اول هوس و شیطنتی پر هیجان بود ،
نوعی تپش ِقلب شبیه ضربان بود !
کمکم همهی ِدغدغهام دیدن ِاو شد
انگار که جذاب ترین فرد جهان بود !
هی رفتم و هی دیدم و هی آه کشیدم ،
دلبستگیام بیشتر از تاب و توان بود .
میخواستم اقرار کنم عاشقم اما ؛ چیزی که عیان بود چه حاجت به بیان بود ؟
ویروس ، خطرناكتر از عشق ندیدم
یک قاتل بالفطره اگر بود ، همان بود !
هی ریشه زد و ریشه زد و ریشه کنم کرد
این تودهی ِبدخیم گمانم سرطان بود .
ای ساربان آهسته ران کارام جانم میرود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
محمل بدار ای ساربان، تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان، گویی روانم میرود
-سعدی
آنکه از جان دوست تر میدارمش
با زبان تلخ میآزارمش
گر چه او خود زین سبب دلخون تر است
رنج او از رنج من افزون تر است
-ابتهاج