بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی؟
گرمی ثانیه ای خانه شدن را بلدی؟
تو که ویرانه کننده است غمت می دانم
خوردن غصّه و ویرانه شدن را بلدی؟
آنقدر سوخته قلبم که قلم می سوزد
شمع گریان شده، پروانه شدن را بلدی؟
مرغ عشقی شده دل میل پریدن دارد
بال و پر در قدمت لانه شدن را بلدی؟
می نویسم من عاشق فقط از قصّه ی تو
در غزل های من افسانه شدن را بلدی؟
اشکشبهایسحرسوختهام پیش کشت
تلخی گریه ی مردانه شدن را بلدی؟
هر کسی دیده مرا شاعر "مجنون"خوانده
تو بگو "لیلی" "دیوانه" شدن را بلدی؟
این همه ناز کشیدم بشوم معتکفت
بدهم تکیه به تو شانه شدن را بلدی؟
#علی_نیاکوئیلنگرودی
- @Moqlgh
یکروز میآیی که من
دیگر دچارت نیستم!
از صبر ویرانم ولی
چشم انتظارت نیستم!(:
#افشین_یداللهی
- @Moqlgh
امروز که محتاجِ توام
، جایِ تو خالےست
فردا که میآیی به سراغم ، نفسی نیست . .
#هوشنگ_ابتھاج
- @Moqlgh
شاعر میگه:
گیرم که حرام است لبی تر کنم از تو..
پیش نظرت تشنه بمیرم چه !؟
حلال است ؟:)
- @Moqlgh
چناندق کردهاحساسم میانشعر تنهایی!
کهحتیگریههایبیامانمگریهمیخواهد...(:
#عمران_میری
- @Moqlgh
من همان خشتِ فروریخته از زلزلهام
که دگر نیست در اندیشهٔ برپاییِ خویش . .
#مرتضۍ_درویشے
- @Moqlgh
چه بی خبر زِ دلم مانده ای و این دوری...
چه ها نکرده به جانم...
چه ها نکرد به دل...!
#معصومه_صابر
- @Moqlgh