eitaa logo
آقای ایکس
187 دنبال‌کننده
53 عکس
48 ویدیو
0 فایل
معرفی مجموعه کتاب های "در دست چاپ" آقای ایکس کپی ممنوع 🚫 چرا جنی باید عاشق یه روانی بشه که اختلال دو شخصیتی داره؟ ناشناس مون https://eitaa.com/mrxcollection/1457 تقدیمی ها بعد از چند ساعت ، میره اینجا: https://eitaa.com/Tamrxcollection
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام✨ توی ناشناس خیلی گفته بودید بازم تقدیمی از کیدراما بذاریم👀
این پیام و یه پیام دیگه از آقای ایکس فور کنید🍩 تا بهتون بگیم وایب چنل تون وایب کدوم کاراکتر شرور [😈]توی کیدراما رو میده(⌒‐⌒) خوانده شود تگ و تگ
هدایت شده از زیرزمین
به دومین تقدیمی رسمی زیرزمین خوش اومدید.(جان شما شرکت کنید) به مناسبت یک‌سالگی اینجا، این پیام رو فوروارد می‌کنید و لینک چنلتون رو اینجا می‌ذارید تا بهتون بگم اگه خونتون یه در کوچیک داشت به کجا باز می‌شد و در اون لحظه و در اون مکان در اون سمت در، شما چه کسی بودید و چه زندگی‌ای داشتید و عکسی از اون مکان رو بهتون تقدیم کنم. ممبرا هم میتونن شرکت کنن. لازم نیست حتما جوین باشید.
هدایت شده از ⁦(⁠@⁠_⁠@⁠)⁩2 vision
این پیام رو فور کنید و از ویژن یه عکس از خرس های کله فندقی تحویل بگیرید 🦦 تگ
در ورودی پیست اتومبیل رانی خوابگاه، ایستاده بودند. آلما شش ماشین جداگانه آماده کرده بود؛ لورا با بی میلی به آلما که دست به سینه به اولین ماشین تکیه داده بود، خیره بود. بقیه بچه ها هم مثل همیشه شق و رق ایستاده بودند و متمرکز، تا انتظاراتش را برآورده کنند... آلما یکی از ابروهایش را بالا برد و گفت: بعد از یه هفته تئوری کارکردن دیگه باید بتونید ماشین برونید... کسی حرف نزد، نمی‌دانستند منتظر جواب است یا اگر جواب دهند، قرار است تنبیه شوند. برای همین وقتی دیدند انگار چند ثانیه ای است که سکوت کرده و منتظر پاسخ است،با تردید ، بله قربان ، گفتند آلما سری تکان داد و آنها از اینکه اینبار در پیش بینی رفتار آلما اشتباه نکرده اند و قرار نیست، ساعتهای طولانی، زیر تنبیه های جسمی سنگین، از حال بروند نفس راحت کشیدند... الکس، اولین نفری بود که با اعتماد به نفس کامل در ماشین را باز کرد و نشست. بچه ها کمی تردید کردند، الکس شیشه را پایین داد و یک دستش را روی لبه ی پنجره گذاشت. جسیکا و جنی همزمان چشم در حدقه چرخاندند. لورا ، مارنی و استلا منتظر بودند تا شاید، الکس نکته ای چیزی ، برایشان داشته باشد، اما او فقط از توی آینه ی جلوی ماشین، نگاهی به آنها کرد و بعد، در کثری از ثانیه تنها چیزی که از او و ماشینش مانده بود، دود اگزوزش بود. لورا تا خواست از استلا بپرسد باید چه خاکی بر سر بریزند، با شنیدن صدای وحشتناکی، به‌ عقب برگشت و با دیدن ماشین الکس که مستقیم توی دیوار خورده بود و از کاپوتش دود بلند میشد ، مات شده به آن، که حالا در شعله های آتش ، غرق شده بود خیره ماند و با شنیدن صدای ریز ریز خندیدن جنی به سمتش برگشت و دید جسیکا هم با لپ های باد شده، سعی میکند خنده اش را خفه کند و همان موقع آلما را دید که با عصبانیت به سمت ماشین الکس می‌رود... الکس از پنجره ی ماشین بیرون خزید و همانطور که نفس نفس میزد، پهلویش که احتمالا سوراخ شده بود را فشرد. سرش را بالا اورد و با دیدن قیافه ی خصمانه ی الما و دست به سینه شدنش، شانه بالا انداخت و گفت: چیه ؟ انتظار نداشتی که یه شبه ماشین باز بشم؟! آلما کمی به آن چهره ای که با وجود سیاه شدن از دود آتش، هنوز هم خیره سرانه به او زل زده نگاه کرد و بعد داد زد : یه ماشین جدید بیارید!