eitaa logo
مراسلات
46 دنبال‌کننده
105 عکس
22 ویدیو
7 فایل
. . در حال نوشتن...
مشاهده در ایتا
دانلود
دنیا را خیلی برای ما بزرگ کرده‌اند. خیلی جدی گرفته‌ایم. جدی گرفته‌ایم همه‌ی چیزهایی را که نباید. و جدی نگرفته‌ایم همه‌ی چیزهایی را که باید. انگار آمده‌ایم که بمانیم. انگار نه انگار آمده‌ایم دو روز -کم‌‌تر و بیش‌تر- توشه برداریم و برویم به سوی ابد. باورمان شده که این زندگی حقیقی است و آدم‌هایش ابدی. زندگی‌هایمان حال و هوای رفتن ندارد. آدمی که آماده‌ی بلند شدن است نیم‌خیز می‌نشیند. تا بگویند بلند شو از جا می‌پرد. معطل نمی‌کند. ما ته چاه دنیا درازکش شده‌ایم. رفتن ما درد دارد. جدا شدن از دنیا هرچه بیش‌تر طول بکشد بیش‌تر درد دارد. ما نیامده بودیم که این‌طور زندگی کنیم. حتی قرار نبود اسم این‌جور حرف‌ها را بگذاریم کلیشه.. ما لي و للدنیا؟
*
مراسلات
*
روحم بلند می‌شود، قد می‌کشد، پای از گِل بیرون می‌کشد، پر و بال می‌گیرد و پرواز می‌کند، اوج می‌گیرد، رها می‌شود و سرزنده به همه‌ی ناخوشی‌ها می‌خندد؛ وقتی به شما فکر می‌کنم. به شما که نگاه می‌کنم انگار همه‌ی زرق و برق دنیا کوچک و کوچک‌تر می‌شود و می‌رود یک گوشه‌ی لبخند شما می‌نشیند. و این لبخندها یعنی دنیا و مافیها را سر دو انگشت چرخانده‌اید و گذاشته‌اید جیبتان و به دنیاطلبان پوزخند می‌زنید. دنیای مرا هم، به دنیای من هم. این روزها مدام درگیرم. این روزهای جوانی، مدام با خودم و دنیایم درگیرم. دنیایی که نباید مرا فرو بکشد. تلاش می‌کنم خودم را نجات بدهم تا اسیر نشوم‌. اگر اسیر دنیا بشوم می‌دانم لبخندت محو خواهد شد. می‌دانم دیگر به رویم نخواهی خندید. این روزها مدام نگاه می‌کنم به آسمانی که مرا می‌خواند. «خواب دیدم که کسی نام مرا می‌خوانَد..» شما بگو خواب هم نه و در بیداری می‌بینم که مرا می‌خوانی. با چشم‌هایت. با همان لبخندت. وقتی به لبخندت نگاه می‌کنم نمی‌توانم دیگر یک ثانیه هم نشستن را تحمل کنم. شوری می‌افتد در سرم و شادمانی در دلم. همه‌ی دغدغه‌های شُسته و نشُسته‌ام مقابلم ردیف می‌شود و می‌خواهم «تو» بشوم! خنده‌دار نیست؟ شاید چرا. شاید هم نه. همه‌ی این رشته‌های باربط و بی‌ربط را به هم بافتم که بگویم لبخندت انسان‌ساز است. شهید شده‌ای که «ثبت باشد بر جریده‌ی عالم دوامَت» و ما از روی این دفتر ثبت احوال، مشق کنیم. اصلاً شهید شده‌ای که زیر چانه‌ها را بگیری و بلند کنی تا چشم‌ها همان‌جایی را ببیند که شما می‌دیدی. تا روح‌ها به تکاپو بیفتند برای پرواز. تا آسمان بشود مقصد همه‌ی انسان‌ها. شهید یعنی همین... */ برای شهید حسن طهرانی مقدم و شهید امیرعلی حاجی‌زاده دو عزیز حاضر در تصویر
مراسلات
«آیا شود که گوشه‌ی چشمی به او کند؟» ‌ – این رقعه را برگیر، به سوی مطلع خورشید بتاز و جز برای اندکی
بگویید قلم بیاورند، دوات بیاورند، هرچه هست بیاورند رقعه‌ای مجدد بنویسم. بگویید کبوتری سرگشته را بیاورند که به پایش ببندم همه‌ی حرف‌هایم را و روانه‌اش کنم به سمت خراسان. هم او سامانی بگیرد و هم من. هم او سرپناهی پیدا کند و هم من. هم او از بی‌هوا بال زدن خلاص شود و هم من. اصلاً بگویید خراسان از کدام سمت است، نه خودم می‌دانم، دلم قبله‌نماست؛ اسب و استر هم اگر نیست، دو پای سالم که الحمدلله دارم؛ آن‌قدر می‌دوم تا برسم. اگر پاهایم تاول زد، بر کف دو دست خواهم رفت. کشان کشان خواهم رفت. با سر خواهم رفت. تو بگو اصلاً جسم بی‌جانم را به علی‌بن‌موسی‌الرضا برسانند..خواهم رفت. من دلم هوای خراسان کرده است. دلم هوای او کرده...
گوشه‌ای بسیار کوچک از معضلات کار واقعاً فرهنگی در کلان شهر شیراز(!) در مقابل کارهای سلیقه‌ای (بخوانید کج‌سلیقگی) مسئولین و متولیان امر...
بی‌وطن و سلطنت‌طلب، جاسوس موساد و سیا، جیره‌خور رژیم صهیونیستی و آمریکا، پادوی اجنبی و قاتل هزارها کودک و زن و مرد، می‌تواند جوانی باشد خوش قد و بالا، ورزشکار و خوش‌چهره. یا دخترکی زیبا و خوش‌پوش و دلربا. حتی می‌تواند نخبه و نفر اول یک رشته‌ی بسیار مهم باشد. او می‌تواند همه‌ی این‌ها باشد اما در اولین قدم برای مزدوری، انسانیت خودش را بکُشد و بعد ماشه را کشیده و رو به هزاران انسان بی‌گناه دیگر بگیرد. مستقیم با اسلحه به دست گرفتن، یا غیرمستقیم با گِرا دادن و دعوت بمب و موشک دشمن به خانه‌های مردم. انسانی که از مدار انسانیتش خارج شده و حتی پست‌تر از حیوانات و دریده‌تر از درندگان، قاتل زنجیره‌ای هزاران انسان بی‌گناه می‌شود و در ازای پول خونین جهان‌خواران، خوشْ رقصی می‌کند، حتی باوجود ظاهر شیک و مرتب، هوش فوق‌العاده، باکلاس و ادکلن‌زده و کول بودن، یا حتی چهره‌ای موجه و به نظر حزب‌اللهی داشتن، دیگر انسان نیست که شایسته‌ی ترحم باشد. ادامه‌ی حیات و زنده بودنش یعنی مرگ و کشتار هزاران بی‌گناه و مظلوم دیگر. بله، ما دلمان می‌سوزد؛ برای همه‌ی انسانیت‌هایی که قربانی جهل بی‌مرز و شهوت بی‌حد می‌شوند و هم برای همه‌ی انسان‌هایی که قربانی خروج او از محدوده‌ی آدمیت می‌شوند. مراقب باشید استانداردهای زیبایی و فانتزی‌های زندگی انسان‌های لاکچری، چشمتان را از دیدن واقعیت‌های زندگی واقعیِ انسان‌های واقعی کور نکند.