طبیبا! داغهای سینه را صد بار مرهم نِه
که دارم در تهِ هر داغ، صد داغِ دگر پنهان
#هلالی_جغتایی
- @Moqlgh
مُرده را بهر چه میپوشند چشم آگاه باش
خاک خلوتگاه اسرار است و ما نامحرمیم...
#بیدل_دهلوی
- @Moqlgh
شرفِ ذات به تقلید نگردد حاصل
گاو و خر را نکند خوردنِ گندم، آدم!
#غنی_کشمیری
- @Moqlgh
کاش هر دردی به من میداد غیر از درد عشق!
این همه من استخوان دارم چرا قلبم شکست؟
#محسن_حیدری
- @Moqlgh
داد چشمان تو در کشتن من دست به هم
فتنه برخاست چو بنشست دو بد مست به هم
هر یک ابروی تو کافی ست پی کشتن من
چه کنم با دو کماندار که پیوست به هم
شیخ پیمانه شکن توبه به ما تلقین کرد
آه از این توبه و پیمانه که بشکست به هم
عقلم از کار جهان رو به پریشانی داشت
زلف او باز شد و کار مرا بست به هم
مرغ دل زیرک و آزادی از این دام محال
که خم گیسوی او بافته چون شست به هم
دست بردم که کشم تیر غمش را از دل
تیر دیگر زد و بر دوخت دل و دست به هم
هر دو ضد را به فسون جمع توان کرد، «وصال»!
غیر «آسودگی» و «عشق» که ننشست به هم...
#وصال_شیرازی
- @Moqlgh
کی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را میشود از حافظه آب گرفت؟
#فاضل_نظری
- @Moqlgh
از زاهد بی مغز مَجو معرفت عشق
کَف از دل دریا چه خبر داشته باشد
#صائب_تبریزی
- @Moqlgh
"بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم"
"همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم"
خاطراتت همه طی شد، به ته کوچه رسیدم
در مهآلودگى شهر تو را دلشده دیدم
دیدمت باز همانجا و همان اخم قدیمی
لذت کندن صد بارهى يك زخم قدیمی
باورم نیست چه دیدم آن شب سرد و مهآلود
توی دست تو کتابِ غزل و شعر خودم بود
آن کتاب غزلی که خون دل رفته به پایش
چقدر خوب که آرام نشسته سر جایش
بعد از آن لحظه که چشمان من افتاد به دستت
یک نفر آمد و یک شاخهی گل داد به دستت
یک نفر آمد و لبخند به لبهای تو آمد
با کتابم غزلم بود که دستت جلو آمد
من به عشق تو غزل گفتم و آخرسرَش این شد
قلبم از جای خودش کنده شد و نقش زمین شد
#سیدتقی_سیدی
- @Moqlgh
در تماشای تو افتاد کلاه از سرِ چرخ
خبر از خویش نداری چه قَدَر رعنایی!
#صائب_تبریزی
- @Moqlgh
خطر در آب زیر کاه بیش از بحر میباشد
من از همواری این خلق ناهموار میترسم
#صائب_تبریزی
- @Moqlgh