eitaa logo
مهدی مختاری AI
663 دنبال‌کننده
257 عکس
145 ویدیو
8 فایل
مهدی مختاری، مدیر مؤسسه صبح امید 09167037806 @admin_sobheommid
مشاهده در ایتا
دانلود
ویززز زنبور کارگر بعد از "نیش" زدن می‌میره. ٢
١٢ "اون چیزی که باعث یخ زدگی ماست، عدم تمرکز ذهن ماست!" . . . روش ویژه علامه طباطبایی برای کنترل ذهن... همون جوری که ورزش می کنی بازوی خودت را قوی می کنی، علامه طباطبایی(ره) ورزش می دهد برای کنترل ذهن. در رساله الولایه علامه طباطبایی (ره) می‌فرماید: مکان خلوتی را انتخاب کن که هیچ مشغول کننده‌ای از قبیل نور و صدا و غیره در آنجا نباشد، سپس طوری بنشین که مشغول به کاری نشوی و حواست پرت نشود و چشمانت را بسته نگه دار. آن‌گاه صورتی مثلاً صورت یا یکی از اسماء الله را در خیال خود مجسم کن که کاملاً توجهت به آن معطوف شود و هوشیار باش که هیچ صورت خیالی وارد محوطه صورت الف نشود. در این هنگام که ابتدای کار است در می یابی که صورت های خیالی دیگر مزاحم تو شده و ذهن تو را می‌خواهند تاریک و مشوش نمایند. صورت هایی که بسیاری از آنها قابل تشخیص و شناسایی از یکدیگر نیست . صورت هایی که افکار روزانه و شبانه و مقاصد و خواسته‌های تو است.حتی این افکار چه بسا درباره این باشد که مثلاً یک ساعت بعد باکی ملاقات دارید... این در حالی است که تو در خیال خود فقط به صورت الف نظر دارید و به آن توجه می کنی و این تشویش مدتی با تو خواهد بود و تداوم خواهد داشت. پس اگر چند روز به پاکسازی این خیالات مزاحم اقدام نمایید، بعد از مدتی مشاهده می کنید آن خیالات و خواطر رو به کاهش گذاشته و هر روز کم می‌شود و خیال نیز نورانی می شود. تا اینکه احساس می کنی هر چه به دل و ذهن تو خطور می کند چنان روشن است که گویا آن را با چشم حس خود مشاهده می کنی. آنگاه این خواطر به طوری تدریجی روز به روز کمتر می‌شود تا اینکه هیچ صورتی با صورت الف باقی نمی ماند. کنترل ذهن یعنی اینکه کسی توجه شما را به چیزی که نمیخواهی جلب نکند. قدرت ذهن یعنی اینکه هر مقدار خواستی بتوانی درباره یک موضوع فکر کنی. "نقل از استاد پناهیان"
کُلُ خَیرٍ فی بابُ عَلَیهِ السّلام در ماهی که متولد شد، حزنِ شهادت حضرات معصومین رو نداریم. و در ماهی که شهید شد، شادیِ تولد ائمه اطهار رو نداریم.
اگر مهم باشه، حتما یه براش پیدا می‌کنی.
تیکه کلامش این بود: یا خواهم ساخت، یا راهی خواهم یافت.
ولک تو مریخ تیکه کلامشون اینه: -تف تو این زندگی -سگ تو روحِ...
دو تا کوچه بیشتر راه برم ولی از مغازه ای خرید کنم که هیچ موقع قفسه های مغازش پر نبوده. سقف کوتاه دُکُون با اون ترازوی سنگی رو به سقف بلند و ترازوی دیجیتال هایپرمارکت ترجیح میدم. دستای پینه بسته پیرمرد فروشنده موقع تو پلاستیک گذاشتن جنس رو به لاک ناخون های فروشندهٔ فروشگاه های زنجیره ای ترجیح میدم. موقع حساب کردن؛ بذار باشه، تشکر، خدا بده برکت های بقالی رو به بای گفتنِ لاکچری ترجیح میدم.
شادی روح کسیکه ی تنه ی K بود! کسیکه بعد رفتنش متوجه شدیم، باطنش زیباتر از ظاهرش بوده! کسیکه میرفته مناطق محروم و دفتر بدهکار هایی که خرید کرده بودن از مغازه رو تسویه حساب می‌کرده بدون اینکه بدهکار متوجه بشه! کسیکه چند قلم از جهاز جوون ها رو متقبل میشده! یه صلوات بفرستید، که بشه یه نسیم بهاری، برسه به روح خادم الشهداء یلالی.
هر دوشون از کربن ساخته شدن ولی چون ناخالص بود، کمتری تحمل کرد، شد زغال. اون یکی فشار بیشتری تحمل کرد، شد الماس! ٣
رو به خودم تبریک میگم، با اینکه سهمیه استخدامی داشتم ولی نرفتم :)
سوار تاکسی شدیم، هنوز دنده ٢ نرفته بود. که یه چپ چپ و زیر چشی نیگام می‌کرد! یهو گفت: زن زندگی آزادی همینه دیگه.... منظورش این بود وقتی شما سوار شدید مجبور شدم بیام عقب که اون خانم بره جلو. گفتم: آره دیگه چند وخ دیگه جای راننده میشینن و چیزی نباس بهشون بگی!!! با همون لهجه عبادانی گف: قیافت آشناس! مدرسه شاهد میومدی؟! گفتم: آره. گف: مطمئنم منو یادت نمیاد. فرهمندم دهم ریاضی. کلاستو بهم می‌ریختم. زدم توی شماره هام، به اون فامیل نداشتم! گف: آره با ما حال نمی‌کردی، شمارمو ذخیره نکردی. گفتم: برام فرقی نداشت. هر کسی شماره میخواست میخوندم واسش. گف: می اومدی سر کلاس به زور میخواستی مسیرمون رو تغییر بدی. بذار مردم آزاد باشن. قبل از رسیدن به امیری کرایه سه نفر حساب کردیم. موقع خداحافظی گفتم: ما نه تنها کاری به مسیر شما نداریم، گاهی باهاتون هم مسیر هم هستیم، کرایه شما رو هم حساب میکنیم!