eitaa logo
𓍯مُصَوِرُالْخِضر𓂃
320 دنبال‌کننده
4.8هزار عکس
371 ویدیو
20 فایل
به نام خدای آفریننده رنگ سبز 🌱 حاوی روزمرگی های منِ خودم اگه فرصت کنم😅 دخیلک یاام البنین¹⁸⁴ مُتوَلـد‌ِ بیستُ شِشُمین روز‌ اَز هشتُمین‌ مآهِ‌ هِزآرُ چهارصدُ‌ یک عاشق نبردبا اسرائیل کارشناس الهیات
مشاهده در ایتا
دانلود
◽️یکی از اهالی روستای چاه بلوچ با ۱۹ سال سن و یک فرزند نزدیک ۳ سال هست با بیماری MF دست و پنجه نرم می‌کند. بعد از مدت ۳ سال دکترها تشخیص دادند که بیماری ایشون بیماری MF هست (در عکس سمت راست تشخیص پزشک آورده شده) و در حال حاضر در بیمارستان شهدای تجریش تهران به مدت دو هفته بستری شده و توان مالی برای ادامه فرایند درمان را ندارد. تا به اینجا هزینه بستری ایشون 48،500،000 تومان شده که به احتساب بیمه روستایی 15،300،000تومان باید بپردازد و برای ادامه درمان نیاز هست این مبلغ را بپردازند (عکس سمت چپ برآورد مالی بیمارستان آورده شده) لذا از عزیزان خواهشمندیم که برای سلامتی این بزرگوار دعا کنند و اگر توان مالی برای کمک کردن به این بزرگوار رو دارند دریغ نفرمایند. فاکتور تسویه بیمارستان و همچنین مراحل درمان این بزرگوار در تصاویر این پست قابل مشاهده است. شماره کارت جهت واریز کمک‌های نقدی 6037991760985469 به نام محمد جواد محمدی اجرتون با خانم فاطمه الزهرا🌹 🆔 Instagram: @safiranrahbar 🔴 @Safiranrahbar 🟢 @bdbahonar
رفقا اگه میتونید حتما کمک کنید شاید با خودت بگی من ده یا بیست تومن بیشتر تو کارتم نیست ولی همون ده یا بیست تومن هم تو کار جهاد یه جایی دستت رو میگیره اینو دقیق حس کردم خدا خیرتون بده حتما کمک کنید اگه نتونستید کمک کنید لااقل تبلیغش کنید:)
امروز خیلی گریه کردم
شما بودی اول صبحی تو اتوبوس همچین آهنگی پلی میشد گریه نمیشدی😂😭
چه میشد تو نمیشدی شد😂
هدایت شده از " ضربان "
این مبلغ جمع‌آوری شد و من خوشحال‌ترینم 🥺✨
و امروزی که مهمون عروس خانوممون بودیم :) بعد از مدت ها خوشحالی واقعی رو میشد تو وجودم ببینی 😍🥺
تازگیا میون روایت ها دیگه به آدم ها دقت نمیکنم، سعی میکنم از دید لوازم اطراف روایت ها رو بنویسم از این خط به بعد از دید این فرش های آبی روایت رو بخونید صدای نخ های آبی رو بده بزارم توی دستگاه در گوشم می‌پیچید دستی بهم خورد و منو برداشت و رفتم توی دستگاه و تبدیل شدم به رگه هایی از یک قالیچه... همون روز بود که اومدن دنبالمون فهمیدم که سفارش داده شدیم برای یه حسینیه به اسم بیت الزهرا چقدر خوب بود که ما هم عاقبتمون با اهل بیت پیوند خورده بود رسیدیم به اون محلی که باید پهن میشیدیم یکی به دیگری میگفت: زود باشید حاجی گفته تا فردا شب که شروع ایام فاطمیه هست باید بیت الزهرا فرش شده باشه میون حرف هاشون فهمیدیم حاجی قراره بیاد با خودم گفتم خداکنه این حاجی اگه صاحبمون هست بیاد اینجا بشینه شب اول مراسم شد حاجی اومد نشست هر مهمونی می اومد هی بلند میشد و می‌نشست روضه شروع شد و دیدم یه گوله اشک افتاد روی زمین اولین اشک روضه بود اشک همون حاجی که بانی خرید ما شده بود سال ها گذشت ما روز به روز که جارو می‌شدیم و شسته می‌شدیم رنگ هامون تغییر می‌کرد اما هنوز خاک پای مهمون های حضرت زهرا (س) خصوصا حاجی بودیم نزدیکای ایام فاطمیه شد اون سالم قرار بود مراسم فاطمیه برگزار بشه اما انگار قسمت نبود با حضور حاجی باشه و خبر شهادتش آورده شد و اون سال توی بیت پیچید و همه غصه دار شدن... خلاصه که هر کدوم از ما نخ ها که تبدیل شدیم به یه قالیچه خوشحالیم از اینکه یه مدت پای یه شهید به ما خورده... شهیدی که عزیز همه بود حتی ماهایی که قالیچه وقفی بیت الزهرای حاج قاسم سلیمانی بودیم؛)
𓍯مُصَوِرُالْخِضر𓂃
تازگیا میون روایت ها دیگه به آدم ها دقت نمیکنم، سعی میکنم از دید لوازم اطراف روایت ها رو بنویسم از
البته این بماند که ما یکسری گلایه ها هم داریم از این مهمون هایی که میان بیت الزهرا مراسم ،آخه همش روی ما آشغال میریزن و دستمال هاشون پر پر میکنن روی ما ،با دستشون هی نخ های ما رو میکشن، و بعضی ها هم روی ما سر میخورن ،و بعضی هم کفش هاشون رو بدون پاکت میارن میزارن روی ما و کلی خاکی میشیم خواهش میکنم یکمی هوای ما قالیچه ها رو داشته باشید درسته حاجی نیست ولی خادم های بیت هستن که 😒😃