eitaa logo
| مُغْݪَقْ |
304 دنبال‌کننده
244 عکس
79 ویدیو
0 فایل
[🖤📓‌‌] مُغْلَقْ: بسته و نامفهوم... - زندگیٺ توۍ چۍ خلاصہ میشه؟! + شعر! . میخونیم https://abzarek.ir/service-p/msg/1496174 حمایتی نداریم!
مشاهده در ایتا
دانلود
رفتم که بفهمی قفست هم عددی نیست پرواز نکردن، سببش نابلدی نیست من ساحل دل مرده ، تو دریای خروشان درچشم تو این فاصله ها چیز بدی نیست هرشب به تو تابیدمو احساس نکردی افسوس که دریای دلت ،جزرومدی نیست سیلی خور امواج،ولی ترس نبودت می گفت که طوفان صدایش ابدی نیست هرچند که بیزارم از این عشق و تصاحب این نفرت از آن سیلی آخر که زدی نیست رفتم که بفهمی اگر این ترس نباشد دل کندن و دل سنگ شدن کار بدی نیست - @Moqlgh
گفتم که با فراق مدارا کنم، نشد یک روز را بدون تو فردا کنم، نشد   در شعر شاعران همه گشتم که مصرعی در شأن چشم‌های تو پیدا کنم، نشد   گفتند عاشق که شدی ؟ گریه‌ام گرفت می‌خواستم بخندم و حاشا کنم، نشد   بیزارم از رقیب که تا آمدم تو را از دور چند لحظه تماشا کنم، نشد   شاعر شدم که با قلم ساحرانه‌ام در قاب شعر، عشق تو را جا کنم، نشد   - @Moqlgh
چشم من، چشم تو را دید ولی دیده نشد من همانم که پسندید و پسندیده نشد   یاد لب‌های تو افتادم و با خود گفتم : غنچه‌ای بود که گل کرد ولی چیده نشد   من نظربازم و کم معصیتی نیست ولی چه بسا طعنه زدن‌های تو بخشیده نشد   ای که مهرت نرسیده است به من، باور کن هیچ کس قدر من از قهر تو رنجیده نشد   عاشقت بودم و این را به هزاران ترفند سعی کردم که بفهمانم و فهمیده نشد   - @Moqlgh
باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست تا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم خاموشی لبم نه ز بیداری و رضاست از چشم من ببین که چه غوغاست در دلم من نای خوش نوایم و خاموش ای دریغ لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم دستی به سینه ی من شوریده سر گذار بنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم زین موج اشک تفته و توفان آه سرد ای دیده هوش دار که دریاست در دلم باری امید خویش به دلداریم فرست دانی که آرزوی تو تنهاست در دلم(: گم شد ز چشم سایه نشان تو و هنوز صد گونه داغ عشق تو پیداست در دلم - @Moqlgh
ما حبس در ایامِ گره خورده به دردیم ! انگار کسی نیست بفهمد غمِ مارا...!   - @Moqlgh
سرد بودن با مرا دیوار یادت داده است نارفیق بی‌مروت، کار یادت داده است   توبه‌ات از روزهایم عشقبازی را گرفت آه از آن زاهد که استغفار یادت داده است   دوستت دارم ولی با دوستانت دشمنی گردش دنیا فقط آزار یادت داده است   عطر موهایت قرار از شهر می‌گیرد بگو دل ربودن را کدام عطار یادت داده است ؟   عهد با من بستی و از یاد بردی، روزگار از وفاداری همین مقدار یادت داده است   - @Moqlgh
باید تو را پنهان کنم در بین اشعارم باید کسی جز تو نفهمد دوستت دارم باید شبیه نقشه ی دزدان دریایی اسم تو را با رمز در صندوق بگذارم لو می دهم اسم تو را در دفتر شعرم باید تو را مخفی کنم از چشم خودکارم باید طبیعی تر بگویم : حال من خوب است شک کرده مادر به نگاه و لحن گفتارم شک کرده مادر می کشد زیر زبانم را حتماً فضولی کرده پیشش رنگ رخسارم لو می دهم راز تو را وقتی که در جمعی باید از انجام طوافت دست بردارم هر کس تو را دیده شده دردسری تازه بیرون که می آیی یقین دارم گرفتارم... - @Moqlgh
به قول جبران خلیل جبران: «پخته نخواهی شد، مگر بعد از آنکه احساس کردی سرشار از سخنی، ولی لازم نمیدانی به کسی چیزی از آن بگویی..!» - @Moqlgh
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی و دلم ثانیه‌ای بند نشد لب تو میوه ممنوع ولی لب‌هایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچکس، هیچکس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد... - @Moqlgh
اظهار عشق را به زبان احتیاج نیست چندان که شد نگه به نگه آشنا بس است... - @Moqlgh
من نهایت بعد را انتخاب کردم، [ که قربت را خطر بسیار است! ]
_