. درخفايخویش .
و در آخر بين خودمان باشد؛
گفتم قویام و نمیشکنم، دروغ گفته بودم،
قوی نبودم و شکستم، بسیار هم شکستم.
. درخفايخویش .
دیسیپلین یعنی خوابت میاد ولی بلند میشی
یعنی این کار باید انجام بشه.
یعنی من آرزوشو ندارم من به دستش میارم.
یعنی دلم پیتزا میخواد ولی دارم تخم مرغ آب پز میخورم.
یعنی تفریحو عقب میندازی چون الان وقت ساختنه.
یعنی خودتو به برنامهت متعهد بدونی نه به بهونه هات.
یعنی مدیریت خودت حتی وقتی هیچکس نمیبینه.
دیسیپلین یعنی تکرار تکرار تکرار ...
. درخفايخویش .
این روزها یک برگ خشکیده بودم
که توی خیابونهای دودآلود و خفهی شهر
میرقصیدم و عابرها چند لحظه یکبار از
روم رد میشدن.
نمیدونم، انگار بعضی چیزها واقعاً قسمت
نیست، هر چقدر هم براش جنگیده باشی،
هرچقدر هم خواسته باشی، گاهی مجبوری
فقط از دور نگاهش کنی.
اون اتفاقی که فکر میکردم اگه بیفته من
میمیرم، افتاد و من چیزیم نشد
اون آدمی که فکر میکردم اگه بره من دیگه
بعد اون زندگی نمیکنم، رفت و من همچنان
دارم زندگی میکنم ، آدمیزاد واقعاً موجود
پررو و غیرقابل پیشبینیایه.