این که انسان به شرایط جدید کمکم عادت میکند همیشه خوب نیست. این که کمکم داغْ فراموشش میشود، حرارت غمش خنک و آتش دلش خاکستر میشود همیشه خوب نیست. هفتاد و چند روز گذشته و این مدت قوت غالبم اشک بوده و پیراهن مشکی. اما این غصهدارم میکند که دنیا فراموش میکند، ما فراموش میکنیم، مشغول زندگی میشویم و تو خاطرهای میشوی در دلهایمان؛ هرچند عمیق و سوزان. کاش حرقت قلبم مرا سوزانده بود؛ همان روز اول، همان ساعات اولِ سحر، همان شب هلهلهی بیصفتان.
این که انسان عادت میکند، همیشه هم خوب نیست. البته گاهی فقط یک داروست برای سرپا ماندن و بقای حیات. و الّا کسانی که شهادت رسول خدا را دیدند، ماجرای شهادت صدیقهی طاهره را دیدند، محاسن از خون خضابشدهی امیرالمؤمنین را دیدند، پارهپاره شدن جگر حسنبنعلی را دیدند، محشر کربلا را دیدند، شهادت یک به یک حجتهای الهی، امامان معصوم را دیدند، نباید زنده میماندند. دنیا باید بعد از رسول خدا میمُرد. باید پس از صدیقهی طاهره کنفیکون میشد. باید پس از کربلا بههم میپیچید و قیامت میشد. اما نشد. حالا تو هم هفتاد روز است که رفتهای و دنیا پابرجاست، ما هم زندهایم و بی تو نفس میکشیم. اما یک چیز عوض نمیشود و نقشش تا ابد روی پیشانی دنیاست که "عَلَی الدّنیا بعدَكَ العفا" آقای شهید خامنهای..
مراسلات
ابالغریبالغرباء ابنغریبالغرباء • #ذکریات وقت نماز جماعت مغرب و عشاء بود. یک گوشه نشستهبودم، کن
دلتنگِ روی ماه توام، ماهِ کاظمین..