتوانى آخرین درمان من باشى
و بیشک دیگران بیهوده مىجویند تسكینم!
#محمدعلی_بهمنی
- @Moqlgh
خواب میآید و در چشم نمییابد راه،
یک طرف اشک رهش بسته و یک سوی خیال.
#هوشنگ_ابتهاج
- @Moqlgh
من بریدم دل ز تو
اما خدایی،جانِ من!
سر به بالین مینَهی
دردی نداری در دلت ؟(:
#محمد_علویزاده
- @Moqlgh
میشوم بیدار و میبینم کنارم نیستی
حسرتت سر می گذارد بی تو بر بالین من؛
#حسین_منزوی
- @Moqlgh
بشکستی آن دلی را که شکسته بود ز عشقت
ز چه رو به خویش بالی؟ که شکستهای شکستی!
#داراب_افسربختیاری
- @Moqlgh
اگر میبینمت با غیر، غیرت میکشد زارم
وگر چشم از تو میبندم به مردن میرسد کارم
تو خود آن نیستی کز بهر همچون من سیهبختی
نمایی ترک اغیار و ز یکرنگی شوی یارم
مرا هم نیست آن بیغیرتی شاید تو هم دانی
که چون بینم تو را با دیگران نادیده انگارم
نه آسان دیدن رویت، نه ممکن دوری از کویت
ندانم چون کنم...در وادی حیرت گرفتارم
بههرحال آنچنان بهتر که از درد فراق تو
به مردن گر شوم نزدیک خود را دورتر دارم
تویی آب حیات و من خرابافتاده بیماری
که با لبتشنگی هست احتراز از آب ناچارم
مکن بهر علاجم شربت وصل خود آماده
که من بر بستر هجران ز سعی خویش بیمارم
به قهر خاص اگر خونریزیام خوشتر که هر ساعت
به لطف عام سازی سرخرو در سلک اغیارم
ازآن مه محتشم غیرت مرا محروم کرد آخر
چو ساز!آه از طبع غیور خود گرفتارم
#محتشم_کاشانی
- @Moqlgh
Erfan TahmasbiErfan-Tahmasbi-Emshab-320.mp3
زمان:
حجم:
7.4M
ماندن به اجبار
رفتن به ناچار
دیوار عشق است...
- @Moqlgh