eitaa logo
مراسلات
46 دنبال‌کننده
105 عکس
22 ویدیو
7 فایل
. . در حال نوشتن...
مشاهده در ایتا
دانلود
وَ أذِقْنا حَلاوَةَ وُدِّكَ و قُربِكَ +
هدایت شده از مَرقومه
اللهم احفظ سیدنا و قائدنا و قدوتنا و حبیب قلوبنا آیت الله العظمیٰ خامنه‌ای مدظله‌العالی...
عشقم اگر علیـست، سرِ دارَم آرزوست من سـرگذشتِ مـیثم تـمّارم آرزوسـت خرما فروختن بشود کارم آرزوست رسوا شدن میانه‌ی بازارم آرزوست بالای دار از تو زنم جار یاعلی
هدایت شده از سه+تاپ
عاصی‌ام، تازیانه می‌خواهم عفو کردی؟! نشانه می‌خواهم بغضِ محضم که شانه می‌خواهم بغلی حیدرانه می‌خواهم ای نبی سیرت و خدا صورت بچشان باده‌ای ز انگورت 🍇 🌱 @setup_ir
حالا کمی، فقط کمی معنای مسئولیت را می‌فهمم. کمی مزه‌ی مسیری که در آن گذارده شده‌ام را. می‌افتم وسط ایّام نوجوانی. آن اوایل بلوغ که احساس مستقل بودن می‌کنی، یا می‌خواهی که لااقل این‌طور باشد، از خانواده فرار می‌کنی به سمت دوستان و از بودن با یک دوست بزرگ‌تر یا هم‌سن بیش‌تر لذت می‌بری‌. تعریف‌هایشان که برایم گُل می‌کند، وقتی می‌روند و می‌آیند و محبت می‌کنند و محبتم را می‌خواهند، می‌فهمم که دنیایشان درحال عوض شدن است و تازه سرِ یافتن «پناه» دارند؛ و چقدر دعا می‌کنم که به مأمن اشتباه پناه نبرند. کوچک‌ترهایشان که می‌روند و می‌آیند و پایم را لگد می‌کنند و می‌دوند در آغوشم و روی پایم می‌نشینند، وقتی می‌بینم نوجوان‌ترهایشان غار تنهایی و بساط کتاب و در خود فرو رفتن به پا کرده‌اند و می‌روم کنارشان می‌نشینم و سر حرف را وا می‌کنم، باور نمی‌کنم این من، همان منِ کوچک است که همین‌طوری به راه آمد. "به راه آمدم"؟ می‌خندم به خودم. نمی‌دانم. فقط می‌دانم یک‌نفر، همان پروردگاری که خیلی کاربلد است، خیلی خوب دارد می‌چینَد و پیش می‌برد. تا من باشم و استاد و درس پس دادن... برای هم دعا کنیم. */اعتکاف-سنهٔ صفر چهار
شده بخوای یه دعایی کنی ولی با هرزبونی می‌گی، بازم می‌گی نه خدایا نشد، منظورمو دقیق نرسوندم همون که خودت می‌دونی تو دلمه.. ولی من امشب فهمیدم دعای ابوحمزه‌ ثمالی دقیقا همون زبان دعاییه که دنبالش می‌گشتم! البته که مدت‌هاست به امام سجاد می‌گم جانا سخن از زبان ما می‌گویی.. پیشنهاد می‌کنم گاهی حرف‌هاتون رو با دعاها بزنید. به خدا که بهتر از این نمی‌شه با خدا حرف زد! شکوِه و گلایه کردن، تشکر از خدا، ابراز ترس و وحشت با همین مناجات خمسة عشر، دعاهای صحیفه، ابوحمزه...
می‌گویند دردشان درد نان مردم است و نان کاسب‌ها را آجر می‌کنند؛ آشوب به پا می‌کنند و مغازه‌دار از ترس این‌ها کرکره را پایین می‌کشد. می‌گویند دردشان درد نان مردم است و کارخانه‌ی مواد غذایی و فروشگاه مواد غذایی آتش می‌زنند تا کار را برای مردم سخت‌تر کنند. می‌گویند دردشان درد مردم است و چه فاحش دروغ می‌گویند! از مسیر اشتباهی که رفته‌اند و انتخاب غلطی که کرده‌اند همه را به دردسر می‌اندازند و بعد ناسزایش را به رهبری می‌دهند که هیچ‌کاره‌ی اشتباه آنان است. دلمان قرص باشد. این‌ها مثل همیشه ته‌نشین می‌شوند. زمان می‌گذرد و فتنه‌ها و رخ‌دادها یادآوری می‌کنند که در حساس‌ترین برهه‌ها چه کسی ماند و چه کسی رفت. به اهالی بی‌خِرَدی نشان می‌دهد روز انتخاب انگشت جهالت از گوش بیرون بکشند و چشم وا کنند. ایّام می‌گذرد و ما می‌مانیم و راه حقّی که یا انتخابش می‌کنیم یا از ترس، یا از بی‌بصیرتی به آن پشت‌پا می‌زنیم و عقب می‌مانیم. زمان می‌گذرد، قافله می‌رود، من و تو باید بدویم، نفس بزنیم، فحش بخوریم و تا آخر پای حق بمانیم. رحمت خدا به خمینی کبیر و دست نصرت و عزتش همچون همیشه پشت آقا و رهبر عزیز تر از جانمان که نور راهند.
اینایی که تولید محتوا توی اینستا، یوتیوب، تلگرام و غیره می‌کنن و فیلم و عکس و تکیه‌کلامشون بینمون می‌چرخه، با بازدید و لایک و اشتراک‌گذاری ما پول‌دارتر و مشهورتر می‌شن تا یه چنین روزی، تو آتیش زیر خاکستر بدمند و آشوب کنن! حواسمون باشه به چه کسانی ضریب می‌دیم.
/به قول آقای برقعی «همسایه سایه‌ات به سرم مستدام باد لطفت همیشه زخم مرا التیام داد..» شیرازی‌ها می‌دونن شما پناه این شهرید. اون سال وقتی از نجف برمی‌گشتم، آخرین تصویری که تو ذهنم ثبت شد از پنجره‌ی هواپیما، گنبد طلا بود. دلم بیش‌تر از همیشه‌ی عمرم گرفت. گفتم که دلم نمی‌خواد برگردم به شهر خودم. وقتی هواپیما نشست، گفتم این‌جا هیچ قشنگی‌ای نداره جز گنبد فیروزه‌ی شما. که اگه شما نبودید تحمل شهر و آدم‌هاش خیلی سخت می‌شد. صبح‌هایی که از جلوی حرم شما رد شدم تا برسم دانشگاه و یه لحظه بغض کردم، همون روز بی‌مقدمه منو کشوندید حرم. روزی که فهمیدم قراره دانشگاه منتقل شه به یه ساختمون دیگه گفتم کاش از حرم دور نشم و نشدم. بهت نزدیک‌تر شدم تا وقتی از همه می‌بُرم و احساس غربت می‌کنم، سریع خودمو بهت برسونم. آقای عزیز و مهربونم! همون سه‌گانه‌ای که براتون گفتم رو ازم قبول کنید. من به همه می‌گم به هرجا رسیدم اول از همین‌جا بود. ما زیر عبای شما بازی کردیم و قد کشیدیم...