eitaa logo
| مُغْلقْ |
393 دنبال‌کننده
251 عکس
84 ویدیو
0 فایل
[🖤📓‌‌] مُغْلَقْ: بسته و نامفهوم... - زندگیت توی چۍ خلاصہ میشه؟! + شعر! . میخونیم: https://abzarek.ir/service-p/msg/3523059 حمایتی نداریم!
مشاهده در ایتا
دانلود
بغلم‌ کن‌ که‌ مرا‌ گریه‌ مجالی‌ بدهد زخم‌ها‌ خورده‌ام‌ از‌ مرهم این‌ آدم‌ها.. - @Moqlgh
عشق، حالا كه از آن چهره نقاب افتاده در دلم تازه به شور و تب و تاب افتاده دير شد آمدنت روح من از جانم رفت مثل يك شاخه‌ى خشكم كه به آب افتاده عشق طغيان بكند عقل جلودارش نيست مثل يك صخره كه در شيب و شتاب افتاده زندگى خواب خوشى بود كه تعبير نشد من دچارم به شب و از تب خواب افتاده مثل یک راديوى از همه جا بى خبرم پرم از حرف و به يك گوشه خراب افتاده - @Moqlgh
پای تا سر، دَردم اما زحمتِ کس نیستم ناله‌ام در سینه، خرمن می‌کند تأثیر را... - @Moqlgh
تو تنها مى‌توانى آخرین درمان من باشى و بی‌شک دیگران بیهوده مى‌جویند تسكینم! - @Moqlgh
خواب می‌آید و در چشم نمی‌یابد راه، یک طرف اشک رهش بسته و یک سوی خیال. - @Moqlgh
من بریدم دل ز تو اما خدایی،جانِ من! سر به بالین مینَهی دردی نداری در دلت ؟(: - @Moqlgh
می‌شوم بیدار و می‌بینم کنارم نیستی حسرتت سر می گذارد بی تو بر بالین من؛ - @Moqlgh
بشکستی آن دلی را که شکسته بود ز عشقت ز چه رو به خویش بالی؟ که شکسته‌ای شکستی! - @Moqlgh
اگر می‌بینمت با غیر، غیرت می‌کشد زارم وگر چشم از تو می‌بندم به مردن می‌رسد کارم تو خود آن نیستی کز بهر همچون من سیه‌بختی نمایی ترک اغیار و ز یک‌رنگی شوی یارم مرا هم نیست آن بی‌غیرتی شاید تو هم دانی که چون بینم تو را با دیگران نادیده انگارم نه آسان دیدن رویت، نه ممکن دوری از کویت ندانم چون کنم...در وادی حیرت گرفتارم به‌هرحال آن‌چنان بهتر که از درد فراق تو به مردن گر شوم نزدیک خود را دورتر دارم تویی آب حیات و من خراب‌افتاده‌ بیماری که با لب‌تشنگی هست احتراز از آب ناچارم مکن بهر علاجم شربت وصل خود آماده که من بر بستر هجران ز سعی خویش بیمارم به قهر خاص اگر خون‌ریزی‌ام خوش‌تر که هر ساعت به لطف عام‌ سازی سرخ‌رو در سلک اغیارم ازآن مه محتشم غیرت مرا محروم کرد آخر چو ساز!آه از طبع غیور خود گرفتارم - @Moqlgh
Erfan TahmasbiErfan-Tahmasbi-Emshab-320.mp3
زمان: حجم: 7.4M
ماندن به اجبار رفتن به ناچار دیوار عشق است... - @Moqlgh
چشم‌هایت با من است، اما دلت با دیگری‌ست دل به این آیینه‌ها بخشیدن از خوش‌باوری‌ست کوشش بیهوده کردم تا فراموشش کنم کار غم در خاطر دیوانگان یادآوری‌ست بیخبر در کورە‌ی محنت مذابت می‌کند ْعشق جانسوز است، اما کارگاه زرگری‌ست ِحسرت دریا ندارم در دل مهتابی‌ام گرچه مردابم، ولی سرتاسرم نیلوفری‌ست من نه تاریکم شبیه شب، نه روشن مثل روز چون غروبی گرگ و میشم، بخت من خاکستری‌ست - @Moqlgh
گر نیمه شبی مست در آغوش من افتد‌ ‌‌‌‌چندان به لبش بوسه زنم کز سخن افتد - @Moqlgh