رهایم کن در این کابوسِ در کابوسِ در کابوس
که غمگینم، به یک رویای غمگینتر نیازی نیست
#مهدی_موسوی
- @Moqlgh
دوش گفتم ساقیا امشب چه داری؟ گفت: زهر
گفتمش کج کن قدح را، دید می نوشم نریخت...
#قادر_طهماسبی
- @Moqlgh
نگفته ایم و ندانی که چیست در دل ما
کفایت است بدانی که بی تو آشوب است
#صادق_علیزاده
- @Moqlgh
نه کسی
منتظر است،
نه کسی چشم به راه..
نه خیال گذر از کوچه ی ما
دارد ماه!
بین عاشق شدن و مرگ
مگر فرقی هست؟
وقتی از عشق نصیبی نبری
غیر از آه...!
#فریدون_مشیری
- @Moqlgh
گیرم که مرا به حیله ای آزردی
در جنگ خیالیت مرا هم بردی
یک روز تو میپری از این خواب اما
آن روز برای من تو دیگر مردی!
#مهدی_جوینی
- @Moqlgh
کششی که عشق دارد، نگذاردت بدینسان
به جنازه گَر نیایی، به مَزار خواهی آمد
#امیرخسرو_دهلوی
- @Moqlgh
تحمل کردن قهر تورا یک استکان بس نیست ..
تسلی دادن این فاجعه، میخانه میخواهد
#سجادرشیدی_پور
- @Moqlgh
از من رمیده ای و من ساده دل هنوز
بی مهری و جفای تو باور نمی کنم
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم
#فروغ_فرخزاد
- @Moqlgh
ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا
به وصل خود دوایی کن دل دیوانهٔ ما را
علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد
مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را
گرت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان
نبایستی نمود اول به ما آن روی زیبا را
چو بنمودی و بربودی ثبات از عقل و صبر از دل
بباید چارهای کردن کنون آن ناشکیبا را
مرا سودای بترویان نبودی پیش ازین در سر
ولیکن تا تو را دیدم گزیدم راه سودا را
مراد ما وصال تست از دنیا و از عقبی
وگرنه بیشما قدری ندارد دین و دنیا را
چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت که از دوری
برآید از دلم آهی بسوزد هفت دریا را
بیا تا یک زمان امروز خوش باشیم در خلوت
که در عالم نمیداند کسی احوال فردا را
سخن شیرین همی گویی به رغم دشمنان سعدی
ولی بیمار استسقا چه داند ذوق حلوا را؟
#سعدی
- @Moqlgh