دقت کردید خیلی وقته که ما به خلقت های ریز و درشت خدا دقت نمیکنیم مثلا صدای گنجشک های اول صبح یا صدای جیرجیرک ها آخرای شب یا گل های طبیعی که توی بهار خیلی قشنگ تر به نظر میان و رشد میکنند یا حتی آسمونی که آبیه و پر از ابر های قشنگِ و یا اصلا به تعداد برگ درخت های کل جهان یا به نور ماه و خود ماه که در طول یک ماه در حال رشده و کامل میشه...!
به نظرم باید سنجیده تر خداروشکر کنیم بابت نعمت هایی که به ما عطا کرده...💛☺️
#مصورالخضر
ولی آرامش خوندن حدیث کسا همراه با گوش دادن صوت علی فانی یه جور دیگه قشنگه ☺️
#مصورالخضر
رفقای کافه بشریٰ ان شاءالله امشب میدون مشتاق در خدمتتون هستیم
پاشید بیایید یکمی کنار هم باشیم😁
#مصورالخضر
هدایت شده از سرلوحه/ احمد ایزدی
اواخر دهه هفتاد، وقتی دو تا از رفقا دنبال خانه شهید کربلای ۴ میگشتند، پیرمردی به اشتباه خانهای را نشانشان میدهد که این، خانهی شهید است.
یعد از کلی در زدن، پیرزن که در را باز میکند و چشمش به دو بسیجی جوان میافتد، بیمقدمه میگوید: پسرم گل بود. و بعد هم وسط کوچه برایشان پسرش را روایت میکند و خدا میداند بر دل نازک آن بسیجیها چه گذشت در آن شب سرد.
ارادت ما به مادر، از اینجا شکل گرفت که به هر بهانهای برویم به خانهی کاهگلی و قدیمیاش در کوچهی مسجد صفای کرمان. هر دفعه برایمان از پسرش گفت که چهقدر دوستش داشته، که چهقدر خوب بوده، که موتورش را وسط خیابان داده به یکی که دوچرخه داشته و خودش با دوچرخه برگشته، که قبل از رفتنش گوشهی باغچه شمعدانی کاشته و شمعدانی هر سال به گل مینشیند، که هر وقت نیاز به کمک دارد، به پسرش میگوید و همان لحظه، کسی سر راهش قرار میگیرد به کمک. و دست آخر اینکه پسرش را که سه مرتبه به امام حسین قسم بدهید، کارتان راه میافتد.
مادر از دنیا رفته. همان روزهای دهه هشتاد و نود هم سر پا نبود. هر دفعه میرفتیم به دیدارش، میگفت پسرش ما را رسانده که کاری برایش بکنیم؛ کاری به سادگی رساندن یک مادر دردمند به مزار پسرش.
حالا سالهاست که مادر نیست و ما میرویم سر مزار محمدعلی و او را بزرگتر از این میبینیم که قسمش بدهیم به حسین علیهالسلام که کاری در دنیا برایمان رقم بزند. ما او و قسمهایمان را نگه داشتهایم برای اینکه شهادت را روزیمان کند، که روز محشر، آبرویمان را جلوی آدمها حفظ کند، که واسطهمان شود تا حسین ما را هم مثل او بخرد.
چند ردیف بالاتر از مزار فرمانده شهید، جوانی آرمیده با نام محمدعلی قزوینی؛ دلاور مرد ارتش جمهوری اسلامی. شهادت میدهم بر اینکه محمدعلی قزوینی حاجت بسیاری را روا کرده؛ نه از باب امتحان شهید، که از باب نیاز خودمان و فقر و حاجتمندیمان، بارها او را واسطه کردیم که دستی برآرد و نیازی را برطرف کند و کرد.
اگر گذرتان به گلزار شهدای کرمان افتاد، محمدعلی را به حسین علیهالسلام قسم بدهید و حاجت خودتان و حاجت من را هم از او بخواهید.
یقین دارم راه رسیدن به قلهی آرمیده در این مکان، عبور از قلههای بلندمرتبهی دیگری است که در هیاهوی اهل دنیا کمتر به چشم میآیند، اما بر فراز هر کدام که بایستی، تا انتهای افق را میبینی.
@sarrlohe
یه چند روزی هست یکی از رفقایی که کربلا نرفته عجیب دلش امام حسینی شده همه مسیر هایی که منو کربلایی کرده پرسیده و من هم به طبع هر چیزی میدانم که شاید امام حسین دعوتش کنه گفته ام اما خب با خوندن پیام استاد ایزدی یادم اومد که یه مورد رو یادم رفته...!
پرت شدم سال ۱۴٠٠ اولین شب قدر نشسته بودم سر مزارشهیدی که خاله ام از بی جا بودن همون تیکه جا رو پیدا کرده بود تا ما برسیم و شب قدرمون مقدر بشه تا اینکه یه پسر بچه اومد مزار روبروی منو بوسید نه یه بار بلکه چند بار
ازش پرسیدم بابابزرگته گفت: نه اما خیلی خوب کربلا میده گفتم: یعنی چی گفت سه بار به سر بریده امام حسین قسمش بده و سه بار سلام بده به امام حسین قطعا به زودی میری کربلا گفتم: جدی!؟ گفت: من با شما شوخی ندارم منم بهش گفتم: خب پس بیا باهم امتحان کنیم، سلامی با هم به امام حسین دادیم و باباش صداش زد و رفت...!
من مونده بودم بغضی که واسه کربلا رفتن تو دلم بود گفتم یعنی میشه!؟
دیدم که آره شد اونم ۴ سال پشت سر هم
خلاصه اینم حاصل تمام روزهایی بود که میرفتم پیش آقا محمد علی واسه رزق کربلام
خلاصه که امشب هم این راز کربلا بردن رو به دوستم میگم هم به شما گفتم که اگه کربلا نرفتید آقا محمد علی خوب کربلا رو امضا میکنه.
اگه کربلایی شدید من و استاد رو هم از دعای خیرتون محروم نکنید.
#مصورالخضر
هدایت شده از مرواریدی در صدف✨
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا