eitaa logo
𓍯مُصَوِرُالْخِضر𓂃
320 دنبال‌کننده
4.8هزار عکس
370 ویدیو
20 فایل
به نام خدای آفریننده رنگ سبز 🌱 حاوی روزمرگی های منِ خودم اگه فرصت کنم😅 دخیلک یاام البنین¹⁸⁴ مُتوَلـد‌ِ بیستُ شِشُمین روز‌ اَز هشتُمین‌ مآهِ‌ هِزآرُ چهارصدُ‌ یک عاشق نبردبا اسرائیل کارشناس الهیات
مشاهده در ایتا
دانلود
این کتاب پر بود از رشادت ها و از خود گذشتگی های یک زن چه در دوران دفاع مقدس ، چه در نگه داری همسری جانباز بهتون پیشنهاد میکنم حتما کتاب رو بخونید _پیشنهاد خوندن @norabano80
«»؛ خاطرات و روایت‌های ، و بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک از آن روزهاست. 📖روایت زندگی صغری بستاک امدادگر بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک) صغری بُستاک، سال ۱۳۳۷ در اندیمشک متولد شده و فعالیت‌هایش را پیش از پیروزی انقلاب شروع کرده است. پس از انقلاب هم در نهادهایی همچون بنیاد مستضعفین، نهضت سوادآموزی، کمیته امداد و نهایتاً بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک خدمت کرده است. او اواخر سال ۱۳۶۶ با دعوت‌نامه‌ای از طرف تعاون سپاه، در کنار امدادگری، مسئول گروه انصارالمجاهدین شد . پ.ن= بیمارستان شهید کلانتری همون محل حوض خون در اهواز می باشد @norabano80
امشب داشتم عکس های کربلا رو نگاه میکردم که این عکس رو دیدم همه ما حال مضطر و نگرانی داشتیم هر کدوم به سمتی می دویدیم و دنبال می‌گشتیم یکی گریه میکرد ، یکی میگفت چرا اینجور شد ، یکی مون هم مثل من رفت نزدیکای سيد محمد عکس هاشو بگیره و بگه درسته که من از خدامه اینجا بمونم ولی نمیشه آقا خودتون میدونید. یه کمکی کنید بیچاره نشیم حالا بیایین بگم ماجرا از چه قرار بود ؟ با آقازاده ی امام هادی خداحافظی کردیم که طبق قراری با راننده داشتیم برسیم کنار ماشین رفتیم کنار ماشین که چشمتون روز بد نبینه نه راننده بود و نه اثری از ماشین همه پاسپورت ها و دینارها و موبایل ها داخل ماشین بود اینجا بود که همه کل خیابون های اونجا رو گذشتن و خبری نبود همه با یه حال داغون خسته نشسته بودیم روی آجرهایی بین خاک ها رب ساعتی گذشت که ماشین از دور پیدا شد خداییش میدونستیم مردم عراق اینجوری نیستن ولی خب نگرانی یکم طبیعی بود خوشحال شدیم دویدیم سمت ماشین بله همون ماشین بود پیگیر شدیم ببینیم چی شده؟ راننده کجا رفته که فهمیدیم‌ آقا رفته بود سلمونی موهاشُ کوتاه کنه حالا کاشکی مویی هم داشت آنقدر خندیدیم که نگو نمیدونم متوجه شد یا نه چون انتقام بدی ازمون گرفت کل مسیر بخاری رو روشن کرد بعدش هم کولرو الماسک‌ زد دیگه حسابی هممون مریض شدیم 😂 اینم از ترسی که وجود ما رو گرفته بود پ.ن=از بعد اربعین اینقدر درگیر بودم که اصلا وقت نکردم عکس ها و روایت رو بزارم اینم گذاشتم که لحظه ای لبخند روی لب هاتون بیاد @norabano80
قول میدم اگه ورق برگرده و علیم‌ نمیره جوری لالایی بخونم حرمله ام گریه اش بگیره _دوخط روضه بیاد همه شما عزیزان _بهشت متوسلین
هوای هیئت عجیب بوی حرم امام رضا رو میده ؛) _ بهشت متوسلین @norabano80
یکم زیبایی ببینیم :) @norabano80
تنها اميد بعد خدا گنبد شماست اصلا دليل زندگيم مشهد الرضاست..♥️
دیشب خواهرم گفت : آبجی میشه امام رضا منو دوست نداره؟ گفتم نه عزیزم چرا این حرف رو میزنی؟ گفت : چون تا حالا دوبار رفتم کربِلا ولی مَشَد‌ نرفتم بهش گفتم نه عزیزدلم پاسپورتمون‌ رو امام رضا امضا کرده حالا دیگه شروع کرد به اینکه یعنی چی و این حرفا منم دیگه هیچی نگفتم چون اونایی که آبجی منو دیدن میدونن‌ هیچکی حریف زبونش نمیشه :) ماشاءلله هر چی حرف بزنی بلده حاضر جوابی کنه و از زبون کم نمیاره برای همین ترجیح دادم سکوت کنم اما اصلا نفهمیدم چجوری این حرف رو زد یادمه از همون بچگی ساعت ۸ که میشد قبل از اخبار شبکه کرمون بلند میشد و همراهش صلوات خاصه امام رضا رو میخوند امام رضا جانم من طاقت دارم ولی آبجیم نه مگه نمیگَن اینکه یادت نمیاد اولین باری حرم رفتی کی بوده؟ این یعنی امام رضا بزرگت‌ کرده ! اقاجونم این بچه رو هم دعوت کن حرمت :) @norabano80