کاش میشد تهران رو بزارم گوشه قلبم تا از گزند دشمن در امان باشه 🥺🥲
#مصورالخضر
کاغذ بی خبر
روزایی که درخت بودم روزهای خیلی خوبی بود شاد و سرسبز بودم و اندکی اکسیژن به آدم ها میرسوندم تا سرشون سلامت باشه
تا اینکه دیگه بزرگ شدم و نوبتم رسیده بود تا به کارخونه کاغذ سازی برم
رفتم اونجا و حالا دیگه از یه درختی که جون آدم ها رو تضمین میکرد تبدیل شدم به یه کاغذی که با نوشتن آدم ها بی جون میشدم البته نه همیشه بلکه هر از گاهی، روی من مهر خورد نمیدونستم مهر چیه اما شده بودم یه دفترچه ۳٠٠برگی که روی میز یه اداره ای جا خوش کرده بودم همه چیز خوب بود تا موقعی که آدم های اونجا میگفتن جنگ شده، جنگ که میشد من پای ثابت اصلی آدم ها بودم همون آدم هایی که با سختی خودکار رو روی من میگذاشتند برگه هام هی یکی یکی کنده میشد کنده شدن برگه های من یعنی شهید بیشتر داشتم تموم میشدم یهو کسی که روی من مینوشت دست هاش میلرزید و اشک هاش می ریخت روی من تعجب کردم مگه چی شده این حس فقط چند بار سراغ او آمده بود اما حالا دوباره انگار جان او هم گرفته شده بود
نمیدانم چی روی برگه نوشته اما ای آدم هایی که میتونید روی من رو بخونید شما برام بگید جلوی سوال های من چی نوشته!؟
#مصورالخضر
و اما امروز اولین روزی بود که از نرفتن به یه جایی پشیمون شدم🥲💔
طبیعیه!؟
#مصورالخضر
کاش نسبت به دنیا تعلق خاطر نداشته باشیم چون دقیقاً همون لحظه است که دنیاپرستی رو فروختی برای آخرتت
#مصورالخضر
اول رهبرم شدی
بعد مرجع تقلیدم
و حالا هم رفیق شهیدم
همینقدر برایم عزیز آقای سید علی خامنه ای 🥀
#مصورالخضر