خیل خوشحال میشدم که به ذوق و سلیقه ی خودش ؛در میان آن همه گرفتاری ها می رفت و برای من هدیه میخرید!(((:
#کتاب #خانومماه
هدایت شده از النهج | ALNAHJ
« یادداشتهای یک جنگزده »
| یادداشت اول ، نهم اسفندماه صفر-چهار |
مناجات که تمام شد، عارف را دیدم.
از درس و دانشگاه پرسید، سلام هردویِشان را به او رساندم.
از اوضاعِ زندگی پرسید، گفتم که تا به اینجا بر وفقِ مراد بوده.
صحبتِمان به جنگ و ماجرا هایش کشیده شد. میان حرف هایمان به عارف گفتم فعلا که خبری از جنگ نیست ولی اگر خبری باشد قطعِ به یقین کلاسهای دانشگاه مجازی میشود.
حرف را تمام کردیم و به منزل برگشتیم. راستش را بخواهید نمیدانم چگونه به خانه رسیدم، ولی سرم به بالشتِ گرم در سرمای اتاق نرسیده خوابم برده بود.
با صدایِ بلندِ مامان از خواب بیدار شدم:
_ بیا اخبارو ببین..
به حقیقت میتوانم بگویم تنها چیزی که در آنلحظه میتوانست از خواب به دنیایِ واقعی برگرداندم صدای بلندِ مادر بود.
همانطور که نفهمیدم چگونه به خواب دست داده بودم، از خواب دست کشیدم.
هنوز در عالم دیگری بودم که طبق معمول مخبرِ همیشگیِ حالگیرِ اینروزها یعنی جنابِ دورنِمون(تلویزیون) در شبکه خبر بود و اخبار حملهی اسرائیل به ایران را تعریف میکرد.
انگار که اتفاقِ عجیب و تازهای نیوفتاده باشد، به اتاق برگشتم.
چند دقیقهی بعد که به خودم آمدم، گوشیِ همراه را چک کردم. اولین پیام از جانبِ یک نو آشنایِ قدیمی بود: "حمله شده، تهران رو زدن".
دروغ چرا، رفتم سراغ بررسی اخبار. دنبال این بودم که ببینم اینبار اول کجا را زدند، و چه کسانی شهید شدند.
تمام روز اخبار را خواندم و شنیدم و دیدم.
فُلان جا را زدندن، فُلان جا را زدیم.
در بینِ اخبار زدنها و خوردنها، خبرِ شهادت فرماندهی گروه هکری حنظله را دیدم. نمیدانم چرا و چطور، ولی این خبر به کامَم خوش نیامد.
از آن سرِ ماجرا، کفِ خیابانها چهخبر بود؟ درست مثل همیشه. تا تقی به توقی میخورد اولین کاری که مَردم میکنند پُر کردن باکِ بنزینِ خودرو است. و اولین مقصدشان هم که صفهای طولانیِ جایگاههای خودرویی.
- ۱۰ رمضان ۱۴۴۷ -
گاهی وقت ها دلم میخواهد به پشت بوم ساختمان خیلی بلندی بروم و فریاد بکشم،داد بزنم،گریه کنم ،آنقدری که دیگر بعدَش جانی برایم نماند که بخواهد به دنیای بی اهمیت فکر کند.
میدانی
حقیقتا کلمه ی شهید این روز ها خیلی برایمان عادی شده(حداقل برای خودم!).
شهید همینجور الکی شهید نشده،او شهید زندگی کرده که شهید شده وگرنه هیچ تیری
بی هوا کسی را نمی کشد..
#منوزندگیم
اَلو سپاه؟
آقا پس این تفنگ من کِی میاد؟!
من خیلی وقته که جانفدا ثبت نام کردم🙂↔️
پ.ن:🤣🕶