[ولی من از بلاتکلیفی خیلی بدم میاد
جوری بدم میاد که
باعث میشه ساعت ها گریه کنم و بگم چرا]
مُتَرادِف !
[ولی من از بلاتکلیفی خیلی بدم میاد جوری بدم میاد که باعث میشه ساعت ها گریه کنم و بگم چرا]
و تو این موقه فقط بابام به دادم میرسه :')♥️
[ مامانم ی حرف قشنگی داره
که همیشه بهم میگه:
میگه آدما رو از روی ظاهر قضاوت نکن
قلبشونو ببین
هر آدمی نون قلبشو میخوره ]
هدایت شده از مُفرد
_______ __
شاید تو هم، همانندِ من، از سر دلتنگـے این چُنین ستارھها را میشماری ..
ورنه آدمیزاد ساده، مشغلہهای بغایتی دارد ..
نمیتوانم تَبیین کنم که چرا این چنین در خاطرهم هستی.
از قدیم میگویند :
اگر کسی در یاد و فکر و خاطرھات هست به این معنا است که یادِ تو هم در افکار او گسترده است ..
بارها در قلب و خود چندین بار نامِ تو را صدا زدم و قبلتر از من، قلبم فریاد زد کھ ای تو، من دوستت دارم (:
در درونِ من ، محبتت را پهن کردهایی.
گویی سفرهی محبتت بیشمار بزرگ بود که این اندازه از سال درون من بدون آنکه پژمرده حال شود، باقـے مانده ..
آیا تا مادامالعمر دلتنگ تو خواهم بود ؟
آیا تا آخرین روز زندگیام دوستت خواهم داشت ؟
میبینۍ ..
افکارم پر از [ آیا ] هاییست که پاسخِ آشکاری برای آنها ندارم .
مبھم و دشوار است دوست داشتن کسی که سالهاست سراغۍ از آن نداری .. :)
- نقطہ .
• M O F R A D