eitaa logo
𓍯مُصَوِرُالْخِضر𓂃
320 دنبال‌کننده
4.8هزار عکس
371 ویدیو
20 فایل
به نام خدای آفریننده رنگ سبز 🌱 حاوی روزمرگی های منِ خودم اگه فرصت کنم😅 دخیلک یاام البنین¹⁸⁴ مُتوَلـد‌ِ بیستُ شِشُمین روز‌ اَز هشتُمین‌ مآهِ‌ هِزآرُ چهارصدُ‌ یک عاشق نبردبا اسرائیل کارشناس الهیات
مشاهده در ایتا
دانلود
چقدر زود دلتنگ دهه اول محرم میشویم💔 پ.ن=عکس برای دیشبِ
ای بابا شربت سبز هم برای رسید 😌
🚩 زیر علمت امن ترین جای جهان است 🏴 آغاز ثبت‌نام پیاده‌روی اربعین ۱۴۰۳ 🕰 بازه اول ثبت‌نام: تا ۳۱ تیرماه 🚌 تاریخ اعزام: ۲۳ مرداد 💳 هزینه ثبت‌‌نام: 👨‍💻 ثبت نام رایگان دانشجویان ورودی ۱۴۰۲ 👨‍🎓 سایر دانشجویان: ۷۰۰ هزار تومان 👨‍🏫 اساتید و کارمندان: ۵۰ درصد مبلغ اصلی 📝 جهت ثبت‌نام و کسب اطلاعات بیشتر: 👨‍🎓 دانشجویان: برادران: ارسال عدد ۱ به ۰۹۱۳۵۸۲۳۳۲۰ خواهران: ارسال عدد ۲ به ۰۹۳۷۷۷۴۳۶۹۲ 👨‍🏫اساتید و کارمندان: ارسال عدد ۳ به ۰۹۳۶۳۷۰۹۶۸۷ 📌 این ثبت‌نام به منزله نام‌نویسی اولیه بوده و تایید نهایی نمی‌باشد. 📌اولویت با دانشجویان ورودی ۱۴۰۲ و متقاضیانی است که مدارک آنها کامل میباشد. 📌 در صورت ثبت نام بیش از ظرفیت از بین متقاضیان قرعه کشی صورت می‌گیرد. 🖤 🏴 ✅ @Bdbahonar
تا حالا شده تو تابستون دوتا پتو استفاده کنی؟ آره اگه تب لرز داشته باشی 🥲
یه نظریه خیلی محبوب: تموم دخترایی که فرزند اول خانواده هستن آرزو دارن کاش داداش بزرگتر داشتن🫠
سه تا الهی به رقیه سهم شما برای بهتر شدن آبجی کوچیکه ما💔🥺
به مامانم میگم بزار امسال برم کربلا میگه نه ! میگم بزار پاسپورتم رو آماده کنم میگه نه ! میگم بزار قبل اربعین تا نجف میرم بعد برمیگردم میگه نه ! هوا گرمه ... میگم بزار کوله اربعینی و چادر بخرم میگه خب وقتی نمیری الکی پول خراب نکن کلا فک کنم شعبه ساز های مخالف رو قراره تاسیس کنن 💔 پ.ن=اصلا حسم میگه چون بابام اجازه نمیده مامانم داره از الان آماده ام میکنه 🥲
هدایت شده از افُقْ ...
هدایت شده از افُقْ ...
بشیر را امام سجاد مامور کرده که برود تا همه‌ی مدینه را خبر کند؛ از آنچه که اتفاق افتاده... باید برود کوچه به کوچه، محله به محله، جار بزند و مهم‌ترین خبر عالم را به گوش همه برساند‌. حرف‌هایش بغض دارد. روضه دارد. ضجه دارد. گریه دارد. آه دارد. اما باید تمام تلاشش را بکند؛ که اخبار را به گوش همه برساند. همه محله‌ها... همه کوچه‌ها... همه خانه‌ها... همه شهر...! اما گریز هم دارد. توی رفتنش، ترس هم دارد. ترس روبه‌رو شدن با یک‌نفر...! ام‌البنین را می‌گویم. می‌ترسد که مبادا با مادرِ عباس روبه‌رو شود. آن‌وقت چه بگوید؟! چگونه بگوید؟! اما می‌شود آن‌که نباید بشود. چشم توی چشم می‌شود. باید بگوید. ام‌البنین، بشیر را می‌بیند. جلو می‌آید. سوال می‌کند: «این خبرها که می‌گویند؛ راست است؟! بگو... از کربلا چه خبر؟!» بشیر باید از شهادت عباس بگوید. از شهادت سه پسر دیگرش باید بگوید. می‌گوید: «لابه‌لای اسامی شهدای کربلا، اسم فرزندان شما هم هست...» ام‌البنین دوباره سوال می‌کند: «از کربلا چه خبر...؟!» بشیر صدایش می‌لرزد. باید اسم عباس را بیاورد. می‌گوید: «عباس هم‌....» ام‌البنین اما حرفش را نصفه می‌کند و سوال می‌پرسد: «این‌ها که می‌گویی؛ جواب من که نیست! می‌گویم از کربلا چه خبر...؟ کربلا یعنی حسین! از حسین چه خبر؟!» مادر است. چهار پسر بزرگ کرده. بعد هم راهی‌شان کرده. عباسش را هم...؛ هر چهارتای‌شان را برای همین روز بزرگ کرده. همه عمر بزرگشان کرده که برای همین یک روز آماده باشند. که مبادا حسین تنها بماند. مبادا پسر فاطمه تنها بماند. عباسش را یک عمر بزرگ کرده که حسین را تنها نگذارد. همه عمر توی گوش عباس تکرار کرده که: «مبادا پدر را به لفظ خالی پدر صدا کنی! مبادا حسن و حسین را برادر خطاب کنی! مبادا زینب و ام‌کلثوم را خواهر بخوانی! آقای من و بانوی من...! این صمیمانه‌ترین خطاب تو باشد با سروران و موالی‌ات... مبادا از پشت سرشان قدمی فرا پیش بگذاری! مبادا پیش از آن‌ها آب بنوشی! مبادا پیش از آن‌ها آب بنوشی...!» عباس را بزرگ کرده برای همان روز؛ همان لحظه؛ همان ثانیه؛ که مبادا پیش از حسین آب بنوشد! ام‌البنین است دیگر... کربلا برایش حسین است. دلشوره حسین را دارد. که حسین چه شد؟! همه چیز، حسین است. چهار پسر که ناقابل است برای پسر فاطمه! پسر‌هایش فدای حسین! عباسش فدای پسر فاطمه... ام‌البنین است دیگر... حتی اگر مادر باشد. حتی اگر مادر چهار شهید باشد. _شب دوازدهم محرم_ ؛
داشتم با خودم فکر میکردم به این نتیجه رسیدم که امشب برم دم خونه خانم ام البنین مثل عراقیا اونقدر در بزنم تا جوابم رو بدن ... اونقدر التماس کنم تا توفیق کربلا رو بهم بدن :)