بخداا من یه روزی انتحاری میبندم به خودم کل ساختمون رادیو جوان و منفجر میکنم آخه شاغال شنوندگان عزیز هیچی خودتون اذیت نمیشین هر روز انقد پر انرژی و مسقره بازی؟
- در آغوش درخت -
داستان از این قراره که من اون روز با ریحانه این گلدونرو خریدیم بعد من اینو هی میخواستم بیارم مدرسه واسه کلاس یادم میرفت امروز اوردم گفتم بچه ها این مهمون کلاسمونه باید مراقبش باشیم تا آخر سال بچه هام گفتن پس خانوم بیاین واسش اسم بزاریم بعد از کلی پیشنهاد دادن اسمای عجق وجق و رای گیری نهایی اسمش شد "نیکا". یهو نازنین از عقب کلاس داد زد به دیوونه خونه خوش اومدی نیکا. امروز زنگ اخر دیدم میزم پر آبه گفتم چیکار کردین بچه ها مبصر گف خانوم بچه ها هر چی اب اضافه ته بطریاشون بوده ریختن توش🌝
دیگه نماینده انتخاب کردم واسش به اسم "نماینده ی رشد" گفتم فقط نماینده آب میده اونم فقط دو روز در هفته. بازم بعید میدونم تا اخر آبان دووم بیاره چه برسه تا آخر سال.
هدایت شده از Asimeh | آسیمہ
اگه "یهموتور" داشتم
یا "یهصابموتور" داشتم
وضعم این نبود!🚶🏻♀