#خاطره_شهدا
☑️ عنایت حضرت علی اکبر (ع) به شهید غلام علی رجبی
▪️غلام علی را بعد از شهادتش، چند باری خوابش را دیدم. آخرین بار که در خواب دیدمش، پرسیدم: کجایی مادر؟ چه خبر؟
▪️گفت: دارم می روم کربلا. هر شب جمعه می روم کربلا زیارت حضرت علی اکبر (ع).
⬛️ مجموعه فرهنگی تبلیغی ثاقب
📡 با ما همراه باشید
🆔 @msagheb_ir
#خاطره_شهدا
✅ به ائمه ی معصومین (ع) متوسّل شوید / شهید سید محسن جنگجویان
🔹نیروها به حرکت درآمده بودند محسن دائماً در جلو و عقب گروهان حرکت می کرد. با بچه ها حرف می زد و آخرین دستورات را به آنها می داد، در زمان حرکت نیروها به طرف دشمن به همرزمانش آهسته گوشزد می کرد:
«امشب شب عاشورا است. شما یاران حسین (ع) هستید به ائمه ی معصومین (ع) متوسل شوید.»
🔹دیگر نیروها به آخرین نقطه قبل از عملیات رسیده بودند و ساکت و آرام نشسته بودند.
🔹نفس در سینه حبس شده بود. حتی صدای زوزه ی باد هم نمی آمد. همه جا تاریک بود. اما درون بچه ها غوغایی بود. هر کس به نوعی در خودش فرو رفته و مشغول راز و نیاز شبانه با خدای خویش بود.
☑️ مجموعه فرهنگی تبلیغی ثاقب
📡 با ما همراه باشید
🆔 @msagheb_ir
#خاطره_شهدا
✅ خاطراه ای از روضه دو نفری شهید اسلامی نسب
🔹من و شهید عبدالحمید اکرمی تازه به مقر شهید دست بالا در شیراز برای کارهای عقیدتی آمده بودیم. از اقبال خوبی که داشتیم در چادر فرمانده ساکن شدیم. دیری نپایید که زهد و تواضع و رفتار نیک فرمانده( یعنی سردار محمد اسلامی نسب) ما را مجذوب شخصیت وی ساخت. انگار نه انگار که فرمانده است، خاکی و خودمانی بود در عین حال دوست داشتنی.
🔹هنوز چند روز بیشتر از حضورمان در مقر نمیگذشت که متوجه شدیم سردار اسلامی نسب و شهید باقری ـ آن دو یار همدل ـ هر روز عصر از چادر فاصله میگیرند و تا چند ساعت برنمیگردند. حس کنجکاوی تحریکم کرد که از کارشان باخبر شوم.
🔹روز بعد به اتفاق اکرمی سراغشان رفتیم. پشت تل کوچکی از خاک زمزمه هایی شنیدیم. متوجه شدیم شهید باقری رو به قبله نشسته و روضه میخواند و شهید اسلامی نسب در سجده است. شور و حال خاصی داشتند و هر دو به شدت اشک میریختند. لحظاتی بعد شهید باقری به سجده رفت و شهید اسلامی شروع به مداحی کرد. الحمدللّه هر دو مداح اهل بیت بودند و مصیبت حضرت زهرا(س) میخواندند برای من سؤالی پیش آمد که آخر چرا دو نفری؟ من روضه دونفری ندیده بودم.
⬛️ مجموعه فرهنگی تبلیغی ثاقب
📡 با ما همراه باشید
🆔 @msagheb_ir
#خاطره_شهدا
🔹عازم زیارت امام رضا (ع) بودم. خیلی اصرار کردم بیاید. گفت: خیلی دوست دارم بیایم، اما این دفعه می خواهم زیارت امام حسین (ع) بروم.
🔹زین العابدین نبوی وقتی شهید شد، حرفش یادم بود و ناراحتم می کرد، اما وصیت نامه اش آرام بخش بود که نوشته بود: «اگر چه زیارت قبر شش گوشه نصیبم نشد، اما خود امام حسین (ع) را زیارت کردم».
راوی: همرزم شهید
کتاب خط عاشقی ۱، حسین کاجی، انتشارات حماسه یاران، چاپ دوم ۱۳۹۵، ص ۷۳ . (به نقل از صحیفه عروج عاشقان، سید شهاب الدین نبوی، ص ۴۹).
☑️ مجموعه فرهنگی تبلیغی ثاقب
📡 با ما همراه باشید
🆔 @msagheb_ir
#خاطره_شهدا
✅ اعتقاد اسلامِ بدون مرز و شهید حسن قاسمی دانا ...
🔹بهمن ۹۲ بود که زمزمه های سوریه رفتن حسن شروع شد. یک روز آمد خانه آن قدر روضه خواند و گریه کرد تا اشکم را در آورد.
🔹گفتم: حسن جان! چرا این قدر حالت خراب است؟
🔹گفت: به خاطر سوریه است. فیلمی از حرم حضرت سکینه (س) نشان داد که به دست داعش تخریب شده بود، عکس های زیارت سال ۱۳۹۰ خودش را هم نشان داد که چقدر سالم و دلربا بودند. گفت: من باید بروم.
🔹گفتم: اگر در ایران جنگ شد برو، اما سوریه نه. گفت: مادر من! این مرزها ما کشیدیم. اسلام مرز ندارد. از قصه زن یهودی و خلخالش و حضرت علی (ع) گفت.
خواستم بروم آشپزخانه تا جواب بله از من نگیرد.
🔹گفت: مامان! یادت است محرم که می شد می گفتی ای کاش زمان امام حسین (ع) بودی و شما را فدای امام حسین (ع) می کردم. اگر راست می گفتی الان وقتش است.
🔹دیگر نمی توانستم چیزی بگویم و اجازه را به همین راحتی از من گرفت.
راوی: مادر شهید
مجله فکه، شماره ۱۸۰؛ اردیبهشت ۱۳۹۷؛ صفحه ۵۶-۵۵٫
#محرم
#امامحسین (ع)
☑️ مجموعه فرهنگی تبلیغی ثاقب
📡 با ما همراه باشید
🆔 @msagheb_ir