🌷🦋🌷
✅نهی از منکر با خوش اخلاقی
🌱در جبهه یک فرمانده ارتشی بود که خیلی با ابراهیم رفیق بود؛ مرتّب به ما سر می زد و ابراهیم هم خیلی او را تحویل می گرفت؛ نمی دانستم اینها از کجا همدیگر را می شناسند.
🌱یک روز فرمانده گفت: آشنائی ما به یک امر به معروف برمی گردد؛ من عمل حرامی انجام داده بودم و نمی دانستم گناه است.
🌱همان روز جوانی از سنگر بسیجی ها با ظرف میوه ای به سمت من آمد؛ بعد از سلام و احوالپرسی، میوه تعارف کرد و با هم کمی صحبت کردیم.
بعد من را از بین جمع بیرون برد و خیلی محترمانه تذکر داد که کار من اشتباه بوده و بهتر است دیگر این کار را انجام ندهم.
🌱اینقدر با مهربانی و روی خوش تذکر داد که شیفته ی اخلاق خوب او و مریدش شدم.
📚خدای خوب ابراهیم؛ داستان 23 ص17
#شهید_ابراهیم_هادی
#امر_به_معروف_و_نهی_از_منکر
👇👇👇
https://eitaa.com/moshavere_kerman🌷🌷
🌷🦋🌷
✅امر به معروف و نهی از منکر زیبا و مفید
🌱چشمش به پسر همسایه افتاد که با دختر جوانی مشغول صحبت بود؛ پسر و دختر تا ابراهیم را دیدند از هم جدا شدند و رفتند؛ چند روز بعد دوباره همین ماجرا تکرار شد؛ اما این بار ابراهیم خیلی نزدیک بود؛ دختر سریع رفت و پسر در مقابل ابراهیم قرار گرفت.
🌱ابراهیم سلام کرد، دست داد و با مهربانی گفت: اگه واقعا دوسش داری باهاش ازدواج کن؛ پدرت خونه بزرگی داره؛ تو هم که توی مغازش مشغول کار هستی.
جوان خجالت زده گفت: پدرم اگه بفهمه خیلی ناراحت میشه.
ابراهیم گفت: پدرت با من؛ حاجی آدم منطقی و خوبیه؛ امشب اومدم مسجد باهاش صحبت می کنم.
جوان گفت: هرچی شما بگی و خداحافظی کرد و رفت.
🌱شب بعد از نماز با پدر آن جوان صحبت کرد؛ از ازدواج گفت و اینکه اگر کسی شرائط ازدواج را داشته باشد و دختر خوبی هم پیدا بشود باید ازدواج کند تا به گناه نیفتد؛ و بزرگترها باید در این زمینه به جوانها کمک کنند.
حاجی حرفهای ابراهیم را تأیید کرد ولی وقتی حرف پسر خودش شد ناراحت شد.
ابراهیم گفت: اگه پسرت بخواد خودش رو از گناه حفظ کنه کار بدی کرده؟ حاجی گفت: نه! و بالاخره راضی شد.
🌱فردای آن روز مادر ابراهیم با مادر پسر و مادر دختر صحبت کرد.
یک ماه بعد وقتی ابراهیم چراغانی آخر کوچه را دید خدا را شکر کرد که توانسته بود یک دوستی شیطانی را به یک پیوند الهی تبدیل کند.
📚سلام بر ابراهیم؛ گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی ص46
#شهید_ابراهیم_هادی
#امر_به_معروف_و_نهی_از_منکر
👇👇👇
https://eitaa.com/moshavere_kerman🌷🌷
🌱توی مغازهها و کوچه و خیابان خیلی حرص میخورد. مدام به خانمها تذکر میداد که #حجاب شان را درست کنند. اگر گوش نمیکردند، خودخوری میکرد. توی بستنیفروشی، مغازهدار آهنگ زن گذاشته بود. رفت گفت: یا صداش رو قطع کن یا میریم. طرف خاموش کرد...
شهید مدافع حرم🕊
#محسن_حججی🌹
《 کانال #شهید_ابراهیم_هادی 》
@Ebrahimhadi
حجتالاسلام سیدمفید حسینی کوهساری، رئیس مرکز ارتباطات و امور بینالملل حوزههای علمیه کشور و مدیرعامل خبرگزاری رسمی حوزه در جلسه ای می گفت:
مهمانان خارجی داشتیم. همه جوانان اروپایی بودند. آنجا بحث شهدا پیش آمد؛ به آنها گفتم شما از شهدای ایران چه کسی را میشناسید؟ گفتند «شهید حججی را می شناسیم»؛ سؤال کردم از شهید حججی چه می دانید؟ گفتند خاطرات شهید را خوانده بودیم و می دانیم، لذا با این که نه فارسی و نه عربی بلد بودند و به انگلیسی صحبت می کردند، کلی خاطره از شهید حججی نقل کردند.
⁉ آشنایی این افراد برای بنده عجیب بود، گفتم شاید چون شهید حججی تقریبا تازه شهید شده، این افراد او را می شناسند و به همین خاطر از آنها پرسیدم از شهیدان دفاع مقدس چه کسانی را می شناسید؟
گفتند خیلی ها را می شناسیم. برایم بسیار عجیب بود که جوانان غربی شهدای ما را می شناسند. به آنها گفتم چه کسی را می شناسید؟ گفتند «#شهید_ابراهیم_هادی را می شناسیم»
بنده کتاب «سلام بر ابراهیم» که دو جلد است را خوانده بودم و شناخت آنها هم از این شهید از طریق همین کتاب بود.
🕟این جوانان نزدیک به نیم ساعت مشغول خاطره گفتن از شهید ابراهیم هادی بودند که برایم بسیار جالب بود؛ من خودم با اینکه کتاب شهید را خوانده بودم، اما اینقدر خاطره از این شهید در ذهن نداشتم که جوانان غربی تعریف کردند و نکته جالب این بود که در حین تعریف خاطرات شهید هادی، #گریه می کردند!!
📙یاران ابراهیم.
http://eitaa.com/moshavere_Kerman
🌱 ابراهیم هر وقت اسم مادر سادات به زبان می آورد بلافاصله میگفت: سلام الله علیها.
یکبار در زورخانه مرشد بخاطر ایام فاطمیه شروع به خواندن اشعاری در مصیبت حضرت زهرا کرد.
ابراهیم همینطور که شنا میرفت باصدای بلند گریه می کرد و آنقدر گریه کرد که مرشد مجبور شد شعرش را تغییر دهد. روزی که از بیمارستان مرخص شد حدود ۸ نفر از رفقایش حضور داشتند ابراهیم گفت وسط اتاق پرده بزنید تا خانم ها نیز بتوانند بیایید می خواهم روضه حضرت زهرا بخوانم.
#شهید_ابراهیم_هادی❤️
http://eitaa.com/moshavere_Kerman
10.05M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عجیب اما واقعی
💢روز تولدش مست بود
یهو تو اینستاگرام فیلمی از
#شهید_ابراهیم_هادی
میبیند و....
🎙بشنوید روایت تحول جوان آملی را
که حالا؛
بعد توبه حامی ایتام شده
و آرزویش شهادتـــــــــ💕
🕊عاقبت بخیری یعنی
از آسِمــــــان یکی بیاید
تو را هم آسمانی کند...
http://eitaa.com/moshavere_Kerman
🍃تکبر هرگز
💫بعضی ها هنوز چند جلسه به کلاس های ورزشی نرفته،چه قیافه ای برای بقیه می گیرند!چنان با غرور راه میروند ک گویی...
اما ابراهیم اینگونه نبود.باران شدید در تهران باریده بود،خیابان هفده شهریور را تماما آب گرفته بود.
ابراهیم پاچه هایش را بالا زد و در آن شرایط،مشغول کمک کردن و انتقال پیر مردها به آن سوی خیابان شد.
او قهرمان کشتی بود. اما تکبر در وجودش راه نداشت. ابراهیم به این آیه عمل میکرد و می فرماید:
🍀{ولا تمش في اﻷرض مرحا إنك لن تخرق اﻷرض ولن تبلغ الجبال طولا}
🌸 و بر زمین،باتکبر راه مرو. تو هرگز نمیتوانی زمین را بشکافی،و هرگز طول قامتت به کوهها نمی رسد. (اسراء/37)
#شهید_ابراهیم_هادی ♥️
http://eitaa.com/moshavere_Kerman