من به آغوش پر از مهر تو ایمان دارم
در دلم داغ غم و حسرت باران دارم
گر طبیبانه بیایی به سر بالینم
به دو عالم ندهم درد که درمان دارم!(:
با تو ابر و مه و خورشید و فلک آرامند
چه نیازی من دیوانه به طوفان دارم
کی شود در قفس قلب تو ماوا گیرم؟
من دل خسته چنین میل به سامان دارم
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
و من مست کنون ،حشمت سلطان دارم
عاشقم عاشق روی تو نه چیز دگری
امشب ای یار به آغوش تو ایمان دارم
#طاها_سلطانی
- @Moqlgh
حرفهــــا دارم اما … بزنم یا نزنم؟
با توام، با تو ،خدا را! بزنم یا نزنم؟
همه ی حرف دلم با تو همین است که دوست...
چــــه کنــم؟ حـرف دلــــــم را بزنــــم یا نزنــم؟
عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم
زیــــر قول دلــــــم آیا بزنــم یا نزنــم؟
گفته بودم کـه به دریا نزنم دل اما
کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟
از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:
دست بر میــــوهی حوا بزنم یا نزنم ؟
به گناهی که تماشای گل روی تو بود
خار در چشـــم تمنا بزنــــم یا نزنــــم؟
دست بر دست همه عمر در این تردیدم:
بزنـــم یا نزنـــم؟ هـــا؟! بزنـــم یا نزنـــم؟
#قیصر_امین_پور
- @Moqlgh
دلخوشم با غزلی تازه همینم کافی ست
تو مرا باز رساندی به یقینم ،کافی ست
قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو؟
گاه گاهی که کنارت بنشینم،کافی ست
گله ای نیست،من وفاصله ها همزادیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست
آسمانی!تو در آن گستره خورشیدی کن
من همین قدر که گرم است زمینم کافی
ست
من همین قدر که با حال وهوایت گهگاه
برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست
فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز
که همین شوق مرا، خوبترینم! کافی ست(:
#محمدعلی_بهمنی
- @Moqlgh
من شاعرِ این شعرهای بی سرانجامم
شیرین تر از لیلایم و دوریست فرجامم
شیری که من بودم شده صید نگاهِ تو...
پابندِ چشمت کرده ای بی دانه و دامم!
فکر و خیالم گشته ای؛ این روزها در من...
یاد تو جولان میدهد از صبح تا شامم!
در سرزمینِ سینه ی من پادشاهی کن...
وقتی که با لبخندهایت میکنی رامم!
زیباترین حسِ جهان گل میکند در من...
جاری شود بر روی لب هایت اگر نامم!
هرچند سهم من نخواهی شد ولی ای کاش
گاهی کنی با یک نگاهِ ساده آرامم...
یک جرعه از لب های خود ما را ننوشاندی...
ساقی تویی اما منِ عاشق تهی جامم!
از آسمان من تمامِ شهر کوچیده...
پر میزنی روزی تو هم ای عشق! از بامم
تو مطلعِ این شعرهایِ بی سرانجامی...
من شاعرِ این شعرهایِ بی سرانجامم!
#طاهره_اباذریهریس
- @Moqlgh
خسته ام بعد تو از این همه شب بیداری
دم به دم یاد تو و درد و غم و بیداری
برو هر جا بنشین پشت سرم حرف بزن
این چنین نیست ولی رسم امانت داری
قهوه ی تلخ رقیبان که مرا خواهد کشت
سهم من از تو شد این رسم بد قاجاری
دل من خواست که یک بار دگر برگردی
دیگر از جانب من نیست ولی اصراری
همه گفتند که تو خنده کنان می رفتی!
خسته ام از تو و این ماضی استمراری...
#محمد_شیخی
- @Moqlgh
19.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اکنون منم حیران...
#فاطمه_مهلبان
- @Moqlgh
افسوس که صاحب نفسی پیدا نیست
فریاد، که فریادرسی پیدا نیست
بس لابه نمودیم و کس آواز نداد
پیداست که در خانه کسی پیدا نیست...
#محمدتقی_بهار
- @Moqlgh
با خنده اگر از من بازنده گذشته
شادم که مرا دیده و با خنده گذشته
بخشیدهام او را به رقیب و نتوان گفت
از آنچه به روز من بخشنده گذشته
از دست کج رهگذر باغ، گذشتیم
سیبی اگر از شاخهی ما کنده، گذشته
گفتیم در آینده هم از عشق توان گفت
آنقدر نگفتیم… که آینده گذشته
هر کس که به حال من دلباخته خندید
با خنده رسیده است و سرافکنده گذشته
گفتی سر تو باز بجنگم ولی افسوس
عمریست قمار از من بازنده گذشته
#حسین_زحمتکش
- @Moqlgh
گفته بودم شادمانم؟ بشنو و باور مکن
گاه میلغزد زبانم، بشنو و باور مکن!
گفتی آیا در توانت هست از من بگذری؟
گفتم آری میتوانم... بشنو و باور مکن!
عشق اگر افسانه میسازد که در زندان دل
چند روزی میهمانم، بشنو و باور مکن!
در جواب نامه فرهاد اگر شیرین نوشت:
"با همه نامهربانم" بشنو و باور مکن!
گاه اگر در پاسخ احوال پرسی های تو
گفته بودم شادمانم، بشنو و باور مکن!
#سجاد_سامانی
- @Moqlgh
رو به رویم یک نفر ، با خنده دستت را گرفت
بعدِ آن لرزید دستم ، هر که بر لب خنده داشت(:
#سعید_شیروانی
- @Moqlgh