1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کشتگاهم خشک ماند و یکسره تدبیرها
گشت بی سود و ثمر
تنگنای خانه ام را یافت دشمن با نگاه حیله اندوزش.
وای برمن! می کند آماده بهر سینه ي من تیرهائی
که به زهر کینه آلوده ست.
پس به جاده های خونین کلّه های مردگان را
به غبار قبرهای کهنه اندوده
از پس دیوارمن بر خاک می چیند
وز پی آزارِ دل آزردگان
در میان کلّه های چیده بنشیند
سر گذشت زجر را خواند.
وای برمن!
در شبی تاریک از اینسان
بر سر این کلّه ها جنبان
چه کسی آیا ندانسته گذارد پا؟
از تکان کلّه ها آیا سکوت این شب سنگین
– کاندران هر لحظه مطرودی فسون تازه می بافد –
کی که بشکافد؟
یک ستاره از فساد خاک وارسته
روشنائی کی دهد آیا
این شب تاریک دل را؟
عابرین! ای عابرین!
بگذرید از راه من بی هیچ گونه فکر
دشمن من می رسد، می کوبدم بر در
خواهدم پرسید نام و هر نشان دیگر.
وای برمن!
به کجای این شب تیره بیاویزم قباي ژنده ي خود را
تا کشم از سینه ی پر درد خود بیرون
تیر های زهر را دلخون.
وای برمن!
#نیما_یوشیج
- @Moqlgh
باران به شيشه مى خورد و باد ميزند
این بغض زخم خورده به بنیاد می زند
#سیدتقی_سیدی
- @Moqlgh
غافل از اینکه خودت همراه من میسوختی
از حسادت آتشی در قلب من افروختی
هر زمان که بر خلاف میل تو حرفی زدم
با سکوت خیره ات لبهای من را دوختی
گفته چشمت بارها درب خروج از آن ور است
از «جدایی من نمیدانم چه چیز اندوختی؟!
هم پدر هم مادرت عشاق خوبی بوده اند
این همه بی عشقی ات را از کجا آموختی؟!
توی این آشفته بازاری که نامش «زندگی» است؛
روی دستت ماندم آیا؟ یا مرا نفروختی؟!
«رابطه از دید تو یک بازی لی لی شده؛
منتظر هستی بسوزم تا بگویی: «سوختی»!
#اصغرعظیمی_مهر
- @Moqlgh