ناشناس ها(:
+سلام سلام
انشاالله حال دلتون عالی باشه
_سلام
قربونتون، همچنین 😊
ناشناس ها(:
+بیاید یک چالش بزاریم هرکسی بگه از کودکی داخل کدام هیئت و حسینیه بوده خوب حالا یکی از اتفاقات خیلی جالبی که براش افتاده رو بگه
_ریحانه: اوکی، خب از خودم شروع میکنم
کودکی بنده توی مسجد کنار خانمون بودم وخیلی بچه آرومی و خجالتی بودم همش روی پای مامانم خواب بودم😂
مصورالخضر:
ناشناس ها (:
+سلام جانم
چقدر کانالت خوبه
ولاگ بزاررررر
_ریحانه:.....
مصورالخضر:
𓍯مُصَوِرُالْخِضر𓂃
ناشناس ها(: +بیاید یک چالش بزاریم هرکسی بگه از کودکی داخل کدام هیئت و حسینیه بوده خوب حالا یکی از ا
من که کلی خاطره متفاوت دارم بگم اما دوست دارم از یه معجزه ای که توی نوجوونی هام دیدم حرف بزنم
𓍯مُصَوِرُالْخِضر𓂃
ناشناس ها (: +سلام جانم چقدر کانالت خوبه ولاگ بزاررررر _ریحانه:..... مصورالخضر:
خیلی دوست دارم بزارم منتها لهجه تَهرونی ندارم برا صداش😂🖐
𓍯مُصَوِرُالْخِضر𓂃
من که کلی خاطره متفاوت دارم بگم اما دوست دارم از یه معجزه ای که توی نوجوونی هام دیدم حرف بزنم
اینجا دوازده امام هستش
یه زیارتگاه تو محله سرباز کرمان
قبلا یه اتاق خیلی قشنگ داشت اما خب حالا غریبانه یه گوشه ای از مسجده و به سختی میشه رفت کنارش...!
میخوام یه خاطره از کنار اینجا براتون بگم
#مصورالخضر
اولای نوجوونیم بود
یه شب خواهرم تب کرد بعد از تب شدیدی که داشت تشنج کرد و به سختی فروان بردیمش دکتر و خلاصه خوب شد و آوردیمش خونه، بعد از اون ماجرا دکتر گفت خیلی باید حواستون باشه تو چندماه آینده بچه تب نکنه
گذشت تو همون مدت تب کرد تب خیلی سنگینی هر چی دارو و دوا بود بهش دادیم بردیمش دکتر، دکتر گفت فقط پاشویه اش بدید و شربت ها و این چیزا رو بدید بخوره ان شاءالله خوب میشه
اون روزا، روزای آخر ماه محرم یا صفر بود مامانم از اونجایی که خیلی نگران بود و نمیدونست چکار کنه با ناامیدی تمام بچه رو برداشت رفتیم دوازده امام، همونجوری گوشه دیوار نشسته بودیم و مامانمم داشت دعا میکرد تب آبجیم بیاد پایین دوباره مجبور نشیم بریم بیمارستان
همون موقع یه خانوم مُسنی وارد شد و دید مامانم داره گریه میکنه و نگرانی از صورتش میباره گفت چی شدی دختر!؟
مامانمم ماجرا رو تعریف کرد
خلاصه دست کرد توی کیفش و یه شیشه خیلی کوچیک آورد بیرون و یه قطره از اون چیزی که توی اون شیشه بود ریخت توی دهن آبجیم
خیلی کنجکاو شدم چیه من به عنوان شخص سوم فقط اون لحظه تماشاچی بودم گفت گلابه از خونه حاج ماشاءالله آوردم اون زمان خیلی ها از شفای آقا ماشاءالله حرف میزدن یعنی یه کلیپی رسانه ای شده بود واسه همین خوب تو ذهن من مونده بود
خانومه به مامانم گفت امام حسین
آقا ماشاءالله که امیدی به زنده موندنش نبود رو شفا داد بعد بچه تو که یه تب داره رو شفا نده این گلاب هم، گلاب اعلای امام حسین بود
امشب برو خونه اگه بچه ات خوب نشد هر چی خواستی بگی بگو
رفتیم خونه فردا صبحش اثری از تب نبود از اون سال تا الان خواهرمم دیگه به اون شدت تب نکرده الحمدالله...!
این ماجرا سالهاست توی ذهن من مونده و هر بار که در موردش حرف میزنم خداروشکر میکنم بابت شیعه بودنم بابت مهر امام حسین به خودم و خانواده ام
#مصورالخضر
ناشناس ها(:
+سلام من بر تو ای یار 😅
_والا من بیشتر بهم میخوره سربار باشم تا یار
احتمالا اشتباهی شده🖐😂
نه شاید هم دوست جدیدم باشی😁🙌
کیستی ای سلام دهنده بر من
به قول اون ممبری که گفت اصل بده یه اصل بده ببینم رفیق اصلیمی یا فیکم😂
ناشناس ها (:
+عهههه شما هم دانشجوی باهنر بودین 😍
دمتون گرم🌱
_بعلههههه
ممنانم🖐😎
خوش اومدید هم دانشگاهی جدید
احتمالا اخیرا بهمون اضافه شده باشید که از ماجراهای منو دانشگاه بی خبرید😁