عشق یعنی که به یوسف بخورد شلاقی
درد تا مغز و سر و جان زلیخا برود
#علی_عدالتجو
- @Moqlgh
منخودم بودم که گفتم ماندنت اجبار نیست
بشکند دستی که یادت داده لا اکراه را
#هادی_معراجی
- @Moqlgh
هم شکارش کرده بودم هم شکارم کرده بود
فرض کن صیاد بر صیاد دام آورده بود
#فرخی_یزدی
- @Moqlgh
چگونه میشود
به شاخهی شکسته فهماند
که باد عذرخواهی کرده است؟
#محمود_درویش
- @Moqlgh
ارث من از حضرت آدم فقط این نکته بود
هر چه را معشوقه خواهد، گور بابای بهشت!
#مصطفی_هاشمی
- @Moqlgh
با تیشه به کَندنِ خودش مشغول است
مردی که ز کوه بودنش خسته شده
#حسین_اپرا
- @Moqlgh
کوچ تاثیری ندارد در علاج حال من
هر کجا رفتم غمت آمد به استقبال من
#محسن_حیدری
- @Moqlgh
تا رفته ای، شمار شب و روز می کنـم
ایام عمر من، همه یوم الحساب بود
#صائب_تبریزی
- @Moqlgh
ماهى به آب گفتا ، من عاشق تو هستم..
از لذت حضورت ، مى را نخورده مستم!
آيا تو ميپذيرى ، عشق خدائيم را ؟..
تا اين که بر نتابى ، ديگر جدائيم را؟!
آب روان به ماهى ، گفتا که باشد اما..
لطفا بده مجالى ، تا صبحِ روز فردا!
بايد که خلوتى با ، افکار خود نمايم..
اينجا بمان که فردا ، با پاسخت بيايم!
ماهي قبول کرد و ، آب روان گذر کرد..
تنها براى يک شب ، از پيش او سفر کرد!
وقتى که آمدش باز ، تا اين که گويد آرى..
يک حجله ديد و عکسى ، بر آن به يادگارى!
خود را ز پيش ماهى ، ديشب که بُرده بودش..
آن شاه ماهى عشق ، بى آب مرده بودش!
ناليد و يادش افتاد ، از ماهى آن صدايي..
وقتى که گفت با عشق ، ميميرم از جدايى!!
ای کاش آب می ماند ، آن شب کنار ماهی..
ماهی دلش نمی مرد ، از درد بی وفایی!
آری من و شما هم ، مانند آب و ماهی..
یک لحظه غفلت از هم ،یعنی همین جدایی!
- @Moqlgh