eitaa logo
موسم آزادگی
382 دنبال‌کننده
34هزار عکس
23.6هزار ویدیو
115 فایل
موسم آزادگی؛ فرصتی است مغتنم برای انجام‌وظیفه دست‌اندرکاران در راستای ایجاد ارتباطی، سودمند، آگاهی‌بخش و اثرگذار با آزادگان موصل۲ تا از این مسیر در جریان کلیه فعالیت‌ها، نشست‌ها، قوانین، پیگیری‌ها، فراخوان‌ها و اتفاقات مربوط به آزادگان قرار گیرند.
مشاهده در ایتا
دانلود
🕊🕊🌹🕊🌹🕊🕊 🔹 🔹 🔴 ترس افسر عراقی از یک بمب خطرناک ‼️ در عملیاتِ بیت‌المقدس در منطقه ما کمپی برای اسکان و نگهداری اسرا زده بودند. اسیر عراقی را در آنجا دیدم که قد نسبتاً بلندی داشت و لباسش نشان می‌داد، باید از فرماندهان باشد. متوجه شدیم فرمانده‌ تیپ ۴۸ پیاده از لشکر ۱۱ عراق است. از او پرسیدیم: "چطور شد شما در درگیری با ایرانی ها، شکست خوردید؟" یکی از بسیجی‌ها را نشانم داد و گفت: «این !! این از یک بمب خطرناک‌تره!! این بشر اصلاً از هیچ چیز نمی‌ترسه !! 🎤 راوی: جناب سرهنگ امجدی (از فرماندهان ارتش ج.ا.ا ) دوران 💠 با ما همراه باشید👇 #️⃣ •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
🕊🕊🌹🕊🌹🕊🕊 🔹 🔹 🔘ما در دوران اسارت جزو مفقودین بودیم ، یعنی نه ایران از ما خبر داشت و نه صلیب سرخ جهانی نام ما را ثبت کرده بود. به همین جهت مشکلات ما از سایر اسرا بیشتر بود. هیچ نام و نشانی از ما در جایی نبود. عراقی‌ها به ما خیلی سخت می‌گرفتند. جز ارتباط و اتکال به خدا هیچ راهی نبود ، تنها امیدمان استعانت خداوندی بود . یکی از راه‌های تحکیم ارتباط الهی بحث نماز و روزه بود، بچه‌هایی که با ما در اردوگاه ۱۲ و ۱۸ بودند تقریباً ماه رجب و ماه شعبان را در استقبال از ماه رمضان روزه می‌گرفتند، هر چند که روزه گرفتن و نماز خواندن حتی به صورت فرادی جرم بود. بارها اتفاق می‌افتاد که هنگام نماز دژخیمان بعثی به بچه‌ها حمله می‌کردند و جهت آن‌ها را از قبله تغییر می‌دادند و نماز را بهم می‌زدند، حتی یک شب مجبور شدیم نماز مغرب و عشا را به حالت خوابیده و زیر پتو به جا بیاوریم. 🗣️ راوی : سردار مرتضی حاج باقری ✨یاد باد ✨آن روزگاران ✨یاد باد شادی روح امام راحل و شهدا و سلامتی آزادگان سرافراز صلوات 💠 با ما همراه باشید👇 #️⃣ •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
🔹 🔹 سردار رشید، حسین املاکی، فرمانده اطلاعات و قائم مقام لشکر ۱۶ قدس گیلان ▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️ وحشت بعثی‌ها از شهید املاکی !! 🔹خاطره جانباز و آزاده سرافراز اسماعیل یکتایی لنگرودی👇 ▫️ بعد از ۵ روز تشنگی با تنی مجروح درحالی‌که پای چپم قطع بود به اسارت در آمدم. به شهرک نظامی رسیدم چقدر برایم آشنا بود! شب قبل از عملیات، شهید جمشید کلانتری به نقل از شهید حسین املاکی از این شهرک صحبت کرده بود. چقدر تانک!! چقدر تسلیحات!! .... به اندازه هر ایرانی، سلاح سنگین بود!! ▪️افسر بعثی به سمتم آمد به ریش‌هایم دستی کشید و آب دهان به صورتم انداخت! به عربی چیزهایی گفت که نفهمیدم. مترجم کنارش ترجمه کرد: املاکی کجاست؟ حسین املاکی؟؟ جواب دادم: شهید شده!! افسر با عصبانیت گفت: ماکو شهید! شهید نیست کشته شده و خنده مستانه‌ای کرد. ⚪️ آنها دنبال املاکی بودند. از کشته شدن او مطمئن نبودند؛ می‌گفتند شاید زنده باشد...!! 💠 با ما همراه باشید👇 #️⃣ •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•