eitaa logo
مهدی مختاری AI
662 دنبال‌کننده
257 عکس
145 ویدیو
8 فایل
مهدی مختاری، مدیر مؤسسه صبح امید 09167037806 @admin_sobheommid
مشاهده در ایتا
دانلود
مهدی مختاری AI
میگم کتاب داریم از حاج احمد یلالی ؟! می خوام دربارش بدونم
[پیام قدیمی از علیرضا] حسرت کتاب داشتن حاج احمد یلالی به دلم موند ولی کتابچه خاطراتش رو به علیرضا دادم خوند.
دیشب بالأخره فرصت کوتاهی شد بعد از چند ماه برای ضبط برنامه شبکه خوزستان به اهواز برم فقط فعلا همینو بگم که بنده رو بعنوان راوی اهل رسانه دعوت کرده بودن تا روایتگری قصه های حضور مردم توی جبهه های مختلف آبادان باشم ولی وقتی خط روایت رسید به شخصی که کار رسانه ای میکرده و شهید شده روایت توی این قسمت عمیق تر و پررنگ تر شد مجری می‌گفت: بیشتر از علیرضا برای ما بگید... ان شاءالله پوستر پخش مصاحبه بنده از شبکه خوزستان رو براتون میفرستم
علیرضا یا می‌رفت مسجد گوش بده و خودشم بخونه یا بهش ميکروفن میدادن دعای ندبه رو بخونه بیشتر هم مسجد آیت الله طالقانی که نزدیک خونمون بود می‌رفت و یا مسجد فاطمیه کفیشه بخاطر اینکه مؤسسه صبح امید بالای مسجد بود... بیاد هنرمند اهل رسانه شهید علیرضا غرباوی
مرا در عالم زر زهرا سوا کرده عجب محتوایی... واقعا هم همینجور شد علیرضا کلا توی ۴۰ روز جنگ فقط ۲ نفر آبادانی در آبادان شهید شدن... بقیه شهدای آبادان در خرمشهر و اهواز و بوشهر و ... شهید شدن اغلب ۵شنبه شب ها با علیرضا قرار میذاشتم بریم برای دعای ندبه صبح جمعه... گاهی خسته بودیم نمی‌رفتیم گاهی علیرضا می‌رفت من نمی‌رفتم ولی در کل دعای ندبه مخصوصا سفره و لقمه آخرش رو دوست دارم😅 بیاد شهید علیرضا غرباوی و شهید محمدحسین عابدینی
مهمان برنامه بودم با موضوع: آبادان و جنگ رمضان قراره از شبکه خوزستان پخش بشه
فروردین ۱۴۰۴ واسه یه رویداد بین‌المللی هنری و رسانه ای به مشهد رفته بودیم این عکس دسته جمعی اهالی هنر و رسانه عراق و ایران هست از اول تا آخر رویداد علیرضا با دشداشه سفید اومده بود یه کلاه سفید هم گذاشته بود که روش لوگویی که خودش طراحی کرده بود "غرباو" به انگلیسی بود. "بیاد هنرمند اهل رسانه، شهید علیرضا غرباوی"
۲۶ خرداد ۱۴۰۲ بهم گفته بود خیلی خسته ام بهم زنگ بزن واسه نماز صبح بیدارم کن وقتی بهش زنگ زدم بهم پیام داد: سید ناجح پشت و پناهت که از خواب بیدارم کردی❤️ بهش گفتم: 😘شهید شی همه ما رو از خواب بیدار کنی... همینجور هم شد... *هشتگ که زده بخاطر اینه که وقتی تهران بودیم واسه نماز صبح بیدارم کرد **بخاطر اینکه ما اون موقع داشتیم واسه سید ناجح موسوی مستند می‌ساختیم به سید ناجح اشاره کرد...
دنبال تغییر و تحول بود و شد...
قبل از اعتکاف ۱۴۰۴ یه کانال زد بنام جک (جملات کلیدی تربیت) وقتی منو عضو کرد گفتم عجب اسمی، دمت گرم چون از چند ماه قبل از اعتکاف کتاب های بیشتری در مورد تربیت نوجوانان میخوند بیشتر باهام بحث می‌کرد تا خودشو برای مباحث بعد از اعتکاف آماده کنه به علیرضا گفتم یا امسال اعتکاف برگزار نکنیم یا اگر برگزار می‌کنیم ۹۰٪ برنامه هامون برای بعد از اعتکاف باشه، گفت بسم‌الله توی محل سربازی اش چندین صفحه برام می‌نوشت و وقتی می‌اومد مؤسسه بهم نشون میداد که این چیزا به ذهنم رسید و شروع می‌کردیم به مباحثه چند تا جلسه قبل از اعتکاف گرفتیم از ساعت ۲۳ تا ۳ شب فقط در مورد بعد از اعتکاف صحبت کردیم بله رفقا علیرضا بعد از اعتکاف اول روی خودش کار کرد چون وصیت نامه ی آخرش رو ۲۰ دی ۱۴۰۴ نوشت یعنی چند روز بعد از اعتکاف... و دقیقا ۲۰ اسفند ۱۴۰۴ شهید شد... بیاد هنرمند اهل رسانه شهید علیرضا غرباوی
هدایت شده از Shayan asadi | شایان اسدی
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یادش بخیر، پارسال همین موقع‌ها مشهد بودیم. برای رویداد ملی "سفینة‌النجاة" دعوتمون کرده بودن.هر کدوم از بچه‌ها تو یه رشته‌ای مشغول بودند. علیرضا هم رشته اش گرافیک‌ بود، آخرین شبی بود که حرم بودیم. قرار بود هر کی برای خودش یه خلوتی داشته باشه، یه دل سیر با امام رضا (ع) حرف بزنه. از هم جدا شدیم که راحت باشیم‌. برام عجیب بود، هر جا که من میرفتم، علیرضا هم همونجا بود! انگار یه جورایی سایه‌به‌سایه دنبالم بود. الان که بیشتر همیشه حضورش رو در کنارمون حس می‌کنیم، انگار همون حس نزدیکی و همراهی علیرضا هم بیشتر شده. انگار اون موقع هم یه جورایی نشونه‌ای بود از حضورش همیشه هست. https://eitaa.com/Shayan_asadi_0313
هدایت شده از Shayan asadi | شایان اسدی
این نیز بگذرددد❣ اگر بخواهم از علیرضا بگم، قبل از هر چیز از هنرمندی‌اش میگم؛ از دغدغه‌ای که نسبت به رسانه داشت و از نگاه جدی‌اش به کار. علیرضا آدمی بود که به شکل عجیبی برنامه‌ریزی را جدی می‌گرفت. برای هر کاری برنامه داشت؛ چه در مؤسسه، چه در خانه. برای طول هفته و حتی برای آینده‌اش همه چیز را از قبل می‌نوشت و مشخص می‌کرد. دو شب قبل از شهادت، با بچه‌ها موسسه رفته بودیم مسجد شباب اهل الجنه تا محتوای راهپیمایی رو به آن‌ها بدیم. هنگام برگشت خونه، علیرضا بچه‌ها را یکی‌یکی رسوند من آخرین نفری بودم. همان شب، نزدیک دو ساعت فقط از آینده‌اش با من حرف می‌زد… در حالی که انگار خودش می‌دانست زمان رفتنش نزدیک است. شب آخر(۱۹ اسفند)، برگه‌ای را به حاج‌آقا مافی داده بود که روی آن نوشته بود: «این نیز بگذرد – ۱۴۰۴/۱۲/۲۰». برای من این موضوع عجیب بود که میدونست قرار شهید بشه ولی باز برای آینده اش برنامه ریزی کرده بود علیرضا برای زندگی‌اش دو مسیر را هم‌زمان پیش می‌برد: برنامه برای معنویتش و برنامه برای مادیاتش https://eitaa.com/Shayan_asadi_0313