eitaa logo
.ریتاء.
86 دنبال‌کننده
25 عکس
20 ویدیو
0 فایل
ریتاء؟ به معنی .مروارید. :)🤍 کپی؟ (با صلوات به آقا جانم حسین، بله) https://daigo.ir/secret/1469183730
مشاهده در ایتا
دانلود
هر که در سینه دلی داشت به دلـداری داد دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز...
نازنین یک لحضه در فکرم کمی آرام بگیر خسته‌ام از بس نمازم را از اول خوانده‌ام
هر کسی را سر چیزی و تمنای کسی‌ ست ما به غیر از تو نداریم تمنای دگر...
خوشا صبحی که او آید نشیند بر سر بالین تو چشم از خواب بگشایی؛ ببینی شاه شاهانی :)))
اول هوس و شیطنتی پر هیجان بود ، نوعی تپش ِقلب شبیه ضربان بود ! کم‌کم همه‌ی ِدغدغه‌ام دیدن ِاو شد انگار که جذاب ترین فرد جهان بود ! هی رفتم و هی دیدم و هی آه کشیدم ، دلبستگی‌ام بیشتر از تاب و توان بود . میخواستم اقرار کنم عاشقم اما ؛ چیزی که عیان بود چه حاجت به بیان بود ؟ ویروس ، خطرناك‌تر از عشق ندیدم یک قاتل بالفطره اگر بود ، همان بود ! هی ریشه زد و ریشه زد و ریشه کنم کرد این توده‌ی ِبدخیم گمانم سرطان بود .
ای ساربان آهسته ران کارام جانم می‌رود وان دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود محمل بدار ای‌ ساربان، تندی مکن با کاروان کز عشق آن سرو روان، گویی روانم می‌رود -سعدی
من‌خنده‌زنم‌بردل‌ ، دل‌خنده‌زندبرمن اينجاست‌كه‌می‌خندد ، ديوانه‌به‌ديوانه .
رکعتِ چندم، کجا بودم، نمی‌دانم! ولی بُرد نامت‌ را کسی، یادت نمازم را شکست...
از عشق همین نکته کفایت ما را وجدان و شرف به عهد نفروخته‌ایم -بیدل‌دهلوی
آنکه از جان دوست تر میدارمش با زبان تلخ می‌آزارمش گر چه او خود زین سبب دلخون تر است رنج او از رنج من افزون تر است -ابتهاج
اول هوس و شیطنتی پر هیجان بود، نوعی طپشِ قلب، شبیهِ ضربان بود! کم کم همه‌ی دغدغه‌ام دیدن او شد انگار که جذاب ترین فردِ جهان بود! هی رفتم و هی دیدم و هی آه کشیدم، دلبستگی‌ام بیشتر از تاب و توان بود... میخواستم اقرار کنم عاشقم اما... [ چیزی که عیان بود چه حاجت به بیان بود؟ ] فهمید که دیوانه و دلبسته‌ی اویم [ از بس‌که اشارات نظر، نامه‌رسان بود ] القصه گرفتار دل هم شده بودیم روزی که جوان بودم و او نیز جوان بود... از آنچه میان من و او بود چه گویم؟ مجنونِ زمان بودم و لیلایِ زمان بود اما وسط آنهمه دلبستگی و عشق، معشوقه‌ام انگار کمی دل‌نگران بود! خوردیم به یک مشکلِ معمولیِ ساده... من زاغه نشین بودم و او دختر خان بود! کم کم به خودش آمد و فهمید چه کرده... حق داشت که پا پس بکشد، بحثِ زیان بود! اصلا تو بگو، دختر خان با دک و پوزش، هم شأن من پاپَتیِ غاز چران بود؟! البته که نه! رفت... خدا پشت و پناهش اصرار چرا؟ قسمتِ او با دگران بود... او رفت و غمش شعله به جان قلم انداخت! من ماندم و یک دفتر و طبعی که روان بود... یک مشت غزل شد همه‌ی دار و ندارم، دیوان بزرگی که پر از آه و فغان بود... بیش از دو دهه دور خودم گشتم و گشتم دل در گروِ عشق و سرم در دَوَران بود... گفتم که بدانید وفا، عشق، دروغ است! من تجربه کردم، به همین قبله چَخان بود... حُسنش همه گفتند و من سر به هوا را... آگاه نکردند به شری که در آن بود...! ویروس، خطرناک تر از عشق ندیدم یک قاتل بِالفطره اگر بود، همان بود! هی ریشه زد و ریشه زد و ریشه کنم کرد این توده‌ی بدخیم گمانم سرطان بود..