eitaa logo
𓍯مُصَوِرُالْخِضر𓂃
321 دنبال‌کننده
4.9هزار عکس
371 ویدیو
20 فایل
به نام خدای آفریننده رنگ سبز 🌱 حاوی روزمرگی های منِ خودم اگه فرصت کنم😅 دخیلک یاام البنین¹⁸⁴ مُتوَلـد‌ِ بیستُ شِشُمین روز‌ اَز هشتُمین‌ مآهِ‌ هِزآرُ چهارصدُ‌ یک عاشق نبردبا اسرائیل کارشناس الهیات
مشاهده در ایتا
دانلود
ناشناس (: +به کدوم هوش مصنوعی _خود چت جی پی تی
ولی شهیدهٔ کربلایی بشری سادات خانوم حسینی شما عجیب دل ما رو بردید...!💔
ناشناس (: +میشه دعا کنید الان دارم میرم مطب خبر خوب بشنوم ؟؟ به قول معروف الهی به رقیه میگید ؟ _بله بله حتما
ای بابا این کنکور ارشدم معضلی شده💔
ناشناس(: +چرا من همش فکر می‌کنم معضل می‌شه یه چیزی، تا اینکه معظل بشه _چه قشنگ غلط املایی رو یاداوری کردید بهم بله درسته 😂
برای سلامتی یکی از دوستان بنده سهم شما سه تا الهی به رقیه
حمد شفا هم بخونید
خیلیییییی دعاش کنید🥺💔
هدایت شده از فــــآ|🇮🇷
سلام و نور .. - ختم قرآن به نیت بهبودِ حالِ دوستِ همیشه همراهِ ما ( زهرا منصوری ) و مادر عزیزش.. اگر شماهم مایلید مشارکت داشته باشین، جزء انتخابیتون رو برام بفرستین لطفا: @Faezebazrkar جزء ۱: ✅ جزء ۲: ✅ جزء ۳: جزء ۴: جزء ۵: جزء ۶: جزء ۷: جزء ۸: جزء ۹: جزء ۱۰: جزء ۱۱: جزء ۱۲: جزء ۱۳: جزء ۱۴: جزء ۱۵: جزء ۱۶: جزء ۱۷: جزء ۱۸: جزء ۱۹: جزء ۲۰: جزء ۲۱: جزء ۲۲: جزء ۲۳: جزء ۲۴: جزء ۲۵: جزء ۲۶: جزء ۲۷: جزء ۲۸: جزء ۲۹: جزء ۳۰: ✅
هدایت شده از فــــآ|🇮🇷
- من به جات مینویسم تا روزی که خودت برگردی و دوباره بنویسی:)) سکانس پنج/ توقفِ ناگهانی حالا سکوت است؛ سکوتی که نه در مصلی و حرم، که در کنجِ یک اتاقِ سردِ بیمارستان، تمامِ دیوارهایش را گرفته... می‌گویند جاده‌تان به مقصد نرسید… آن‌همه شورِ موکب‌های بین راه، آن‌همه «باید رفت» گفتن‌ها، گره خورد به تار و پودِ یک تصادف؛ به صدایِ جیغِ ترمز و خاموش شدنِ ناگهانیِ یک چراغ… و پدر… همان کسی که پابه‌پایِ تو، «باید رفت» را مشق کرده بود، حالا در سکوتِ مطلق است و تو… چه بگویم از تو که همه چیز در هاله‌ای از دلهره است. زهرایِ همیشه همراهِ من! هر ثانیه ای ک از تو بی خبریم، برایمان یکسال میگذرد و بند بندِ وجودمان از این «توقفِ ناگهانی» مسیرتان در حال فروپاشی است. مگر قرار نبود تا ابد دنبالِ پرچمِ عشق بروی؟ مگر نه اینکه جاده بویِ اربعین می‌داد؟ پس چرا جاده تو را به مقصدِ اصلی‌اش نرساند؟ دلم برایِ روایت‌هایت، برای سکانس‌هایی که ناتمام مانده، برایِ "وای فائزه" گفتن‌هایت لک زده است. سکانسِ بعدی را تو باید بنویسی… برگرد و برایمان از آن سویِ درد بنویس... ما اینجا، در بهتِ این جاده‌ی نیمه‌تمام، بیقرارِ توییم… زودتر برگرد عزیز قلب من...