می روی باشد ولی بال و پرم را پس بده
لااقل ته مانده های آخرم را پس بده
آتشی بودی که افتادی به جان سینه ام
من فروکش کرده ام،خاکسترم را پس بده
مومنی بودم که ایمان مرا دادی به باد
آن خدای سابق و پیغمبرم را پس بده
مرد مرده مثل مردابی میان جنگل است
از تو خواهش میکنم نیلوفرم را پس بده
من که دیگر آبرویم بین مردم رفته است
قطره های گریه ی شرم آورم را پس بده
حیف از آن شعری که در وصف نگاهت گفته ام
دست کم اشعار نغز دفترم را پس بده
آنچه یادم داده ای بی اعتمادی بود و بس
اعتمادم را بگیر و باورم را پس بده
هرچه از من برده ای باشد حلالت،نوش جان
لااقل ته مانده های آخرم را پس بده
#علی_قهرمانی
- @Moqlgh
بی حاصل است تخم فشاندن به شوره زار
مگشا به بیغمان لب گفتار خویش را...
#صائب_تبريزی
- @Moqlgh
ندادی مهلتم حتی بگویم من خداحافظ
که حافظ در گلو ماند و چه گریه با خدا کردم...
#کاوه_احمدزاده
- @Moqlgh
فریاد زدم در دل خود: «عشق کجایی؟»
پژواک بر آمد: «بنشین! نوبت ما نیست...»
#امید_احسانزاده
- @Moqlgh
اگر از عرش افتد کس، امید زیستن دارد
کسی کز طاق دل افتاد از جا برنمیخیزد
#صائب_تبریزی
- @Moqlgh
چرا خَم گشته میگردند پیرانِ جهاندیده
مگر در خاک میجویند ایامِ جوانی را؟
#غنی_کشمیری
- @Moqlgh
خفتهام امشب ولی جای منِ دل سوخته
صبحدم بینی که خیزد دودِ آه از بسترم
#رهی_معیری
- @Moqlgh
عاقل به کنارِ دجله تا پُل میجست
دیوانهی پا برهنه از آب گذشت
#صائب_تبریزی
- @Moqlgh
من از خاطر نبردم هرگز اقیانوس بودن را
کنون شاید کویر اما هنوز از دور دریایم!
#فاضل_نظری
- @Moqlgh
گیسوی تو دامی ست که تحریر خیالش
از ناله به زنجیر کشیدهست قلم را
#بیدل_دهلوی
- @Moqlgh