هدایت شده از باشگاه دختران نوجوان اوج🇮🇷
17.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عاشقانه ترین فیلم کوتاه جهان.. ♥️
#ایران
#رهبر_شهید
باشگاه دختران نوجوان اوج 🇮🇷
بله | ایتا | روبیکا | آپارات
🖇 @Bashgahe_dokhtaran_owj
بعد از اینهمه اتفاقات، این حرکت به سمت قلّهای که توی عالَم داره اتفاق میافته، دیگه دست و دلم نمیره بعضی کارهایی که قبلا انجامشون میدادم رو -حتی به حالت تفریح و استراحت بین کارهام- انجام بدم. احساس میکنم اگه مشغول بعضی کارهای بیجهت و بیفایده بشم، تبدیل میشم به یه عنصر بیخاصیت وسط اینهمه اتفاق مهم و حرکت عظیم! فکرشم وحشتناکه. میترسم یهو به خودم بیام ببینم اون جوون آمریکایی چفیه کشیده رو تتوهاش و داره تو سپاه امام میدونداری میکنه ولی من مشغول فلان مسخرهبازیام هنوز!
به نظرم این جنگ خیلی چیزا رو عوض کرد. ما بعد از این جنگ دیگه آدم سابق نمیشیم و نباید هم بشیم. دیگه غفلت حماقته..
#از_نبرد
بانو!
میخواهید بگویید قرار است این روزها مدام از شما بشنوم و غم جگرسوز فراق بنوشم؟ یعنی بنا نیست بعد از اینهمه سلام از راه دور، غبار دلتنگیام کنار رود و رو به ضریح بایستم و سهواً بگویم السلام علیک یا فاطمه الزهراء.. و شاید هم درست و بهجا..
خانم جان! صاف و ساده بگویم. مدتهاست دلتنگ قمم، دلتنگ شما. کاش هرکس نزدیک شماست پیام من را ببرد و سلامم را به شما برساند. من میدانم که بُعد منزل نبود در سفر روحانی اما... دلم تنگ است، چه چاره کنم؟
سلام خواهرِ امام رضا!
سلام خواهرِ آقا سیداحمد شاهچراغ ما..
«من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم
تو میروی به سلامت سلام من برسانی..»
بعضی بندههایت چهقدر خوبند خدا. سرشار از نشاط زندگی. سرشار از تو. چهقدر صاف و یکدلند. مثل آسمانند. مثل کویر. یا مثل دریا. دلهایشان از پشت چشمهایشان پیداست. خوش به حال این بندههایت خدا. چهقدر دلسپردهی تواند و مشغول وظیفهشان. چهقدر مطیعند مقابل تو و نرمخو با دیگران. چهقدر سبکبالند و سبکبار. به چیزی سخت نمیگیرند تا تو سخت نگرفته باشی. از چیزی دست نمیکشند تا تو اذن نداده باشی. چهقدر رها. مثل پر سفید قو در باد. ارتباطشان با تو مثل یک خط صاف است؛ بدون هیچ مزاحمی. تو هم با آنها مثل دل صافشان هستی، یکرنگ و آسمانی. بهشان سخت نمیگیری چون بهجا به خودشان سخت میگیرند.. بعضی بندههایت چهقدر خوبند خدا. همین بندههای معمولیات را میگویم. همینها که شاید این چند خط را هم بخوانند و ندانند که آن، خودشانند.
#مناجات
این جنگ خیلی روایت نگفته دارد. خیلی جای خالی برای حرف دارد. اینهمه ماجرا، اینهمه اتفاق، اینهمه شهید، اینهمه حماسه. هر شهیدی، هر موج عملیاتی، هرشب حضور در میادین، مخابرهی عزت و قدرت به دنیا، واکنش کشورها، خوار و خفیف شدن دشمن در عالم، خرد شدن هیبت پوشالی آمریکای مثلا ابرقدرت، اثبات ابرقدرتی ایران اسلامی، رفقای باوفای ایران (حزبالله عزیز و یمن مقتدر و مقاومت عراق)، معجزات حیرتانگیز جبهه و پشت جبهه، ماجرای غیرت و شجاعت ملت به خصوص در جستجوی خلبان ساقطشده، اصابتهای "اولینبار"ی در تاریخ تمام نیروهای نظامی دنیا مثل اف۳۵ زدنها، ماجرای شگفت طبس۲ در اصفهان و امداد الهی، اصلا همین شروع جنگ برای نابودی نظام با زدن مسئولان و چرخیدن ماجرا به این شکل و و و هزار ماجرای گفته نشده، یا کم روایت شده وجود دارد برای گفتن و شنیدن. ما در این جنگ برای "تا ابد" اسطوره و قهرمان و قصه و کتاب و رمان و فیلم پیدا کردیم.
بگویید و بنویسید و راوی بشوید. هرجا که میتوانید و به هرشکل. برای راوی قدرت بودن هیچ لوازمی نمیخواهید مگر باور به حق بودن و پیروزی حق.
#از_نبرد
مراسلات
بانو! میخواهید بگویید قرار است این روزها مدام از شما بشنوم و غم جگرسوز فراق بنوشم؟ یعنی بنا نیست بع
«یا فاطمة اشفعي لي في الجنة»
ای آنکه دوست دارمتان از جانم، السلام!
بانوی با کرامت ایرانم، السلام!
پایم به قم که میرسد انگار از بهشت
پیغام میرسد که: خدا بر زمین نوشت
اینجا حریم خواهر سلطان مشهد است
یعنی که لطف بانوی این خانه بیحد است
وقتی تمام شهر از این عطر پُر شده
این خاک شور نیست دگر، لعل و دُر شده
در این حرم زمانه چه بیرنگ میشود
دنیا به پیش چشم دلم تنگ میشود
از فتنهها پناه به تو از غصه الامان
ای ذکر دائمی تو یا صاحب الزمان
ما را تو اذن دادهای هربار آمدیم
ما را حواله دادهای از قم به جمکران
ما خاکبوس درگه موسیبنجعفریم
ایران گرفته برکت از این نسل و خاندان
دلتنگ عطر چادر خاکی مادریم
ما را قبول کن، ز دیار برادریم
#ریحانه_شیرازی
مراسلات
بانو! میخواهید بگویید قرار است این روزها مدام از شما بشنوم و غم جگرسوز فراق بنوشم؟ یعنی بنا نیست بع
«یکی اینجا دلش تنگه اونجا رو نمیدونم
تو قبلاً منو دوست داشتی، حالا رو نمیدونم..»
مراسلات
من نمیدونم کی درمورد کدوم مسئول چی میگه. نمیخوام هم بدونم! مثل بعضی هم از جزئیات هیچی خبر ندارم ک
*/بیایید کمی تُند حرف بزنیم، شاید اثر کرد!
ما هم مسئولیم!
ما هم مورد سوال واقع میشویم. بابت تمام اظهار نظرها و خدای ناکرده تهمتهایمان. فرمود در غبار فتنهها خاموش بنشین تا گرد و غبار فرو بنشیند تا بتوانی حقایق را ببینی. لازم نیست وقتی همه در شور و خروشند، تو هم به تکاپو بیفتی تا عقب نمانی. سکوت کن. صبر کن. قضاوت نکن!
حالا یک عده با درک کمتر از کودک، به جان هم افتادهاند و در یک جبههی حقیقی، دو جبههی خیالی تشکیل دادهاند. به جای یکی بودن مقابل باطل، چاقو میاندازند وسط خودشان که بینشان فاصله بیفتد و در پهلوی آن دیگری فرو برود تا مثلا حق و باطل درونجبههای را تشخیص بدهند. اینطرفی به آنطرفی لجن میپراکند و آنطرفی به اینطرفی طعنه میزند.
مگر کارزار انتخابات است اینجا؟! مگر وسط جنگ جای تسویه حساب سیاسی است؟ جای حزب بازی است؟ در انتخابات به آقای فلانی رأی ندادهای که ندادهای. نقدی داری که داری. تفکرت درست یا غلط، مهم این است که فهم از زمان و موقعیت نداری و عروسک انگشتی دشمن شدهای و پاس گل به او میدهی.
آقای قالیباف رأی من بودهاند یا نه، به ایشان و تفکرشان نقد دارم یا نه، بحث مناسب امروز و این موقعیت نیست. به این نگاه کنید که در این جنگ رزم جانانه کرده و میکند. سرداری کرده و میکند. مردانه به دل خطر میزند. در به خفت کشاندن دشمن ترسی به دل راه نداده، چه با زبان چه عمل، وقتی که در صدر فهرست ترور بوده و هنوز هم خطر از سرش رفع نشده. شرمندهاش نمیشوید با این حرفها؟!
از آن طرف، اینها که مثلا میخواهند مدافع باشند، یکی دیگر را به سینهی دیوار میچسبانند و روی جبههی مقابلشان عقده خالی میکنند؛ اینها هم مثل همانها کودکانه رفتار میکنند.
شاید یادتان رفته باشد.. پس با خودتان مرور کنید که آقای شهید در دیدارهای آخر چندبار مؤکداً از این تفرقهها برحذر داشتند. چندبار اسم اتحاد آوردند. حرف از اتحاد که میشود عدهای گمان میکنند "اتحاد فقط این است که برویم با آن بیحجاب عکس یادگاری بیندازیم و در جمع خودمان داشته باشیمش، این اتحاد است خب!" اما به این فکر نمیکنند که وجههی اختلاف و تفرقه میان این دو نفر که ظاهرشان هم شبیه هم است و زیر یک علَم سینه میزنند و هرشب کنار هم ایستادهاند، بسیار زشتتر و مخابرهاش به بیرون، دشمن شادکن تر است!
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خطبههای نمازجمعهی آقا در بیستونه خرداد سال هشتاد و هشت را حتماً شنیدهاید. یکجای خطبه، خطاب به امام عصر ارواحنا فداه چندجملهای میفرمایند و از جملهی آن اینکه:
«من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم، اندک آبروئی هم دارم که این را هم خود شما به ما دادید؛ همهی اینها را من کف دست گرفتم، در راه این انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم کرد؛ اینها هم نثار شما باشد.»
خواستم بگویم او به حرفش عمل کرد. شاید کسی در نهم اسفند هزار و چهارصد و چهار یادش نبود که او پیش از اینها گفته بود "همهی اینها را من کف دست گرفتم و در راه این انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم کرد" و به حقیقت، جان قابلدار و جسم کامل و مطهرش را هم فدا کرد. او با آبرو و خون خود پای انقلاب ایستاد.
ادعای رهبران را اینگونه بسنجید که خود در راه آرمانهایی که از آن سخن میگویند چگونه عمل میکنند؛ مثل شاهان چمدانبسته با اموال مردم فرار میکنند یا اول خط میایستند و سینهشان را سپر گلولهها میکنند...
انسانهای صادق اینچنیناند. برای این بود که ما روی کلمه به کلمهی حرفهایش دقت میکردیم. او هر جملهاش، هر دعایش، هر وعدهاش کلام حق بود. او نعمت حقیقی خدا و ولیّ ما بود...