Mohsen Chavoshi @RozMusic.comMohsen Chavoshi - 40 Rooz.mp3
زمان:
حجم:
8.2M
چهل روز و قد چهل سال رفتم..
چهل مرتبه سمت گودال رفتم...
نبودی ببینی بهم چی گذشته...
نمیدونی چند بار از حال رفتم....😭💔
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پس قرارمون این شد وقتی به آرزوم رسیدم بیام پیشت و بگم دمت گرم🫀؛)
@moosaaver
و اما این آیه...!
امروز یه تصمیم عجیب گرفتم
که خواستم در مورد این آیه بنویسم آیه ای که از دینی سال دوازدهم همراهمه از زمانی که این آیه رو حفظم و یادمه نه برای دینی دوازدهم بلکه برای روزهایی که این آیه سرلوحه اصلی درس هام بود و تفسیرش رو میخوندم موضوعاتش رو دسته بندی میکردم...!
تا اینکه یک سال و نیم پیش وقتی فارغ التحصیل شدم با پیشنهاد یکی از دوستانم تصمیم گرفتم وارد فضای فعالیت فرهنگی دانشجویی بشم دودل بودم چون مسیرهایی روبروم بود که خیلی دوست داشتم ادامه شون بدم اما اینم یه مسیر بود برای امام زمان"عج"
تا اینکه یکی از دوستام گفت بیا استخاره بگیریم استخاره گرفت و صفحه این آیه اومد تا آیه رو خوند میخکوب شدم یاد تک تک تفاسیر و نکاتش افتادم حتی یاد روزی افتادم که این آیه روی یکی از رزق های حوزه بسیج دانشجویی بود و فهمیدم باید برای خدا قیام کرد یکی و دوتایی نداره و همین شد که وارد فضای فعالیت فرهنگی شدم
یک سال و نیم گذشته روزهای خوب و بدی داشتم اما هر زمانی که تصمیم میگیرم بستر فعالیتم رو تغییر بدم این آیه تو ذهنم مرور میشه مثل همین امروز که دیدم خواهرم این عکس رو از روی گوشی من گرفته و من ندیدمش و حالا باید به چشمم بخوره
منی که همیشه همه چیز رو به نشونه میگیرم اینو به نشونه ادامه مسیرم دیدم نه فعالیت در بسیج دانشجویی بلکه فعالیت در جاهای دیگر و ساختن بقیه جاها برای رسیدن به تمدن اسلامی خیلی با خودم فکر کردم این روزها همه ی جاها نیاز دارن تا آماده بشن برای رسیدن به جامعه اسلامی و تمدن اسلامی شاید برای ساختن این مسیر به دانشجوهایی که این مسائل رو میدونند نیاز باشه...!
@moosaaver
𓍯مُصَوِرُالْخِضر𓂃
و اما این آیه...! امروز یه تصمیم عجیب گرفتم که خواستم در مورد این آیه بنویسم آیه ای که از دینی سال
یه استاد داشتیم میگفت یه آیه رو سرلوحه زندگی تون قرار بدید اگه هدایت نشدید هر چه که شد بندازید گردن من و همین شد که این آیه، آیه مسیر زندگی منه و ان شاءالله مسیر زندگیم میمونه و مسیرم رو میسازه♥
@moosaaver
دلم میخواد صبح ها که از پنجره نور میخوره کف اتاق، برم بشینم و یه کتاب رو شروع کنم به خوندن در مورد اون کتاب صحبت کنم، تحلیلش کنم و راجع بهش با تک تک تون صحبت کنم اما صد حیف که درگیری هام نمیذاره🥲
ان شاءالله تلاش میکنم مثل چند ماه پیش انقدر کتاب بخونم که از شدت کتاب خوندن خفه شم😂
@moosaaver
دو تا کتاب تازه دارم نمیدونم کدوم رو بخونم یکی همرزمان حسین یکی حسین پسر غلامحسین میشه بگید کدومو بخونم!؟
من این موکب رو خیلی دوست دارم
سه سالی هست از برپاییش میگذره
یه عصر رفته بودم بیرون روز یازدهم محرم بود اومدم خونه دیدم همسایه هامون همه دست به دست هم دادن و تو کوچه دوتا نور سبز گذاشتن و یه میز و چند تا استکان چایی
حقیقتا از همون روز اول شیفته این موکب شدم دقیق از همون روزی که مداحی های قدیمی یا عربی میذاشتن
حقیقتا امسال به دید متفاوتی نگاهش کردم از این دید که اینجا هم شبا خیلی شلوغ میشه امشب که دیدم تجمع نمیرم و طاقت خونه نشستن نداشتم اومدم توی کوچه نشستم و پرچم ایرانی رو نگاه میکنم که امسال به موکب اضافه شده یا شاید هم به تک تک آدم ها نگاه میکنم به روبوسی هاشون با همسایمون که از کربلا اومده یا به چایی که میگن با آب تبرکی حرم حضرت عباس قاطی شده یا به کتیبه ای که با انعکاس نور سبز زیباییش دو چندان شده یا به هزارتا چیر دیگه که قلمم نمیتونه اونا رو بنویسه
خلاصه که
همه این ها برام قشنگه، برام نکته داره، برام خاطره هایی میسازه برای آینده...!
باشد که روزی ماجرایی پیش بیاید و من از این موکب و این روزهایش بگم
@moosaaver
دو تا از همسایه هامون نشستن پشت دیوار اون طرفی دارن بد بقیه همسایه ها رو میگن الان من موندم از روی صندلی تو این تاریکی بلند شم منو ببینن یا همینجوری بشینم و بزارم به غیبتشون ادامه بدن😅
خداروشکر دختو فاطمو عباس من نمیشناسم😂
وگرنه جهنم به زودی در انتظارم بود
@moosaaver