eitaa logo
| مُغْݪَقْ |
304 دنبال‌کننده
244 عکس
79 ویدیو
0 فایل
[🖤📓‌‌] مُغْلَقْ: بسته و نامفهوم... - زندگیٺ توۍ چۍ خلاصہ میشه؟! + شعر! . میخونیم https://abzarek.ir/service-p/msg/1496174 حمایتی نداریم!
مشاهده در ایتا
دانلود
دلخوشم با غزلی تازه همینم کافی ست تو مرا باز رساندی به یقینم ،کافی ست قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو؟ گاه گاهی که کنارت بنشینم،کافی ست گله ای نیست،من وفاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست آسمانی!تو در آن گستره خورشیدی کن من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست من همین قدر که با حال وهوایت گه‌گاه برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز که همین شوق مرا، خوبترینم! کافی ست(: - @Moqlgh
من شاعرِ این شعرهای بی سرانجامم شیرین تر از لیلایم و دوری‌ست فرجامم شیری که من بودم شده صید نگاهِ تو... پابندِ چشمت کرده ای بی دانه و دامم! فکر و خیالم گشته ای؛ این روزها در من... یاد تو جولان می‌دهد از صبح تا شامم! در سرزمینِ سینه ی من پادشاهی کن... وقتی که با لبخندهایت می‌کنی رامم! زیباترین حسِ جهان گل می‌کند در من... جاری شود بر روی لب هایت اگر نامم! هرچند سهم من نخواهی شد ولی ای کاش گاهی کنی با یک نگاهِ ساده آرامم... یک جرعه از لب های خود ما را ننوشاندی... ساقی تویی اما منِ عاشق تهی جامم! از آسمان من تمامِ شهر کوچیده... پر می‌زنی روزی تو هم ای عشق! از بامم تو مطلعِ این شعرهایِ بی سرانجامی... من شاعرِ این شعرهایِ بی سرانجامم! - @Moqlgh
_
خسته ام بعد تو از این همه شب بیداری دم به دم یاد تو و درد و غم و بیداری برو هر جا بنشین پشت سرم حرف بزن این چنین نیست ولی رسم امانت داری قهوه ی تلخ رقیبان که مرا خواهد کشت سهم من از تو شد این رسم بد قاجاری دل من خواست که یک بار دگر برگردی دیگر از جانب من نیست ولی اصراری همه گفتند که تو خنده کنان می رفتی! خسته ام از تو و این ماضی استمراری... - @Moqlgh
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت... تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت ؛ جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت...(: - @Moqlgh
افسوس که صاحب نفسی پیدا نیست فریاد، که فریادرسی پیدا نیست بس لابه نمودیم و کس آواز نداد پیداست که در خانه کسی پیدا نیست... - @Moqlgh
با خنده اگر از من بازنده گذشته شادم که مرا دیده و با خنده گذشته   بخشیده‌ام او را به رقیب و نتوان گفت از آنچه به روز من بخشنده گذشته   از دست کج رهگذر باغ، گذشتیم سیبی اگر از شاخه‌ی ما کنده، گذشته   گفتیم در آینده هم از عشق توان گفت آنقدر نگفتیم… که آینده گذشته   هر کس که به حال من دلباخته خندید با خنده رسیده است و سرافکنده گذشته   گفتی سر تو باز بجنگم ولی افسوس عمریست قمار از من بازنده گذشته - @Moqlgh
گفته بودم شادمانم؟ بشنو و باور مکن گاه میلغزد زبانم، بشنو و باور مکن! گفتی آیا در توانت هست از من بگذری؟ گفتم آری میتوانم... بشنو و باور مکن! عشق اگر افسانه میسازد که در زندان دل چند روزی میهمانم، بشنو و باور مکن! در جواب نامه فرهاد اگر شیرین نوشت: "با همه نامهربانم" بشنو و باور مکن! گاه اگر در پاسخ احوال پرسی های تو گفته بودم شادمانم، بشنو و باور مکن! - @Moqlgh
رو به رویم یک نفر ، با خنده دستت را گرفت بعدِ آن لرزید دستم ، هر که بر لب خنده داشت(: - @Moqlgh
چشم هایش شروع واقعه بود .. آسمانــــی درون آنهـــا،من" در صدایش پرنده می رقصید .. بر تنش عطر خـــوب آویشن" باز گوشواره هــای گیلاســـی .. پشتِ گوشش شلوغ می ڪردند"(: - @Moqlgh
تو یادت نیست اما من برای داشتنت ؛ دلی را به دریا زدم که از آب می‌ترسید....(: - @Moqlgh