حالا فقط در صحن آرامگاه من بودم و حاجی،با صدای لرزان و خفیف گفتم:دوستت دارم!♥️
#کتاب #خانومماه
وقتی مصیبت زیاد میشود آدم آب دیده میشود!دلش محکم میشود،یاد میگیرد چکار کند و چه بگوید،دستپاچه و بهم ریخته نمیشود با برنامه ریزی و بدون وحشت پیش می رود.
مخصوصا اگر مصائب بزرگ از سر گذرانده باشی،مرگِ بقیه برایت عادی می شود،و با هر مُردنی منتظر مُردن خودت می شوی!
#کتاب #خانومماه
‹مُصحَف›
'چه به موقع به داد دلم رسیدی چه به موقع منو به اینجا کشیدی همین اشکای ناچیزمو خریدی اصلا انگار گناه
امام رضا جانِ من؛
شما اولین عشق زندگی منی! وقتی بچه بودم و همش دوست داشتم بیام تو حرمت،وقتی هرسری میام مشهد یه تصمیم ته ذهنم قرار میگیره که بیام مشهد زندگی کنم بخاطرت،وقتی تو حرم میشینم و دیگه دلم نمیخواد از جام تکون بخورم،وقتی تو هوای شما نفس میکشم،تو هوای حرم(:
شما خیلی خوبی،خیلی سر و سامون دادی مارو خیلی زحمتِ مارو به دوشت کشیدی.اگه نبودی من یکی حداقل نمیدونستم از تمام خستگیام باید به کی پناه ببرم..
تولدتون مبارک آقای عزیزِ من♥️🥲
#پناهِجانم
او هم مثل هر آدمیزادی به چیزی
به نام عشق فکر میکرد که انگیزه ی
زندگی اش بشود •ᴗ•
#کتاب #خانومماه
از وقتی پذیرفتم که آدمایی که خیلی دوسِت دارن میتونن بیشترین ضربه رو بهت بزنن،راحت تر زندگی میکنم . .