هدایت شده از اشعار آیینی حسینیه
#حضرت_ام_البنین_س_مدح_و_مصائب
ام البنین شدم که شوم یاور حسین
گل پرورش دهم بشود پرپر حسین
قصدم نبود اینکه شوم مادر حسین
هستند دختران علی در بر حسین
هستند مثل فاطمه در باور حسین
شد شاملم دعای سحرهای فاطمه
روشن شدم به نور قمرهای فاطمه
تاج سر منند گهرهای فاطمه
اولاد من کجا و پسرهای فاطمه
هستند هر چهار پسر نوکر حسین
شرمندهام نشد سپر مجتبی شوند
قسمت نبود زودتر از این فدا شوند
حالا بناست راهی دشت بلا شوند
حتی اگر که تکتکشان سرجدا شوند
جای گلایه نیست، فدای سر حسین
جریان گرفتهاند کنار ابوتراب
از آل هاشماند نه قوم بنی کلاب
اصلاً نیاز نیست به ترس و به اضطراب
عباس من شده به علمداری انتصاب
او هست یک تنه همهی لشکر حسین
عهدیست بین ام بنین و خدای خود
غیر از رضای دوست نخواهم برای خود
من دل نبستهام به دل بچههای خود
اصلاً حسین و زینب و کلثوم، جای خود
عباس من فدای علی اصغر حسین
::
هرچند او دگر پسر خویش را ندید
غمگین نبود ازینکه اباالفضل شد شهید
دق کرد بعد از آنکه به او این خبر رسید:
بودند دیو و دد همه سیراب و میمکید
خاتم ز قحط آب، علی اکبر حسین
کارش دگر نشستن در آفتاب شد
آب زلال در نظر او مذاب شد
شرمندهی نگاه غریب رباب شد
از اینکه هم قبیلهی شمر است، آب شد
رو میگرفت نزد دو تا خواهر حسین
✍ #علی_ذوالقدر
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
هدایت شده از KHAMENEI.IR
Khamenei.ir14021005_43783_192k.mp3
زمان:
حجم:
1.8M
🎙 امالبنین؛ مادر حماسهآفرین
📝 روایت رهبر انقلاب از حماسهآفرینی حضرت امالبنین(س) در کربلا و لزوم الگوگیری از ایشان در عرصههای مختلف
📆 انتشار بهمناسبت سالروز وفات حضرت امالبنین سلاماللهعلیها
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
🖥 @khamenei_reyhaneh
#حضرت_زهرا_س_مدح_و_ولادت
در میان شعر تو بانو! اگر حاضر شدم
خواندم اول کوثر و با نام تو طاهر شدم
در خیالم صحن و گنبد ساختم، زائر شدم
نام شیرین تو بردم فاطمه! شاعر شدم
رشتهای بر گردن ابیات من افکنده دوست
میبرد شعر مرا آنجا که خاطر خواه اوست
ناگهان دیدم میان خانهی پیغمبرم
چون خدیجه غرق نوری از جهانی دیگرم
چرخ میزد یک نفس روح القدس دور و برم
تا نوشتم فاطمه، بوسید برگ دفترم
از شکوهش آسمان ساییده اینجا سر به خاک
آسمان را با خودش آورده این دختر به خاک
ای محمد! دشمنت را دوست ابتر میکند
خانهات را بوی ریحانه معطر میکند
دیدنش بار رسالت را سبکتر میکند
دختر است اما برایت کار مادر میکند
دختران آیات رحمت، مادران مهر آفرین
میشود ام ابیها، هر دو باهم، بعد از این
یک زره خرج جهازت، حُسنهایت بیشمار
با تو حیدر روز خیبر حرز میخواهد چکار؟
تا تو از تیغ دودم با عشق میگیری غبار
بعد از این مستانهتر صف میشکافد ذوالفقار
قوت بازوی مولایی به مولا، فاطمه!
قصهی پیوند دریایی به دریا، فاطمه!
در هوای عاشقی با هم کبوتر میشوید
هر دو کوثر میشوید و هر دو حیدر میشوید
هست شیرین نامتان، قند مکرر میشوید
هر دو در کفواً احد با هم برابر میشوید
بیتهایم بر درِ بیت تو زانو میزنند
شاعران تنها برای یک نظر، رو میزنند
در کسا، بی پرده با الله صحبت میکنی
هل اتی را سفرهی نور و کرامت میکنی
فکر خلقی، نیمه شب با حق که خلوت میکنی
در غم همسایه، ترکِ خواب راحت میکنی
مادری الحق چه میآید به نامت، فاطمه!
میدهد از سوی ما مهدی سلامت، فاطمه!
امتحان پس دادهای در آسمانها پیش از این
سالها بر عرش میتابید نورت چون نگین
حضرت حق چون دلش آمد بیایی بر زمین
واقعاً "الحمد للهِ ربِّ العالمین"
جلوهی نور تو را تنها خدایت دید و بس
فاطمه! قدر تو را تنها علی فهمید و بس
عالمی در حیرت از این آسیا چرخاندنت
با تبسم خستگی را از علی پوشاندنت
در عجب روح الامین از طرز قرآن خواندت
پیش نابینا میان حِصنِ چادر ماندنت
حُجب میراثت، حیا سایهنشین چادرت
داده دل حتی یهودی هم به دین چادرت
سفرهی نان، خالی اما سفرهی انعام پُر
خانهات میخانه، ساقی با سخاوت، جام پُر
از تو راضی و دلش از گردش ایام پُر
کعبه از بت خالی اما کوچه از اصنام پُر
ای زبانت ذوالفقارِ حیدر بیذوالفقار!
بت شکن! برخیز، بسته دست او را روزگار
✍ #قاسم_صرافان
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
#حضرت_زهرا_س_مدح_و_ولادت
در میان شعر تو بانو! اگر حاضر شدم
خواندم اول کوثر و با نام تو طاهر شدم
در خیالم صحن و گنبد ساختم، زائر شدم
نام شیرین تو بردم فاطمه! شاعر شدم
رشتهای بر گردن ابیات من افکنده دوست
میبرد شعر مرا آنجا که خاطر خواه اوست
ناگهان دیدم میان خانهی پیغمبرم
چون خدیجه غرق نوری از جهانی دیگرم
چرخ میزد یک نفس روح القدس دور و برم
تا نوشتم فاطمه، بوسید برگ دفترم
از شکوهش آسمان ساییده اینجا سر به خاک
آسمان را با خودش آورده این دختر به خاک
ای محمد! دشمنت را دوست ابتر میکند
خانهات را بوی ریحانه معطر میکند
دیدنش بار رسالت را سبکتر میکند
دختر است اما برایت کار مادر میکند
دختران آیات رحمت، مادران مهر آفرین
میشود ام ابیها، هر دو باهم، بعد از این
یک زره خرج جهازت، حُسنهایت بیشمار
با تو حیدر روز خیبر حرز میخواهد چکار؟
تا تو از تیغ دودم با عشق میگیری غبار
بعد از این مستانهتر صف میشکافد ذوالفقار
قوت بازوی مولایی به مولا، فاطمه!
قصهی پیوند دریایی به دریا، فاطمه!
در هوای عاشقی با هم کبوتر میشوید
هر دو کوثر میشوید و هر دو حیدر میشوید
هست شیرین نامتان، قند مکرر میشوید
هر دو در کفواً احد با هم برابر میشوید
بیتهایم بر درِ بیت تو زانو میزنند
شاعران تنها برای یک نظر، رو میزنند
در کسا، بی پرده با الله صحبت میکنی
هل اتی را سفرهی نور و کرامت میکنی
فکر خلقی، نیمه شب با حق که خلوت میکنی
در غم همسایه، ترکِ خواب راحت میکنی
مادری الحق چه میآید به نامت، فاطمه!
میدهد از سوی ما مهدی سلامت، فاطمه!
امتحان پس دادهای در آسمانها پیش از این
سالها بر عرش میتابید نورت چون نگین
حضرت حق چون دلش آمد بیایی بر زمین
واقعاً "الحمد للهِ ربِّ العالمین"
جلوهی نور تو را تنها خدایت دید و بس
فاطمه! قدر تو را تنها علی فهمید و بس
عالمی در حیرت از این آسیا چرخاندنت
با تبسم خستگی را از علی پوشاندنت
در عجب روح الامین از طرز قرآن خواندت
پیش نابینا میان حِصنِ چادر ماندنت
حُجب میراثت، حیا سایهنشین چادرت
داده دل حتی یهودی هم به دین چادرت
سفرهی نان، خالی اما سفرهی انعام پُر
خانهات میخانه، ساقی با سخاوت، جام پُر
از تو راضی و دلش از گردش ایام پُر
کعبه از بت خالی اما کوچه از اصنام پُر
ای زبانت ذوالفقارِ حیدر بیذوالفقار!
بت شکن! برخیز، بسته دست او را روزگار
✍ #قاسم_صرافان
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بعضی وقتها هم هست که باید لبها را به هم دوخت، داغ بر زبان گذاشت و خفه خون گرفت. من نمیدانم دهخدا جلوی کلمهی «خفه خون» چه لفظی گذاشته اما منظورم همان حالتی است که خون به جوش میآید و رگها را پاره میکند و بخاطر تراکماش در گلو، آدم را خفه میکند. اما عظمت بعضیها در همین اوضاع هم، آدم را به حرف میآورد حتی اگر حرفهایت با لکنت و گنگی درآمیخته باشد. بعضیها نه تنها اسوهی تحملاند؛ آن قدر بزرگاند که حقایقی مثل«تحمل» و «صبر» و «بردباری» ناخواسته زیر پایشان لگد کوب میشوند اما این اوصاف با وجود همچین تحقیری، باز هم احساس عزّت میکنند. اصلاً چه میگویم؟ واژهها به استخدامم در نمیآیند، انگشتانم با نوشتن سر ناسازگاری دارند و در مغزم آشوب شده.
بگذارید طور دیگری بگویم. ما شیعهها از بعضی لفظ ها دل ِ خوشی نداریم که یکیشان «خلیفه» است. با شنیدنش حس ناخوشایندی به سراغمان میآید. مخصوصاً وقتی اسم بعضی خلفاء به میان میآید، حال بدی پیدا میکنیم. تازه همهی اینها مربوط به عالَم الفاظ است. وای از موقعی که در عالَم واقعیت، صاحب اسم نه تنها در کنار مولایمان علی قرار گرفته؛ که در کنار دخترش هم جایی پیدا کرده و محرم ِ او شده ...
شما بگویید این کلمههای مضطرب را چطور آرام کنم؟! گاهی بهتر است الفاظ، معنا را منتقل نکنند. با وجود این همه ملاحظاتی که مثل استخوان در گلویند، شاید بهتر بود این چند جمله را ننویسم. اصلاً من ساکت میشوم. بیایید برویم سراغ کافی ِ شریف و تنها بابی از آن که آرزو میکردم دستان مبارک مرحوم کلینی هرگز آن را نمی نوشت:
باب تزویج ام کلثوم
بابی درباره به ازدواج درآوردن ِ ام کلثوم
عن ابی عبدالله فی تزویج ام کلثوم فقال إن ذلک فرجٌ غَصِبناه
از امام صادق درباره به ازدواج درآوردن ِ ام کلثوم نقل شده که فرمود: آن، ناموسی از ما بود که غصب شد ...
ـــــــــــــــــــــــــــ
امروز 29 جمادی الثانی است و میگویند ام کلثوم دختر امیرالمومنین در چنین روزی رحلت کرد. این واژههای وامانده، تلاشی نافرجام برای آشکار کردن ِ مظلومیتی است که بین شیعه هم ناشناخته است. مصیبت زندگی این بانو، آن قدر سنگین است که برخی در صحت این روایات تردید کردهاند. کاش همهشان دروغ بود اما ...
بعضی وقتها هم هست که باید لبها را به هم دوخت، داغ بر زبان گذاشت و خفه خون گرفت.
کامنت:
به همراه خضوعی سجدهگون در برابر مقام صبر حضرت ام کلثوم و
خشوعی همهجانبه در مقابل خون ِ به جوش آمدهی غیرت الله؛ مولایم امیرالمومنین
@msnote
بعضی وقتها هم هست که باید لبها را به هم دوخت، داغ بر زبان گذاشت و خفه خون گرفت. من نمیدانم دهخدا جلوی کلمهی «خفه خون» چه لفظی گذاشته اما منظورم همان حالتی است که خون به جوش میآید و رگها را پاره میکند و بخاطر تراکماش در گلو، آدم را خفه میکند. اما عظمت بعضیها در همین اوضاع هم، آدم را به حرف میآورد حتی اگر حرفهایت با لکنت و گنگی درآمیخته باشد. بعضیها نه تنها اسوهی تحملاند؛ آن قدر بزرگاند که حقایقی مثل«تحمل» و «صبر» و «بردباری» ناخواسته زیر پایشان لگد کوب میشوند اما این اوصاف با وجود همچین تحقیری، باز هم احساس عزّت میکنند. اصلاً چه میگویم؟ واژهها به استخدامم در نمیآیند، انگشتانم با نوشتن سر ناسازگاری دارند و در مغزم آشوب شده.
بگذارید طور دیگری بگویم. ما شیعهها از بعضی لفظ ها دل ِ خوشی نداریم که یکیشان «خلیفه» است. با شنیدنش حس ناخوشایندی به سراغمان میآید. مخصوصاً وقتی اسم بعضی خلفاء به میان میآید، حال بدی پیدا میکنیم. تازه همهی اینها مربوط به عالَم الفاظ است. وای از موقعی که در عالَم واقعیت، صاحب اسم نه تنها در کنار مولایمان علی قرار گرفته؛ که در کنار دخترش هم جایی پیدا کرده و محرم ِ او شده ...
شما بگویید این کلمههای مضطرب را چطور آرام کنم؟! گاهی بهتر است الفاظ، معنا را منتقل نکنند. با وجود این همه ملاحظاتی که مثل استخوان در گلویند، شاید بهتر بود این چند جمله را ننویسم. اصلاً من ساکت میشوم. بیایید برویم سراغ کافی ِ شریف و تنها بابی از آن که آرزو میکردم دستان مبارک مرحوم کلینی هرگز آن را نمی نوشت:
باب تزویج ام کلثوم
بابی درباره به ازدواج درآوردن ِ ام کلثوم
عن ابی عبدالله فی تزویج ام کلثوم فقال إن ذلک فرجٌ غَصِبناه
از امام صادق درباره به ازدواج درآوردن ِ ام کلثوم نقل شده که فرمود: آن، ناموسی از ما بود که غصب شد ...
ـــــــــــــــــــــــــــ
امروز 29 جمادی الثانی است و میگویند ام کلثوم دختر امیرالمومنین در چنین روزی رحلت کرد. این واژههای وامانده، تلاشی نافرجام برای آشکار کردن ِ مظلومیتی است که بین شیعه هم ناشناخته است. مصیبت زندگی این بانو، آن قدر سنگین است که برخی در صحت این روایات تردید کردهاند. کاش همهشان دروغ بود اما ...
بعضی وقتها هم هست که باید لبها را به هم دوخت، داغ بر زبان گذاشت و خفه خون گرفت.
کامنت:
به همراه خضوعی سجدهگون در برابر مقام صبر حضرت ام کلثوم و
خشوعی همهجانبه در مقابل خون ِ به جوش آمدهی غیرت الله؛ مولایم امیرالمومنین
@msnote
هدایت شده از محمدصادق
•••─━━⊱✦🔹﷽🔹✦⊰━━─•••
تردیدهایی دربارهی یک صورت مسألهی معروف
سیدالساجدین خوب میدانست که باید برای چه کسی صدقهی «صد دیناری» کنار بگذارد. برای همان مخدّرهای که وقتی دیواری در نزدیکی او شکاف برداشت و صدای ریزش خشتها درآمد، با دستش به دیوار اشاره کرد و گفت: «نه؛ قسم به حق پیامبر که خدا به تو اجازهی فروریختن نداده!» آن دیوار، گوینده را خوب میشناخت و در هوا معلّق ماند تا «امّ عبدالله» دخترِ «حسن بن علی» از آنجا بگذرد و سیدالساجدین برای همسرش صدقهی صد دیناری کنار بگذارد؛ برای همان بانویی که همانندی در خاندان امام مجتبی نداشت و قرار بود «باقر العلم» را برای حضرت سجاد به دنیا بیاورد.
صورت مسأله، یک استاد شهیر و شاگردان متعدّد و کرسی تدریس معروفش نبود؛ چون حقیقتِ کار کسی که علم پیامبر را میشکافد و مرزهای دانش دین را جابجا میکند، به لزره درآوردنِ هویت یک جامعه و شکستن زنجیرهایی است که افکار عمومی را به بند کشیده است. قضیه برای اهل نفاق اینقدر خطرناک بود که وقتی جابربنعبدالله انصاری در مسجد پیامبر مینشست و به امید وعدهی پیامبر و در انتظار دیدنِ محمدبنعلی فریاد میکشید که: «یا باقر العلم... یا باقر العلم...»، مردم مدینه تمامقدّ جلویش ایستادند و گفتند: «صحابی پیامبر هم به هذیانگویی افتاده...»
اما وقتی اباجعفر به امامت رسید، نه فقط نگرانیِ مردم مدینه که کابوسهای دستگاه حاکم هم به یک واقعیت تمامعیار تبدیل شد. مردم در موسم حج هم محمدبنعلی را حتی در حال دعا رها نمیکردند و به سوی او سرازیر میشدند و سوال میکردند و پاسخ میشنیدند.
مسلمانان با اینکه در مقابل مکتب سقیفه و سلطنت اموی و دربار مروانی تسلیم شده بودند، اما در مقابل چشمان هشامبنعبدالملک هم از حضرت باقر جدا نمیشدند و خلیفه که برای نمایش قدرت به خانهی خدا آمده بود، مسجدالحرام را دید که در سیطرهی علم محمدبنعلی است. تمامی اهل اسلام در مکّه حاضر شده بودند اما او مجبور شد برچسب «پیامبر کوفه» و «فریبدهندهی مردم عراق» را به امام بچسباند و به خیال خودش نفوذ حضرت را به یک منطقه محدود کند اما وقتی در مناظرهای که وسط صحن مسجدالحرام به راه افتاد، از محمدبنعلی شکست خورد، معلوم شد که شکافندهی علم، هویت جامعهی نفاق را به تزلزل درآورده است.
صورت مسأله، یک استاد شهیر و شاگردان متعدّد و کرسی تدریس معروفش نبود؛ که اگر بود هشام، اباجعفر را تا شام نمیکشاند و یک نمایش اموی به راه نمیانداخت و به اطرافیان نمیگفت: «هر وقت تمام سرزنشهایم را نثار محمدبنعلی کردم و ساکت شدم، تکتک شما شروع به توبیخش کنید.» اما اباجعفر وقتی وارد قصر شد، معادله را تغییر داد و در همان ابتدا ابهت مادّیِ خلیفه را مبهوت خود کرد: به جای آنکه به خلیفه سلام دهد، به تمامی اهل مجلس سلام داد و بدون اجازهی هشامبنعبدالملک، بر جای خود نشست. ضربهای که هشام دریافت کرد، حقد و کینهاش را شعلهورتر کرد و بیادبیهای او و یارانش به امام بیشتر شد. اما حضرت باقر صبر کرد تا تکتک دشنامها تمام شود و پاسخی داد که از قصر، راهی زندان شد.
تاریخ گزارشی از مباحث علمیِ باقرالعلم در زندان دمشق برای ما نقل نکرده اما حال زندانیان در برابر اباجعفر را با یک کلمهی عجیب توصیف کرده: هیچ مردی در زندان نبود مگر اینکه نسبت به محمدبن علی در «تَرشُّف» بود که در فارسی همان «مکیدن شدید» است.
محبوسین طوری علمِ باقرالعلم را میمکیدند که رئیس زندان نزد خلیفه آمد و گفت: «میترسم که اهل شام بین تو و تختت جدایی بیندازند.»
هشام راهی نداشت جز اینکه امام و یارانش را به مدینه بازگرداند و همهی بازارهای بینراه را تعطیل کند تا زلزلهی بنیهاشم بیش از این مروانیان را نلرزاند...
در «کافی شریف باب مولد ابیجعفر» نقل شده که حضرت باقر با چه معجزهای حتی بازارهای بینراه را هم از تعطیلی درآورد اما قضیهی مهمتر آن است که وقتی علمِ حضرت باقر در پایتخت شرارت یعنی شام، انقلاب به راه انداخته و از زندان دمشق، قصر امپراطوری مروانی را تکان داده، باید قبول کنیم که تعریفمان از «علم دین» تجدیدنظرهایی اساسی لازم دارد...
امیدوارم که اباجعفر این متن دستوپاشکسته را ـ که ترکیبی از چند روایت در کافی و الارشاد و مناقب آل ابیطالب بود ـ به عنوان قصد و أمل و رجاء از من بپذیرد و نمیاز یم علمش را صلهی امروزم قرار دهد؛ که دربارهاش گفتهاند: *کان لایملّ من صله قاصدیه و مؤمّلیه و راجیه* خسته نمیشد از بخشش به کسانی که قصد او را کرده بودند و به او امید بسته بودند...
___
✍: #محمدصادق_حیدری
#باقر
#اباجعفر
#محمد_باقر
#باقرالعلوم
بله | آیگپ | سروش | تلگرام | ایتا
@msnote
هدایت شده از محمدصادق
امام باقر عليه السلام:
إيّاكَ و الكَسَلَ و الضَّجَرَ؛ فإنّهُما مِفتاحُ كُلِّ شَرٍّ، مَن كَسِلَ لم يُؤَدِّ حَقّا، و مَن ضَجِرَ لم يَصبِرْ على حَقٍّ
از تنبلى و بى حوصلگى بپرهيز؛ زيرا اين دو، كليد هر بدى مى باشند و كسى كه تنبل باشد، حقّى را نگزارد و كسى كه بى حوصله باشد، بر حق شكيبايى نورزد
تحف العقول صفحه295
🌷براي سلامتی و فرج آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، صلواتی هدیه فرمائید 🌷
___
بله | آیگپ | سروش | تلگرام | ایتا
@msnote
هدایت شده از محمدصادق
🌸🌺 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ
🌺🌸 باقِرِ الْعِلْمِ وَ إِمَامِ الْهُدَى وَ قَائِدِ
🌸🌺 أهْلِ التَّقْوَى وَ الْمُنْتَجَبِ مِنْ عِبَادِكَ
🌺🌸 فصَلِّ عَلَيْهِ يَا رَبِّ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ
🌸🌺علَى أَحَدٍ مِنْ ذُرِّيَّةِ أَنْبِيَائِكَ وَ أَصْفِيَائِكَ
🌺🌸و رُسُلِكَ وَ أُمَنَائِكَ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ
🌺🌸🌺 میلاد فرخنده و با سعادت امام محمدباقر(علیه السلام) شکافنده علوم و گشاینده دروازه های دانش برشیعیان و ارادتمندان حضرتش مبارکباد🌺🌸🌺
#ولادت_امام_محمد_باقر (علیه السلام)
#حلول_ماه_رجب
#أین_الرجبیون
@msnote
هدایت شده از اشعار آیینی حسینیه
#امام_باقر_ع_مدح_و_ولادت
مهی تابنده امشب جلوه بر روی زمین دارد
که مهر و ماه را از طلعت خود شرمگین دارد
دگر گیتی ندارد دیدهٔ حسرت به مهر و مه
که در شرقِ ملاحت، ماهِ خورشیدآفرین دارد
همان نوری که موسی دید اندر طور و بیخود شد
تعالیالله که امشب جلوهها از ماء و طین دارد
امام چارمین امشب به محرابِ عبودیّت
دلی شادان ز میلادِ امامِ پنجمین دارد
علیبنحسین آیینهدار کودکی گشته
که بر حُسنش جهان آفرینش آفرین دارد
امام مجتبی را گر نماندی یک پسر باقی
ز دختش فاطمه صد شکر فرزندی چنین دارد
علی تبریک میگوید از این مولود، زهرا را
پیمبر جشن میلادش به فردوس برین دارد
بُوَد فخر بشر از علم، لیکن علم مینازد
از این فرزانهفرزندی که زینالعابدین دارد
اباجعفر، محمد، حضرت باقر که در دانش
مقام شامخی همچون امیرالمؤمنین دارد
پیمبر «باقرالعلم»ش بنامیده است و این خلعت
سِزد او را که علمِ اولین و آخرین دارد
امام پنجم و معصوم هفتم اوست در عالم
که از روز ولادت، نور عصمت در جبین دارد
به نسبت، سبطِ والا رتبهٔ سبطینِ پیغمبر
به دوران کیست آن کاو نسبتی بهتر از این دارد؟
بشارت گوی از میلاد این مولود، جابر را
که پیغام سلام او را ز «خیرالمرسلین» دارد
چنین باشد که هر مسندنشین از مسندش نازد
ولیکن مسندِ دین، فخر از این مسندنشین دارد
مهی کز پرتو رویش جهانی را ضیا باشد
گلی کز خرمن فضلش هزاران خوشهچین دارد
جمالِ مذهب و آیین، جلالِ عترتِ یاسین
نشانِ عزت و تمکین، چراغِ شرع و دین دارد
به گوشِ دل بگیرد وحی، بیجبریل از یزدان
به چشمِ جان نظر در آسمان و در زمین دارد
همه اعجازِ عیسی را کند فاش از نگاهِ خود
همه آیاتِ موسی را نهان در آستین دارد
به هنگامِ عطا کفِّ کریم و چهرهٔ خندان
به محرابِ دعا چشمی تر و قلبی حزین دارد
بهجز رازِ الوهیت که مخصوصِ خدا باشد
صفاتِ او شباهت با خداوندِ مبین دارد
کجا میکرد شیطان امتناع از سجده بر آدم؟
اگر میدید آدم را که اولادی چنین دارد
عدویش ناسزا گوید، ولیکن او دعا گوید
زهی رحمَت که ارث از «رحمةٌ للعالمین» دارد
شگفتی بین که اندر پیشگاهِ فضل و عرفانش
به خاک افتد همان دشمن که با او بغض و کین دارد
بُوَد نقشِ نگینِ حضرتش «العزّةُ لله»
سلیمانِ زمان است و جهان زیر نگین دارد
نیآمیزد به هم شیئی ز علم و حلم نیکوتر
بنازم حکمتش کاینسان بیانی شکّرین دارد
از آن توصیف او گفتم که زیبِ دفترم گردد
وگرنه عقلِ من کی فهمِ رمزِ «یا و سین» دارد؟
اگرچه عیدِ میلاد است و باید شادمان بودن
ولی داغِ عزای او دلِ ما را غمین دارد
اگر شعر «مؤید» اوفتد مقبولِ درگاهش
به هر بیتی عوض یک بیت در خُلدِ برین دارد
✍مرحوم #سیدرضا_مؤید
📝 #اشعار_آیینی_حسینیه | عضو شوید👇
↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
هدایت شده از KHAMENEI.IR
12.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 برکات ماه رجب
✏️ نماهنگی از بیانات رهبر انقلاب درباره فضیلت ایام مبارک #ماه_رجب
📥 سایت | آپارات
🖥 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از KHAMENEI.IR
🌷 رهبر انقلاب: ایرانِ امروز، به عنوان یک کشور مستقل و شجاع و دارای آینده در دنیا مطرح است
✏️ دولت ایران منزوی نیست. خارجیها و عدهای تابع آنها در داخل خودشان را فریب میدهند. ۱۴۰۴/۱۰/۱۹
📥 سایز پست | استوری
💻 Farsi.Khamenei.ir