eitaa logo
| مُغْلقْ |
393 دنبال‌کننده
251 عکس
84 ویدیو
0 فایل
[🖤📓‌‌] مُغْلَقْ: بسته و نامفهوم... - زندگیت توی چۍ خلاصہ میشه؟! + شعر! . میخونیم: https://abzarek.ir/service-p/msg/3523059 حمایتی نداریم!
مشاهده در ایتا
دانلود
دوش گفتم ساقیا امشب چه داری؟ گفت: زهر ‌‌گفتمش کج کن قدح را، دید می نوشم نریخت... - @Moqlgh
نگفته ایم و ندانی که چیست در دل ما کفایت است بدانی که بی تو آشوب است - @Moqlgh
به انتظار عیادت که دوست می‌آید خوش است بر دلِ رنجورِ عشق، بیماری - @Moqlgh
نه کسی منتظر است، نه کسی چشم به راه.. نه خیال گذر از کوچه ی ما دارد ماه! بین عاشق شدن و مرگ مگر فرقی هست؟ وقتی از عشق نصیبی نبری غیر از آه...! - @Moqlgh
گیرم که مرا به حیله ای آزردی در جنگ خیالیت مرا هم بردی یک روز تو میپری از این خواب اما آن روز برای من تو دیگر مردی‌! - @Moqlgh
مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام تو فارغی و به افسوس می رود ایام... - @Moqlgh
کششی که عشق دارد، نگذاردت بدین‌سان به جنازه گَر نیایی، به مَزار خواهی آمد - @Moqlgh
تحمل کردن قهر تورا یک استکان بس نیست .. تسلی دادن این فاجعه، میخانه می‌خواهد - @Moqlgh
از من رمیده ای و من ساده دل هنوز بی مهری و جفای تو باور نمی کنم دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم - @Moqlgh
ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا به وصل خود دوایی کن دل دیوانهٔ ما را علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را گرت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان نبایستی نمود اول به ما آن روی زیبا را چو بنمودی و بربودی ثبات از عقل و صبر از دل بباید چاره‌ای کردن کنون آن ناشکیبا را مرا سودای بت‌رویان نبودی پیش ازین در سر ولیکن تا تو را دیدم گزیدم راه سودا را مراد ما وصال تست از دنیا و از عقبی وگرنه بی‌شما قدری ندارد دین و دنیا را چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت که از دوری برآید از دلم آهی بسوزد هفت دریا را بیا تا یک زمان امروز خوش باشیم در خلوت که در عالم نمی‌داند کسی احوال فردا را سخن شیرین همی گویی به رغم دشمنان سعدی ولی بیمار استسقا چه داند ذوق حلوا را؟ - @Moqlgh
از عشق پشیمانم ، از این بند اسارت .. یکبار غلط کردم و صدبار ملامت !! در آینه خود دیدم و یک قاب شکسته .. دلگیرم از آیینه ، از این‌قدر شباهت !! رفتی تو و با شعر و غزل قبر خودم را .. می‌کندم و می‌گفتم "عزیزم ، به سلامت" !! در شهر تو نارنج به دستان چه زیادند .. دل خسته ام ای یوسف از این درد حسادت !! این خواب چه دانم که به صبحم برساند .. ترسم که بخوابم ، برسم تا به قیامت ! - @Moqlgh