سال دوم ابتدایی که بودم،مدرسمون دیرتر از بقیه همیشه تموم میشد چون به جز زنگای اصلی مدرسه یه ساعت بیشتر می موندیم و زنگ حفظ قرآنمون بود.یه معلم حفظ داشتم فامیلیش محمدی بود،خانومِ محمدی🫠درواقع میتونم بگم خیلی زیاد دوسش داشتم:)))
یه روز از روز های خدا برای جشن عروسی خواهرش با مامانشینا همگی میرن به سمت تهران،وسط راه و قبل رسیدن به مراسم خواهرش تصادف میکنن و همه شون باهم میرن پیش خدا.هیچوقت یادم نمیره چقدر ناراحت بودم اون روزا چقدر سر کلاس گریه کردم بخاطر نبودش،تصویرش خیلی کم یادمه ولی آخرین باری که اومد کلاس ما مانتو و مقنعه سورمه ای تنش بود:))
اون خانوم معلم اولین کسی بود که دوسش داشتم و خیلی زود از دستش دادم.
امروز یادش افتادم و خواستم روز معلم رو بهش تبریک بگم ؛
روزت مبارک خانوم محمدیِ عزیزم🥺♥️
"لطفا اگه تونستید نفری یه فاتحه نثار روحشون کنید،ممنونم:)"
#منوزندگیم
داشتم فکر میکردم شب چقدر خوب است
وقتی همه میخوابند و فقط تو بیداری
وقتی همه جا غرق سکوت می شود،وقتی تنهایی از این سکوت لذت میبری،وقتی میتوانی در تاریکی ، سکوت و تنهایی فکر کنی،گریه کنی،کتاب بخوانی،با خدا حرف بزنی،قرآن بخوانی،آرام نفس بکشی و صدای نفس کشیدنت را بشنوی و بابتش شکر کنی..
مهم این است که همه جا تاریک و ساکت است و تو راحت با خودت رو در رو میشوی:)))
#منوزندگیم
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بَده که نوکرت بمیره و شهید نشه😭💔
[تشییع شهدای خنثی سازی بمب]