eitaa logo
مراسلات
46 دنبال‌کننده
105 عکس
22 ویدیو
7 فایل
. . در حال نوشتن...
مشاهده در ایتا
دانلود
«آیا شود که گوشه‌ی چشمی به او کند؟» ‌ – این رقعه را برگیر، به سوی مطلع خورشید بتاز و جز برای اندکی نفس تازه کردن خودت و مَرکبت توقف نکن. از پس خفتن آفتاب، تو برخیز و تا پیش از ظهر به تاخت برو تا آسمان برهنه‌ی کویر مغز سرت را سوراخ نکند و جگرت را کباب و مرکبت را هلاک. نامه‌ی پیچیده شده را آهسته و با ضرب نامنظم به سینه‌ی جوان می‌کوبد و سفارشات را مرور می‌کند تا قدری خیالش آسوده شود. – تنها سه روز مهلت دارم این مکتوب را به حضرتش برسانم. فهمیدی؟ چنان‌چه خبردار شوم میانه‌ی راهْ افسار کج کرده‌ای به سمت شهر و سرگرم معرکه‌گیران میدان شهر شده‌ای، در استقبال بازگشتنت تدارک چوب و ترکه می‌بینم! جوان لاغر و کم‌‌سال دستی به موهای مجعدش می‌کشد و کلافه از توصیه‌های هزارباره، سر به تأیید تکان می‌دهد و نامه را از دست خواهر می‌ستاند و می‌رود. رفتن برادر کوچک‌تر تا ناپدید شدن پشت دیوار حیاط را با چشم‌هایی که حالا کمی نم‌دار شده‌اند دنبال می‌کند. انگار نه این چشم‌ها -که حالا از پشت آن‌ها دل رنجور و بی‌قرارش پیداست- همانی است که چندی قبل به اخم برای برادر خط و نشان می‌کشید. برادری که حالا قاصد پیغام خواهر به محضر سلطان طوس است. عبایش را جمع می‌کند و روی مفرش کنار رحل قرآن می‌نشیند. پیش از قلم به دست گرفتن و پس از آن هم بی‌تاب بود. حالا از دل‌شوره‌های تازه بی‌تاب‌تر از قبل به خود می‌پیچد. از خیال این که رقعه فردا صبح به سمت خراسان خواهد رفت. و تا وصولش چه زمان باشد و آیا در آن ازدحام راهی برای ورود برادر کم‌رو و ‌کم‌طاقت او به اندرون منزل خواهد بود یا نه.. قرآن را به لب‌هایش نزدیک می‌کند و می‌بوسد. لب‌هایش به شوری اشک، تر می‌شود: و آیا... آیا پاسخی دریافت خواهد نمود؟
هدایت شده از KHAMENEI.IR
✍️ دیری است زاشیانه جدا مانده‌ای «امین»... 💻 رسانه KHAMENEI.IR در آستانه سالروز ولادت پر برکت حضرت امام رضا علیه‌السلام، غزلی را از رهبر شهید انقلاب اسلامی حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای با عنوان «در التجاء به صدرنشین سریر رضا، حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام» برای نخستین‌بار به شرح زیر منتشر میکند: 🖼 بسم الله الرّحمن الرّحیم «در التجاء به صدرنشین سریر رضا حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام» فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کن کار مرا به گردش چشمی تمام کن بگشای صفحه‌ای دگر از دفتر جمال بیتی فزون بر این غزل ناتمام کن ای یادگار ساقی کوثر اباالحسن(ع) گاهی نظر به جانب این تشنه‌کام کن ای حکمران کشور دل با کرشمه‌ای زیر و زبر قرار دل خاص و عام کن بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته را مرغ رمیده را به شکر خنده رام کن اینک هزار دست تمنّا گشوده بین دست کرم گشاده به رسم کرام کن دارالشّفای آتش و آب است این سرای سوز دل مرا به نمی التیام کن دیری است زاشیانه جدا مانده‌ای «امین» غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن دانم که مستمند و تهیدست و بی‌کسی از بارگاه فیض رضا(ع) توشه وام کن و آنجا که آمد و شد خیل ملائک است کنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن ✍️سیدعلی خامنه‌ای 🖥 Farsi.Khamenei.ir
دلم بیش‌تر از آن‌که برای مشهد و حرم تنگ باشد، برای خود امام رضا علیه‌السلام تنگ است. این‌که آدم خودش را در حرم احساس کند چندان بعید نیست؛ همین که تصویری از حرم پخش می‌شود و صدای صلوات خاصّه و نواهای آشنای حرم به گوشم می‌رسد، باورم می‌شود که کُنج حرم نشسته‌ام، مقابل گنبد. آن‌قدر باورم می‌شود که صبح‌ها وقتی بیدار می‌شوم احساس می‌کنم از زیارت آمده‌ام، بی‌آن‌که خوابی دیده باشم. امّا آن‌چه برایش دل‌تنگ و بی‌قرار می‌شوم، درک حضور امام، جان را مقابل نور قرار دادن، منوّر شدن، مطهّر شدن، و امام‌رضایی شدن به معنای واقعی است. این‌همه زیارت پشت زیارت، دعا پشت دعا، سلام پشت سلام؛ چرا امام‌رضایی نشوم این‌‌بار؟ بگذار نزدیک بیایم. به من اذن بده. أ تأذن لي یا علي بن موسى الرضا... همیشه در حرم این شعر بی‌اختیار می‌افتاد سر زبانم که «خورشید به من بتاب و تطهیرم کن چون آینه‌ها بشکن و تکثیرم کن یک‌بار سر سفره‌ی لطف و کرَمَت بنشانم و یک عمر نمک‌گیرم کن»
تو منو رها کنی کجا برم امام‌رضا؟
پیام حضرت آیت‌الله سیّدمجتبیٰ حسینی خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت روز ملی خلیج فارس.pdf
حجم: 135K
📖 متن کامل پیام حضرت آیت‌الله سیّدمجتبیٰ حسینی خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت روز ملی خلیج فارس 📲 @rahbar_enghelab_ir
آسمانم چشم‌هایت بود و چشمم خیره‌اش چشم‌هایم را بگیر و آسمان را پس بده..
زمان: حجم: 372.2K
دوستش دارم. هرجا این صدا را می‌شنوم میخ‌کوب می‌شوم. گویی تابوت خودم را روی دست‌ها می‌بینم.. /سنج و دمام_تجمع
اینفلوئنسرهایی که تمام هنرشان رقاصی مقابل دوربین و فیلم گرفتن از بیدار شدن، خوابیدن، چریدن و در پولِ تن‌فروشی غلتیدن است، حالا وسط جنگ هم مثل هر اتفاق دیگری که یک‌سرش وطن بوده و یک‌سرش بی‌وطنی، دُمشان به سر دوم گره خورده. پای پرونده‌ی قتل کودکان میناب و مردم مظلوم را در ازای پول امضا کرده‌اند تا پشت هم استوری‌های سفارشی را بگذارند و حرف‌های مقرر را تکرار کنند تا جیره و مواجب قطع نشود. آن هم در شرایطی که دسترسی مخاطبانشان کم شده و ویو و پول حاصل از ویو هم کم. صفحاتشان را که باز کنی یک‌سری حرف تکراری تقلیدی بیرون می‌زند. خودشان را به در و دیوار می‌کوبند تا سرویس‌دهی سازمانی که برایش جاسوسی می‌کنند را از دست ندهند. شروع کردن جاسوسی در ازای ویزایی که از کشور منظور نمی‌توانستند بگیرند تا امتدادش بابت هنر نداشته‌شان و دست گدایی برای خودنمایی و جلوه‌گری در هر کار کثیفی که بشود، بابت هرچیزی که آن‌ها را از لب مرز ترکیه آن‌طرف‌تر ببرد و از فلاکت زندگی بی‌هدف بعد از مهاجرت نجات بدهد و ثروت و شهرت و عیاشی‌شان را بیشتر کند. هرکس بیشتر حرص و جوش برنامه‌ی پرزیدنت ترامپ را بزند، برنامه‌ی چندم مارچ را برای بی‌وطن‌های خارجی بیشتر تبلیغ کند و تنکیوهای بیشتری حواله‌ی کاخ سفید کند، یا اگر ترامپ هم در برنامه‌ی مقرر خوب همراه نبود فحشش بدهد و ناجی معرفی شده‌ی بعدی توسط سازمان را سر دست بگیرد و حلوا حلوا کند، او حتما کارمند بهتری است و چربیِ لقمه‌ی حرامی که مقابلش پرت خواهد شد حتما بیشتر خواهد بود. این‌ها یعنی اینفلوئنسرهایی که این روزها دیگر پوزه‌ی آلوده به خون خود را برای همه به نمایش گذاشته‌اند. حالا این ماییم که انتخاب می‌کنیم بعد از این، در شرایط به ظاهر عادی، باز هم گول خندیدن و خنداندنشان، حرف‌های قشنگشان، کلیپ‌های طنز و ولاگ‌های پاییزی رمانتیک و مهمانی‌های صمیمی شبانه و ویدیوهای سرگرم‌کننده‌شان را می‌خوریم، یا دکمه‌ی فراموشی و خفّتشان را برای همیشه می‌‌زنیم!
پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی به مناسبت روز کارگر و روز معلم.pdf
حجم: 360.2K
📖 متن کامل پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی به مناسبت روز کارگر و روز معلم | ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ 🔗 farsi.khamenei.ir/news-content?id=62870 📲 @rahbar_enghelab_ir
فکر هرچیزی را می‌کردم؛ دکتر، مهندس، فضانورد، جهان‌گرد! فکر هرچیزی به جز "معلم". تنها شاید یک مدت کوتاه، فقط وقتی کلاس دوم دبستان بودم دلم خواست در آینده معلم بشوم، آن هم شاید به‌خاطر هدیه‌های زیادی که معلممان روز معلم گرفت، یا چون‌که روز معلم کلاس‌ها روی هوا بود و خیلی خوش می‌گذشت. بعدش فوراً قید معلم شدن را زدم و پیش به سوی دکتر شدن! من اصلا قرار بود دکتر بشوم. رفتم که بشوم. به خیال همه هم، باید و لابد می‌شدم. درس‌خوان بودم و بچه‌زرنگ. متعهد بودم و یک تخصص کافی بود برای یک دکتر آدم‌حسابی برای مملکت شدن! من نمی‌خواستم معلم بشوم، به‌خاطر تمام سختی‌هایی که در زیست معلمیِ مادر دیده بودم. من دیده بودم معلم اگر واقعا دل‌سوز باشد، اگر بخواهد از بُن وجود برای مدرسه و دانش‌آموزهایش مایه بگذارد و هم‌زمان مادر و همسر خوبی هم باشد، خانه‌اش هم مرتب باشد، غذایش هم گرم و روی اجاق‌گاز باشد، بچه‌هایش هم ترگل ورگل باشند و به درس و مشق و تفریحاتشان رسیدگی کند، مهمان‌داری هم بکند، با دل بقیه‌ی خانواده‌اش هم راه بیاید؛ یعنی باید از خودش بزند. یعنی تا حد زیادی، فداکاری. من مادرم را دیده بودم که شب‌ها وقتی من می‌رفتم که بخوابم، پشت میزش بیدار بود و درحال طراحی سوال یا تصحیح برگه‌های امتحان. صبح وقتی بیدار می‌شدم، ناهار ظهر ما آماده بود و خودش رفته بود. بزرگ‌تر که شدم دیدم حتی وقتی برای نماز صبح بیدارم می‌کند هم از قبل بیدار است و درحال آشپزی تا با ما از خانه بیرون بیاید و همه برویم مدرسه! وقتی پای درست کردن کاردستی علامت "ژ" که باید فردا گردنم بیندازم گریه می‌کردم که نمی‌توانم، مادر وسط برگه‌های شیمی بچه‌ها به من قول می‌داد کار نیمه‌تمام دختر بهانه‌گیرش را تمام کند. من بهانه می‌گرفتم که مادر را بیشتر داشته باشم. مادر بود؛ با همه‌ی وجودش بود. از خودش می‌زد که برای ما باشد. حالا من اول مسیر معلمی‌ام و مادر، در رفیع قله‌ی سی‌سال معلمی ایستاده و نگران و مشوقم است. مادر هست با خستگی‌های حاصل از سال‌ها پای تخته ایستادن. با اثر ساعت‌ها ایستادن و گلو خسته‌ کردن و شب‌بیداری و شور زدن برای بچه‌های مردم؛ روی گردنش، چشمش، پا و کمرش. من اما با همه‌ی این‌ها معلمی را می‌خواهم. وقتی پروردگار من مرا برای این کار برگزید و چه بعثتی بود! چه حلاوتی را در این مسیر به جانم قطره قطره می‌چشانَد. و تازه این اول راه است. معلمی شیرین‌ترین و سخت‌ترین و مادرانه‌ترین و پیامبرگونه‌ترین راه است. خدایا از تو ممنونم که به من لیاقت دادی لایق این عنوان باشم!