eitaa logo
محمدصادق
149 دنبال‌کننده
731 عکس
163 ویدیو
36 فایل
کانالی برای انتشار نوشته های آقای محمدصادق حیدری و البته، گاهی مطالب مناسبتی نویسندگان دیگر ارتباط با ادمین: @mbalochi ادرس کانال ما در سروش sapp.ir/msnote ادرس کانال در ایتا Eitaa.com/msnote ادرس کانال در بله https://ble.im/msnote
مشاهده در ایتا
دانلود
•••─━━⊱✦🔹﷽🔹✦⊰━━─••• 🔰شُکوه و شِکوه‌ی یک «گره» 🔹از همان بچگی با گِره مشکل داشتم. چه باز کردنش و چه بستن‌ش. طوری که وقتی می‌خواستم بند کفشم را ببندم و بقیه هم عجله داشتند، گریه‌ام در می‌آمد و اشک‌هایم درشت‌‌درشت می‌افتادند و بندها را خیس می‌کردند. بخاطر همین هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم یک گِره چقدر می‌تواند با شُکُوه باشد. مثل همین گرهِ سیمی که قاعدتاً یک‌دستی اما محکم بسته روی دست مجروحش تا بتواند حتی چند دقیقه بیشتر هم که شده، محکم بایستد. شکوه تلاش و تدبیر برای باقی‌ماندن؛ بقائی با هدف ضربه‌زدن به دشمن حتی در آخرین لحظاتی که دیگر نشانه‌ای از بقاء نمانده. 🔸...بخاطر همین هیچ وقت فکر نمی‌کردم یک گِره چقدر می‌تواند پر شِکوِه باشد. مثل همین گره سیمی که سنوار روی دست مجروحش بسته. یعنی یک رهبر سیاسی که چون چیزی برای از دست دادن نداشته، خودش به میدان نظامی آمده و دو سه هفته بوده که وقت و انگیزه‌ای برای پاسخ‌دادن به واسطه‌های مبادله اسرا را هم نداشته. با دو نفر همراه که آنها را هم از دست داده. بدون کمترین مداوا و امداد که او را به فکر استفاده از سیم انداخته؛ زخمی و چوب‌به‌دست و دور افتاده از سلاحی که فقط با چسب برق، استوار مانده. در مقابل تانک و پهپاد و یک دسته‌ی پیاده از یگان عادی دشمن که نیروهای ویژه هم نبوده‌اند و اتفاقی دوره‌اش کرده‌اند و حتی ترس و بی‌خبری و تاخیر یک روزه‌ی همین نابلدها هم باعث نشده تا همرزمان یحیی بتوانند جسدش را از دشمن دورکنند و به خانه برگردانند. این سطح از تنهایی برای مهندسِ بزرگترین ضربه به اسرائیل که یک سال هم در مقابل حمله دیوانه‌وار دشمن مقاومت کرده، خیلی شِکوِه دارد. 🔹بلانسبت و بدون قصد مقایسه، آدم تازه می‌فهمد تنهایی حسین در عصر عاشورا چقدر دردناک بوده. همین که یک رهبر سیاسی بدون یار و علمدار شود و به جایی برسد که چیزی برای از دست‌دادن نداشته باشد و تنها به میدان بیاید و زخمی بیفتد و کسی نباشد که جسدش را از دشمن پس بگیرد. شاید بخاطر همین بوده که اولین جایی که در مقاتل، حرفی از «بلند شدن صدای گریه‌ی زنان» به میان آمده، همان موقعی است که اباعبدالله عزم میدان کرد: «لَمَّا رَأَى الْحُسَيْنُ ع مَصَارِعَ فِتْيَانِهِ وَ أَحِبَّتِه،ِ عَزَمَ عَلَى لِقَاءِ الْقَوْمِ بِمُهْجَتِهِ.. فَارْتَفَعَتْ أَصْوَاتُ‏ النِّسَاءِ بِالْعَوِيل‏... 🔸آقای سنوار! ما نمی‌خواستیم شما این‌طور تک و تنها بیفتید. تلاش‌مان را هم کردیم و برای اولین بار در تاریخ، هفت جبهه را در برابر دشمن باز کردیم اما نشد. غافلگیر شدیم و فکر نمی‌کردیم که دشمن این‌قدر دیوانه شود و همه محاسبات را به هم بریزد و بی‌خیال کشته‌هایش شود و کک‌ش هم برای اسرایش نگزد و این‌قدر جنگ را ادامه بدهد که غزه و قسام، به این روز بیفتند و لبنان در نوبت بایستد. به همین شُکوه‌ها و شِکوه‌های شما و رفقای شما دل‌بسته‌ایم که ما را هوشیار کند تا در مقابل دشمن، محاسبات متداول را به هم بریزیم و پیش‌بینی‌ناپذیر بشویم. آن‌وقت است که نسیم نصرت خدا روی سر و صورت‌مان وزیدن می‌گیرد و «گره‌»ها را باز می‌کند... 🏴 تنهایی بددردی است آقاجان! نه فقط برای شما؛ برای ما بد است که اجدادتان شما را به «الشَّرِيدَ الطَّرِيدَ الْفَرِيدَ الْوَحِيدَ الْمُفْرِدَ مِنْ أَهْلِه‏» توصیف کرده‌اند. حق هم دارند. تا وقتی ما در تمرینِ «تنهانگذاشتن همدیگر» در مقابل حمله‌های بزرگ دشمن موفق نباشیم، چرا شما را ـ که با آمدن‌تان می‌خواهید ریشه‌ی دشمنان را بکنید ـ در مقابل پاتک‌های آنها تنها نگذاریم؟ خدا قرن‌هاست که تصمیم گرفته بر تنهایی شما صبر کند تا وقتی برگشتید و جلوی خیل دشمن ایستادید، دیگر تنهای‌تان نبیند. خدا صبور و صبّار است و باید هم از این کارها بکند! من از خودمان تعجب می‌کنم که چقدر در برابر تنهایی شما صبور شده‌ایم... الشَّرِيدَ الطَّرِيدَ الْفَرِيدَ الْوَحِيدَ الْمُفْرِدَ مِنْ أَهْلِه.... ___ ✍: بله | آی‌گپ | سروش | تلگرام | ایتا @msnote
هدایت شده از محمدصادق
•••─━━⊱✦▪️﷽▪️✦⊰━━─••• 🔅و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا...🔅 🔹_ «بالاخره مسجدیه که با کمک‌های مادربزرگِ مرحومت راه افتاده. شما هم باید یه سهمی داشته باشی دیگه. این بچه‌ها حیفن به خدا. بیا یه برنامه‌ای، چیزی براشون راه بنداز. هفته‌ای یه شب که دیگه کاری نداره ...» 🔹این آخرین اصرارهای «آقای جعفری» بود که بالاخره بر تنبلی و ترسم غلبه کرد. به جز تنبلی، می‌ترسیدم که چطور و با چه زبانی می‌شود مقوله‌ی پیچیده‌ای مثل دین را برای چند کودک، ساده کرد. ولی دست‌آخر، حوالی سال نود و پنج بود که گیر افتادم و قرار شد یکشنبه‌ها بعد از نماز عشا، بچه‌های یک مسجد در فقیرترین محلّه‌ی «نیروگاه» را دور خودم جمع کنم و برای‌شان یک داستان از زندگی ائمّه تعریف کنم و یک سوال بپرسم و بعدش به برنده‌ها، هزار تومانی و دوهزار تومانی جایزه بدهم. ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🔹 یک‌بار یادم رفت قبل از رفتن به مسجد، پول خُرد جور کنم: وقتی از خواب بیدار شدم، نزدیک اذان بود و کلّی راه تا نیروگاه داشتم. با ناامیدی جلوی اولین سوپری ترمز کردم و پریدم تو. ملتمسانه گفتم: «آقا میشه من کارت بکشم و شما بجاش چند تا دو هزاری و هزاری لطف کنی و کار ما رو راه بندازی؟» جوانکِ فروشنده، اول منّ‌و‌من کرد و ته‌ریشِ روی چانه‌اش را خاراند. بعد نگاهی به دخل انداخت و همین‌طور که اسکناس‌ها را می‌جورید، گفت: «حالا برا چه کاری می‌خوای؟» داشتم قضیه‌ی مسجد و بچه‌ها و جایزه را تعریف می‌کردم که سه تا دوهزاری و دو تا هزاری را روی میز گذاشت. کلّی تشکر کردم و کارت کشیدم. وقتی کارت‌خوان، رسید را بیرون داد، جوانک دست کرد توی جیب خودش و یک اسکناس دیگر هم به قبلی‌ها اضافه کرد و چشم‌هایش برق زد که: _ «اینم از طرف من به جایزه‌ها اضافه کن. یه حاجتی دارم.» ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🔹از برق چشم‌ها و لبخند لب‌ها و ذوقی که توی چهره‌اش بود، حدس زدم که دلش برای دلبری از دختری تپیده. بعد به خودم نهیب زدم که: «پس چی شد حسن ظنّ؟ شاید خواستگاری رفته و منتظر جوابه. دختربازی تو قم که به شدّت و حدّت تهران نیست.» لبخند زدم و گفتم: لطف کردی! ایشالا حاجت‌روا شی. تنبلی و حواس‌پرتی‌ام هفته‌ی بعد هم ادامه پیدا کرد و بخاطر پول‌خُرد دوباره جلوی همان سوپری ترمز کردم و همان جوانک با حالتی رفاقت‌آمیزتر از قبل، اسکناس‌ها را داد و کارت را کشیدم. بعد دوباره دست به جیب شد. اصرار کردم که خجالتم ندهد. اما با گفتنِ «من که نمی‌خوام به شما پول بدم؛ می‌خوام خرج کار خیر و اون بچه‌ها کنم تا حاجت بگیرم» ساکتم کرد و گفتم حتما بخاطر آن حاجتی که دارد، دعایش می‌کنم. ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🔹خداحافظی کردم اما دم در ماشین متوجه شدم که از سوپری بیرون آمده و پشت سرم ایستاده. وقتی صورتم را برگرداندم، سرش را جلو آورد و دستی به موهای مدل‌دارش کشید و گفت: 🔸 «دعا کن درست شه. من آموزش رفتم؛ قبول هم شدم. مدارکم هم کامله. چند وقته منتظرم که رفتنم جور بشه؛ سوریه.»🔸 🔹از درون در هم شکستم. خیلی خُردتر از آن پول‌خُردها. دندان‌های عقلم را روی هم فشار دادم تا بغضم نترکد. چشم‌ها را به نحو مسخره‌ای گشاد کردم تا اشک‌ها بیرون نپاشد. با حسادت یا حسرت یا حقارت و فقط برای این‌که مقدار فروپاشی‌ام معلوم نشود، گفتم: «شنیدم دیگه سخت می‌گیرن و نمی‌برن.» گفت: «نه بابا! همین دیروز دوستم شهید شد. سعید سامان‌لو.» انگار صاحب مغازه هم فهمید که حرفی برای گفتن نمانده. از داخل سوپری، جوانک را صدا زد و از من جدایش کرد. ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🔹 آنجا کنار ماشین، از «من» چیزی باقی نمانده بود جز یک مذکّرِ تحقیرشده که به زور لفظ «مرد» را رویش گذاشته بودند تا این کلمه هم مثل سایر کلمات به لجن کشیده شود. از آن طرف، مردی که نذر و نیّت کرده بود و پول خرج می‌کرد تا شهید شود؛ اسمش شده بود «جوانک» یا «شاگرد مغازه».... ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🔹....می‌بینید که چطور داریم هرز می‌رویم و چه قدر بد خرج می‌شویم؟ می‌بینید که الفاظ الکن شده‌اند و کلمات کودتا کرده‌اند و حروف تحریف شده‌اند؟ بله؛ همه‌ی این‌ها را می‌بینید. اما ما را هم می‌بینید که چطور داریم از شما فرار می‌کنیم و با عجله و اضطراب و دغدغه به سمت دنیا می‌دویم... در این شلوغی، تنها چیزی که نصیب‌مان می‌شود، تنه‌خوردن از مردانی است که دارند خلاف مسیر حرکت می‌کنند و با طمأنینه و آرامش، به طرف شما می‌آیند: و عباد الرحمان الذین یمشون علی الارض هونا ... ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🔹به یاد همه شهدای ، مخصوصا شهید فخری‌زاده؛ مردی که این‌قدر آرام و «هونا» روی زمین قدم برمی‌داشت که خیلی از ما نمی‌شناختیمش ولی آخرسر به همه‌ی ما تنه زد و در یک عصر جمعه به شما رسید... ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• 🖊: ••─━⊱✦▪️✦⊰━─•• @msnote
هدایت شده از محمدصادق
ناچاری‌هایی برای تعظیم خاضعانه‌تر [برای مُریدِ «غزل» و مربّیِ «رباعی»] پیامبری که مکارم اخلاق در برابرش زانو زده و حلم و تحمّل پیش پایش خم شده، اگر به یک بچّه بگوید «او وزغ پسر وزغ است»، حتماً حجم متراکمی از کثافت و رذالت را به چشم خود دیده و عاقبت پر از عناد و عداوتش را به او خبر داده تا شاید برگردد. چون وزغ همان حیوانی است که از دم و بازدمِ بی‌مقدارش هم فروگذار نمی‌کرده و در آتش نمرود می‌دمیده تا ابراهیم بیشتر بسوزد. شاید به همین دلیل بود که وقتی نواده‌ی ابراهیم در حجاز قیام کرد، «حَکَم بن ابی‌العاص» آن‌قدر پیامبر را مسخره کرد و مثل همان وزغ، به آتشی که قریش برای محمّد افروخته بودند، دمید که نبیّ‌خدا او را از مدینه بیرون کرد و وقتی پسرش «مروان بن حکم» را دید، فرمود: «او وزغ پسر وزغ است.» پدر و پسر به حدی در تاریکخانه‌های ظلمات فرو رفته بودند که حتی خلیفه‌ی اول و دوم هم جرأت نکردند تا شفاعت عثمان درباره‌ی «مروان» بپذیرند و او را به مدینه راه دهند. اما خلیفه‌ی سوم وقتی روی مرکب غصبی‌ش پرید، دخترش را به مروان سپرد تا تبعیدیِ دوران پیامبر، داماد خلیفه شود و آن‌قدر در دارالخلافه بتازد که یکی از بهانه‌های مخالفان برای کشتن عثمان جور شود.   بعد از آن، گرچه مروان با پسر ابوطالب بیعت کرده بود، غائله‌ی جمل را به راه انداخت اما «شترِ» آن زن به خاک افتاد و «وزغ» هم اسیر شد. حسنین شفاعتش کردند و پدرشان قبول کرد اما گفت: «نیازی به بیعتش ندارم؛ دستش دست یهودی است و اگر با دست بیعت کند، با پشت‌ش آن را می‌شکند ... او پرچم گمراهی را به دوش خواهد کشید» معاویه که به سلطنت رسید، مروان برای سبّ علی پیشتاز شد و در مقابل چشمان حسن‌بن‌علی، تا جایی در شهر پیامبر لجن پراکند که پسر ابوسفیان، فدک را به او بخشید و «تبعیدشده از مدینه»، برای چند سال «امیر مدینه» شد. وقتی هم که نامه‌ی یزید به والی مدینه رسید و از اهل شهر بیعت خواست، مروان از «ولید بن عتبه» خواست تا حسین را ـ همان که بعد از جمل شفاعتش کرده بود و هنوز حتی به سوی کوفه حرکت نکرده بود ـ بکشد... اگر همه‌ی این‌ها را گفتم و تمامی این خطوط را به نام نجس مروان آلوده کردم، از روی ناچاری بود. چون تا درکی از عمق ضلالت پیدا نکنیم، عظمت نور معلوم نمی‌شود. حالا شاید بهتر بتوانیم در مقابل آن شیرزن و روضه‌هایش خم شویم. شیرزنی که در بقیع، مجلس به راه می‌انداخت و طوری برای «عباس»ش روضه می‌خواند که سیاه‌ترین قلب را می‌سوزاند و «مروان» را هم به گریه می‌انداخت. همسر علی باید هم اهل اعجاز باشد و با توسل به نور شوهرش، قرآن را هر روز، تر و تازه کند. خدا گفته: «ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجاره أو اشدّ قسوه...» اما امّ‌البنین است دیگر؛ دل شقیِّ معروفی مثل مروان را هم می‌شکافد و آب چشم او را از درون قلبش بیرون می‌کشد و با روضه‌هایش آیات قرآن را کامل می‌کند: «... و إنّ منها لما یشّقّق فیخرج منه الماء» ... مگر شوخی است؟ تاریخ باید شهادت بدهد که ائمّه‌ی ضلالت چطور در برابر عظمت علیامخدّرات علوی به انفعال افتاده‌اند ...       ـــــــ چند وقتی است که به «محسن رضوانی» بدهکار شده‌ام. بدهکار چند بوسه به دست‌هایش به خاطر شعری که در آن، *چهار* فداییِ را در قالب یک *رباعی* معرفی کرده: *رباعی* گفتی و تقدیمِ *سلطان غزل* کردی معمای ادب را با همین ابیات حل کردی رباعی گفتی و مصراعی از آن را تو‌ای بانو میان اهل عالم در وفا ضرب‌المثل کردی فرستادی به قربانگاه اسماعیل‌هایت را همان کاری که هاجر وعده کرد و تو عمل کردی کشیدی با سرانگشتت به خاک مُرده، خطی چند تمام شهر یثرب را به خاک طف بدل کردی *رباعی تو بانو! گرچه تقطیع هجایی شد* *به تیغ اشک خود، اعرابشان را بی‌محل کردی* می‌شود چند حرف از آن مصرع‌های تکّه‌تکّه‌شده‌تان را به ما هم یاد بدهید تا ما هم کمی وفا و ادب یاد بگیریم و با آستان‌بوسیِ  پسران شما عباس و عبدالله و جعفر و عثمان، خرجِ پسر زهرا شویم؟ @msnote سالروز وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها را تسلیت عرض میکنیم. التماس دعا
🔰تفاوت تقوای فردی با تقوای اجتماعی 🎙 مرحوم علامه آیت‌الله سید منیرالدین حسینی الهاشمی: 🔷 ما نیز به عبادت، زیارت و ذکر معتقد هستیم؛ اما به اندازه یک هفتم! دو هفتم باید کار فکری کرد و چهار هفتم به طبقه‌بندی امور اجتماعی پرداخت! 🔸مقصود از پرداختن به طبقه‌بندی امور اجتماعی، موضع گیری در امور اجتماعی است. تقوا شامل «تقوای فردی»، «تقوای فکری» و «تقوای اجتماعی» می‌شود. باید به تقوای اجتماعی چهار هفتم بهاء داد. آقایان انجمن حجتیه یا بعضی آقایان دیگر مورد پسند نیستند؛ در حالی که تقوای فردی شان کم نیست و حتی بعضی از اینها در امور معنوی تا غش کردن نیز پیش می‌روند؛ اما اینها در جنگ نمی‌آمدند، موضع‌گیری عملی و طرفداری هم نمی‌کردند؛ لااقل در این باره تحلیل هم نمی‌کردند؛ چه بسا تحلیل‌هایشان نتیجه می‌داد که مردم از کارهای انقلابی دست بکشند... این، همان معنای [مدل] پرورشی‌ای است که تقوا را فردی تعریف می‌کند؛ در حالی که تقوا، «نظام انگیزش» است و از این منظر حتماً تقوای اجتماعی، بالاترین حد تقوا می‌باشد. 🔹تعریف تقوای اجتماعی این است که ارتباط با آمریکا را حرام بدانید خیلی شدیدتر از حرام بودن زنا یا لواط. هردو حرام اند، ولی این کدام حرام است و آن کدام حرام؟! آن حرام، زنا هست! «جنگ با اقامه» حرف اول را می‌زند! «جنگ با اشاعه» و بعد «جنگ با تخلف» در رتبه دوم و سوم قرار داد. غرب قطعاً جزء اقامه‌کنندگان زنا، لواط و کلیه خبائث است! و بالاتر از همه، اقامه کننده ماده‌پرستی است... 🔸متأسفانه می‌گویند: «حالا اگر سازش نکنیم، چه کار کنیم؟! آیا همیشه زندگی‌مان را تعطیل کنیم؟!» پاسخ این است که یک کسی از آنها را که رئیس‌شان هست معین کن، کسی که از همه پرچمش بلندتر است [یعنی امریکا]، با او مرتباً دعوا کن؛ یعنی همان کاری که قبلاً امام خمینی(ره) و الان مقام معظم رهبری انجام می‌دهند. بعضی به زور و ضرب کار می‌کنند که مقام معظم رهبری از این دعوا دست بردارد و می‌گویند: «خوب است که اسم‌مان از لیست کشورهای انقلابی در بیاید»... این کار و این گفته فوق، از بی تقوایی است! بدتر از لواط هر شب و زنای هر روز است! بدتر از عرق خوری است! آیا تقوا را فقط به تقوای فردی تعریف می‌کنیم؟! یعنی آیا مثلاً بر عمل آن دراویشی هم که زمان معصومین، حاشیه‌نشینِ دستگاه بنی‌عباس بودند، می‌توانیم صحّه بگذاریم؟! آیا عمل سفیان ثوری را می‌توانیم امضاء کنیم؟! آیا ما می‌توانیم عبدالله عمر را تصدیق کنیم؟! ابداً چنین حرف‌هایی را قبول نداریم. 🔹باید برای افراد جامعه... روشن بشود که درگیری با اقامه‌کنندگان کفر و شرک بین المللی و یادگیری مناسک آن، بالاترین وظیفة الهی ـ انسانی است؛ تقوا نیز در درجه اول، پرهیز از سازش با این اقامه‌کنندگان است به گونه‌ای که در هیچ سطحی سازش نشود؛ در درجه دوم، درگیری با اشاعه فساد است؛ در درجه آخر درگیری با فساد خرد است. حساسیت‌ها باید در این درجات پرورش پیدا کند. 🇮🇷https://eitaa.com/HossiniehAndisheh
🔰بازنشر بخش‌هایی از یادداشتِ «فقه فرج؛ دستیابی به احکامِ «تغییر توازن قوا بین کفر و ایمان»: 🔸چیستی وظیفه جامعه شیعه برای پایان دوران غیبت حضرت ولی‌عصر (عج) و تعجیل در فرج آن امام غائب، از سوالات اساسی و مهمّی است که پاسخ به آن، همواره باید دقیق‌تر و عمیق‌تر شود. 🔹 گرچه عمل به احکام فردی قطعاً در زمینه‌سازی موثر است اما به نظر می‌رسد نمی‌تواند «محور اصلی» در انجام وظیفه برای ظهور تلقی شود چرا که ماهیت ظهور، امری اجتماعی و حکومتی و بلکه جهانی است و لذا تحقق آن، قاعدتاً به احکام اجتماعی و حکومتی نیز وابسته باشد. 🔸 در روایات بسیاری، علت غیبت به صراحت بیان شده که می‌توان آنها را در دو دسته کلی طبقه‌بندی کرد. الف) روایاتی که دلالت می‌کند علت غیبت، آن است که هنگام قیام بیعتی از طواغیت بر گردن امام نباشد و او از روی ناچاری به دستگاه طاغوت متعهد نشود. ب) روایاتی که علت غیبت را خوف امام از شهادت توسط دشمنان معرفی می‌کند. البته روشن است که خوف از شهادت نباید به معنای ابتدایی آن حمل شود چرا که چنین معنایی از ساحت مؤمنین مجاهد نیز به دور است؛ چه برسد به امام معصوم که سلسله‌جنبان شهادت محسوب می‌شود. 🔹مأموریت حضرت ولی‌عصر (عج) تحقق کامل دین الهی با همه اجزاء آن در تمامی نقاط عالَم و در مقیاس جهانی است که دستیابی به این رسالت سترگ، قطعاً درگیری با قدرت‌های جهانی و هجمه‌ی همه‌جانبه کفار و منافقین به آن حضرت برای حفظ قوای مادّی خود را در پی دارد. اگر قدرت مؤمنین تناسبی با این درگیری جهانی و تمدّنی نداشته باشد و اهل ایمان تمرین لازم برای حضور در این سطح از منازعه را نکرده باشند از معرکه پا پس خواهند کشید و آن حضرت نهایتاً در این منازعه تنها خواهند ماند و به شهادت خواهند رسید. این در حالی است که امام دوازدهم مأمور به تحقق حکومت جهانی توحید هستند و شهادت آن جناب قبل از این مأموریت، مانع از نیل به این آرمان خواهد شد. 🔸 تغییر توازن قوا در «گام اول» از حرکت انقلاب اسلامی، بیشتر در سطح «قدرت سیاسی» محقق شده اما قدرت تنها به این سطح منحصر نیست بلکه قدرت، ابعاد فرهنگی و اقتصادی نیز دارد. بنابراین «» از حرکت نورانی انقلاب اسلامی برای نیل به «آمادگی برای طلوع خورشید ولایت عظمی» باید در جهت تغییر توازن قوای فرهنگی و اقتصادی به نفع اسلام باشد که این مهم بدون یک «» که قدرت هماوردی با «عقلانیت کاربردی مدرنیته» را داشته باشد و ارتباط آن با دین به صورت قاعده‌مند احراز شود، ممکن نخواهد بود. 🗂فایل متن کامل یادداشت◀️ hsnand.ir/lwa2 https://eitaa.com/HossiniehAndisheh
فهم مجتهدانه از عوامل غیبت کبری؛ زمینه برای تلاش مجاهدانه برای ظهور ولایت عظمیhttps://eitaa.com/HossiniehAndisheh
ادراکات و تحلیل‌های ناقص یا نادرست از عوامل غیبت و ظهورhttps://eitaa.com/HossiniehAndisheh
•••─━━⊱✦▪️﷽▪️✦⊰━━─••• 🔅علنی‌ترین جلسات خصوصی🔅 🔶🔸آن آخرهای مناجات شعبانیه و قاعدتاً به برکت تکرار کلماتی که امیرالمومنین و فرزندانش در ماه محبوب‌شان می‌خوانده‌اند، انگار خیلی ارج و قرب پیدا کرده‌ایم و مطمئنیم که قرار است خیلی تحویل‌مان بگیرند. شاید بخاطر همین‌هاست که خواسته‌های بزرگ‌بزرگ به زبان می‌آوریم: «و اجعلنی ممن نادیته فاجابک و لاحظته فصعق لجلالک فناجیتَه سرّاً و عمل لک جهراً... من را از کسانی قرار بده که تو صدای‌شان کردی و آنها جوابت را دادند و با گوشه چشمت به آنها نگاهی انداختی و آنها از جلال و عظمتت بیهوش شدند. بعد با آنها خصوصی و پنهانی صحبت کردی و آنها هم برایت آشکارا و علنی عمل کردند.» 🔶🔸فرازهای بلندی است که دست عقل و درک من به آنها نمی‌رسد. ولی بعضی قسمت‌هایش را خودشان در روایات دیگر توضیح داده‌اند. مثل «فناجیتَه سرّاً» و آن موقع که نه بنده با خدایش؛ بلکه خدا با بنده‌اش خلوت می‌کند و حرف‌های خصوصی می‌زند. از مناجات خدا با حضرت موسی به نقل مرحوم کلینی در کافی: «ان موسى عليه السلام ناجاه‏ اللّه‏ تبارك تعالى فقال له فی مناجاته موسى لا يطول فى الدنيا أملك فيقسو بذلك قلبك و قاسى القلب منى بعيد» تا مناجات خدا با زائر کربلای حسین که مرحوم ابن قولویه در کامل الزیاراتش آن را به ما نوید داده: «إنّ الرجل ليخرج إلى قبر الحسين‏عليه السلام فله إذا خرج من أهله بأوّل خطوة مغفرة ذنوبه، ثمّ لم يزل يقدّس بكلّ خطوة حتّى يأتيه، فإذا أتاه ناجاه‏ اللّه‏ فقال: عبدي سلني اعطك، ادعني اجيبك، اطلب منّي اعطك، سلني حاجة اقضيها لك.» 🔶🔸اما بی‌شک و مثل همه‌ی خوبی‌ها، صدر جدولِ «مناجات خدا با بنده‌اش» را باز هم محمّد و علی پُر کرده‌اند. در این ماه شعبان، شعاعی از نور پیامبر اکرم ببارد به قبر صاحب «بصائر الدرجات» که یک باب باز کرده و قضایای مناجات خدا با علی را برای‌مان به یادگار گذاشته: «خدا در غزوه طائف و تبوک و حنین، با علی مناجات کرد و حرف‌های خصوصی با او گفت و جبرئیل و پیامبر هم در کنار علی بودند... «بعضی‌ها» گفتند: عجیب است که پیامبر با این جوان، حرف خصوصی می‌زند و پیامبر گفت: من با علی مناجات نکردم و این خدا بود که با علی، حرف خصوصی زد.... در روز خیبر، وقتی پیامبر با آب دهان مبارکش، چشم‌درد علی را شفا داد، فرمود: وقتی قلعه را فتح کردی، بین مردم بایست که خدا چنین دستوری داده. وقتی قلعه فتح شد، علی بین مردم ایستاد و ایستادنش طول کشید و... پیامبر فرمود: خدا با علی مناجات کرد...» 🔶🔸حرف‌های خصوصی خدا با بهترین بنده‌هایش فقط در قعر پستو نیست. کارهای خدا فرق می‌کند و خلوت‌کردنش با عزیزانش وسط غزوه و میانه‌ی معرکه است؛ معرکه‌ای که محل عمل علنی و آشکار برای خدا شده و به دشمنان او ضربه زده و کمر کفر و نفاق را شکسته تا «تنفس در منطقه توحید» ممکن شود... فناجیتَه سرّاً و عمل لک جهراً ــــــــــــــــــــــ سیدّ! تو هم مثل جدّت همیشه در میانه‌ی معرکه بودی و این قدر عزّت و قدرت برای شیعه ساختی که از صوفی تا سلفی، جلسات مشترک می‌گرفتند تا با موج تشیّع برخاسته از جهاد تو در کشورهای‌شان مقابله کنند... آن عصر جمعه همین طور بود. آن وقت که ما داشتیم زور می‌زدیم با دعای سمات و صلوات ابوالحسن ضراب به دستگاه خدا راهی پیدا کنیم، تو در تکاپوی جنگ بودی و در اتاق عملیات نشسته بودی و داشتی برای نجات اهل ضاحیه و جنوب طراحی می‌کردی. پس خدا تصمیم گرفت با تو خلوت کند در میانه معرکه... فناجیتَه سرّاً و عمل لک جهراً... و در میانه‌ی 85 هزار کیلو بمب که آشکارترین فداکاریت بود، با خدا جلسه خصوصی گرفتی... حالا ما مانده‌ایم و زنجیرهایی که دست و پایمان را بسته بودند تا وارد معرکه نشویم و دیگر نمی‌دانیم کی می‌رسد که خدا با ما خصوصی صحبت کند...حالا به قول حضرت رهبر تو در اوج عزّتی و کاش وسط جلسه‌های خصوصی‌ت با خدا شفاعت ما را بکنی تا آن زنجیرها را بشناسیم و بازشان کنیم و مثل تو، بشویم از اهالیِ و الحقنی بنور «عزّ»ک الابهج... 🖊: __ @msnote
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ارتش اسرائیل کلیپ جدیدی از لحظه عروج شهید بزرگ نصرالله منتشر کرد @Thirdintifada
مقتل خوانی... روضه ی گودال...
هدایت شده از محمدصادق
•••─━━⊱✦🔹﷽🔹✦⊰━━─••• ... و «زن» اگر که تویی، ما کدام‌مان «مَرد»یم؟ ••─━⊱✦🔸✦⊰━─•• یک بانوی قدرتمند و ثروتمند طبعاً در معرض انواع ارتباطات اجتماعی است. پس وقتی نه فقط مراکز قدرت و ثروت که حتی تمامی زن‌های مکّه به دلیل ازدواج با یک مرد فقیر، با او قطع ارتباط کنند، در میانه موج‌های سهمگینی از فشار روحی بالا و پایین خواهد شد... گذشته از این، بحرانی‌ترین لحظات زندگی یک زن، همان وقتی است که می‌خواهد از بار فرزندش فارغ شود. درست در همچین لحظاتی، تمامی زنان قریش را بسیج کرده‌اند تا او تنها بماند و بخاطر وفاداری اعجازآمیزش به محمّد مجازات شود؛ اما یقین پولادین او ذرّه‌ای متزلزل نمی‌شود. در مقابل چنین عظمتی است که «برترین زنان جهان» از بهشت فرود می‌آیند و لیاقت پیدا می‌کنند و قابل می‌شوند تا قابلگی کنند برایش ... ••─━⊱✦🔸✦⊰━─•• پی‌نوشت: همه‌ی مردهایِ نامردی که یک روز به دنیا آمدند و یک روز هم با خفّت و حقارت، سرشان را روی زمین گذاشتند، مشکل‌شان این بوده که برای نصرت ولیّ خدا، به شاگردی ِ بانویی مثل شما تن نداده‌اند. ••─━⊱✦🔸✦⊰━─•• سیزده شب مانده تا شب قدر که در آن، عرضه‌دارها برای نصرت ولیّ، مقدر و معیّن می‌شوند، می‌شود دست نوازشی بر سرم بکشید تا کمی از شما وفاداری یاد بگیرم ای «امّ‌المومنین»؛ ای «مادرِ همه‌ی مومن‌ها»؛ و ای «پرورش‌دهنده‌ی ایمان در قلب‌ها و فکرها و رفتارها»... ••─━⊱✦🔸✦⊰━─•• وفات حضرت (س) را تسلیت عرض میکنم. التماس دعا ••─━⊱✦🔸✦⊰━─•• 🖌: 🔹سروش sapp.ir/msnote 🔸ایتا Eitaa.com/msnote 🔹بله https://ble.im/msnote 🔸تلگرام https://t.me/msnote