eitaa logo
.ریتاء.
86 دنبال‌کننده
25 عکس
20 ویدیو
0 فایل
ریتاء؟ به معنی .مروارید. :)🤍 کپی؟ (با صلوات به آقا جانم حسین، بله) https://daigo.ir/secret/1469183730
مشاهده در ایتا
دانلود
قشنگی چشمات به کنار میشه بگی من قشنگی صداتو کجای دلم‌ بذارم؟
اولین کسی که ماه رو لمس کرد من بودم ، وقتی که بوسیدمت .
+نیمه شب گهواره ها آرام می‌جنبند بی‌خبر از کوچ دردآلود انسان ها باز هم دستی مرا چون زورقی لرزان می‌کشد پاروزنان در کام طوفان ها چهره هایی در نگاهم سخت بیگانه خانه هایی بر فرازش اشک دختر ها وحشت زندان و برق حلقه‌ی زنجیر داستان هایی ز لطف ایزد یکتا سینه‌ی سرد زمین و لکه های گور هر سلامی، سایه‌ی تاریک بدرودی دست هایی خالی و در آسمانی دور زردی خورشید بیمار تب آلودی جستجویی بی‌سرانجام و تلاشی گنگ جاده‌ای ظلمانی و پایی به ره خسته نه نشان آتشی بر قله های طور نه جوابی از ورای این در بسته می‌نشینم خیره در چشمان تاریکی می‌شود یک دم از این قالب جدا باشم؟ همچو فریادی بپیچم در دل دنیا چند روزی هم من عاصی، خدا باشم گر خدا بودم، خدایا، زین خداوندی کی دگر تنها مرا نامی به دنیا بود من به این تخت مرصع پشت می‌کردم بارگاهم خلوت خاموش دل ها بود گر خدا بودم، خدایا، لحظه‌ای از خویش می‌گسستم، می‌گسستم، دور می‌رفتم روی ویران جاده های این جهان پیر بی‌ردا و بی‌عصای نور می‌رفتم وحشت از من سایه در دلها نمی‌افکند عاصیان را وعده‌ی دوزخ نمی‌دادم یا ره باغ ارم کوتاه می‌کردم یا در این دنیا بهشتی تازه می‌زادم -فروغ‌فرخ‌زاد
هر شب دلم بهانه تو را... هیچ! بگذریم امشب دلم دوباره تو را... هیچ! شب بخیر
+گر خدا بودم دگر این شعله ی عصیان کی مرا، تنها سراپای مرا می سوخت ناگه از زندان جسمم سر برون می کرد پیشتر می رفت و دنیای مرا می سوخت سینه ها را قدرت فریاد می دادم خود درون سینه ها فریاد می کردم هستی من گسترش می یافت در هستی شرمگین هر گه خدایی یاد می کردم مشت هایم، این دو مشت سخت بی آرام کی دگر بیهوده بر دیوار ها می خورد آنچنان می کوفتم بر فرق دنیا مشت تا که هستی در تن دیوار ها میمرد خانه می کردم میان مردم خاکی خود به آنها راز خود را باز می خواندم می نشستم با گروه باده پیمایان شب میان کوچه ها آواز می خواندم شمع می در خلوتم تا صبحدم می سوخت مست از او در کار ها تدبیر می کردم می دریدم جامه ی پرهیز را بر تن خود درون جام می تطهیر می کردم -فروغ فرخ زاد
- گفتند چه‌خواهی ، من تورا داد زدم :)
زندگی به‌قدرِ کافی غمبار است ، تو دیگر به قلبِ خود سخت نگیر ..
مافلسفه‌خواندیم‌بگوییم‌که‌این‌عشق بافلسفه‌وعقل‌تواناییِ‌اثبات‌ندارد .
مثلِ‌چایی‌برلبِ‌ایوان‌پس‌ازیك‌روزسخت خستگی‌هایِ‌مراازجان‌فراری‌میدهی .
خسته از خویشتنم تاب ندارم دیگر کاش میشد که خودم را بگزارم بروم
من همانم که به دادم کسی جز من نرسید من همانی که صدایم به رسیدن نرسید....!