هر زمانی روبروی پنجره فولاد میرم دلی، دخیل میبندم بهش
حالا بیایید بگم این حسم از کجا نشأت گرفته!؟
بچه بودم میخواستیم بریم مشهد از اونجایی که پسر خاله بابام مریض بود اونام اومدن همراهمون راهی مشهد شدیم توی کل مسیر تمام آدم های خانواده راجع به دخیل بستن امیر (پسر سندروم داونی که اگه اون روزا حالش خوب نمیشد از شدت اذیت هاش باید میبردنش و بستریش میکردن اما خاله بابا راضی نمیشد و دل بسته بود به دخیل کردن امیر به پنجره فولاد) واسه همین راهی مشهد شدن سه شب تمام هر شب تا صبح خاله با امیر میرفت کنار پنجره فولاد برام خیلی عجیب بود همش به شبکه های ضریح و پارچه های سبزی که هر کسی دخیلی برای حاجتش بسته بود نگاه میکردم اما نمیفهمیدم یعنی چی و با حساب بچه بودنم هی از مامانم میپرسیدم دخیل یعنی چی!؟
مامانمم شیرین و قشنگ برام توضیح میداد و ازم میخواست به پنجره فولاد دخیل ببندم واسه هر چیزی که میخوام خلاصه که امام رضا جونم من از همون زمان تا الان دخیل پنجره فولادتم همونجوری که اون سال دل خاله رو شاد کردی به دل ما ۱۹۲ نفر هم نگاهی بنداز
#مصورالخضر
خب زیارتتون قبول باشه
ان شاءالله اگه از این زیارت مجازی اشکی از چشمتون اومد میون دلتنگی تون منو هم یاد کنید
التماس دعای مخصوص
#مصورالخضر
+اونجا ک میگی نگاهی به دل ما ۱۹۲ نفر بندازید قلبم مچاله شد بغضی شدم🥲
_عزیزم🩵🥹
به عنوان کسی که تو بچگی تراش رو میزی داشته، این تعداد ممبر واقعا در شأن بنده نیست.
#مصورالخضر
اما به عنوان کسی که تراش رومیزی که بابام از بندرعباس برام آورده بود و من با یه عروسک پلاستیکی معامله اش کردم، قطعا این تعداد در شأن بنده هست 😂
#مصورالخضر