•••─━━⊱✦▪️﷽▪️✦⊰━━─•••
▪️برای ابامحمد▪️
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
این قدر دلهای مردم پشت سرت نباشد و
این قدر دلشان غنج برود برای یک زندگی از جنس کاخ سبز
و این قدر بی یاور شوی که حتی کینه قومیتی ِ عراقیها از شامیها هم، کمکی نشود برایت و از روی ناچاری
حکومت را در مقابل چشم همه، بدهی دست دشمن خونی ات و
میراثی که جدت تمام وجودش را برایش گذاشت، تحویل بدهی به عنودترین حیله گرها
بعد او بیاید در مرکز حکومتت و بالا برود از منبر و یک پله تو را پایین تر قرار دهد و بگوید:
آی مردم! این پسر علی است که ما را برای خلافت، شایسته دیده و خودش را نه!
و تو در همچین وضعیتی و در اوج ضعف ظاهری بلند شوی و در خطبه ات
تمام آیات قران را به پدر و مادرت تطبیق بدهی و از سقیفه آغاز کنی و چنان همهی دم و دستگاه معاویه و سابقینش را به در مقابل تاریخ به افتضاح بکشانی که معاویه بگوید:
وَ اللَّهِ مَا نَزَلَ الْحَسَنُ حَتَّى أَظْلَمَتْ عَلَيَّ الْأَرْضُ، وَ هَمَمْتُ أَنْ أَبْطِشَ بِهِ، ثُمَّ عَلِمْتُ أَنَّ الْإِغْضَاءَ أَقْرَبُ إِلَى الْعَافِيَةِ.
بخدا قسم حسن از منبر پایین نیامد مگر اینکه دنیا برایم تاریک شد و تصمیم به قتلش گرفتم اما دیدم که «چشم پوشی»، به «دوری از خطر» نزدیکتر است!
تو چنین مقتدر ِ مظلومی بودی، مولای من!
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
پینوشت: خدا توفیق بدهد که بخوانیم این خطبه عجیب را در کنار خطبه غدیر و خطبه فدک ...!
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
🖊: #محمدصادق_حیدری
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
#ابامحمد
#امام_حسن
@msnote
•••─━━⊱✦▪️﷽▪️✦⊰━━─•••
▪️انگار خودشان میدانستند که ماها یا بیپولیم یا بیتوفیق یا شاید دلمان نمیآید وقتی به پابوسی پیامبر برویم که حرمش به دست ناصبیها غصب شده باشد و سایهی نجسِ پرچم نفاق به سر و صورتمان تازیانه بزند. میدانستند که به همین راحتیها پایمان به مدینه باز نمیشود.
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
▪️لابد بخاطر همین بوده که «زیارت پیامبر از دور» را یادمان دادهاند. همان زیارتی که فقط یکی از فرازهایش، برای معنا کردن تمامی آیات غفران و وعدههای رضوان کافی است: اللهم اجعل جوامع صلواتک ... علی محمّد عبدک .... *خازن المغفره*
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
▪️یادمان دادهاند که خزانهدار مغفرت خدا و منبع آمرزش الهی را صدا بزنیم؛ چون بدون او، دست هیچ بنیبشری به *مهربانی خدا* نمیرسد و درهای *توبه* به روی هیچ آدمی باز نمیشود و نوازش خدا هیچ دلی را گرم نمیکند.
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
▪️این یک حدس ساده یا یک تخمین اولیه نیست؛ این معنایی است که باید از هنرمندانهترین جملات خدا فهمید. این آیهی شصتو چهارمِ سورهی چهارم است که از سنگلاخهای سماجت انسان عبور کرده و به دلهای ما در معرکهی ظلمات الارض روشنایی داده تا «محور خلقت» را در لابهلای تاریخ گم نکنیم: و لو أنّهم اذ ظلموا جاءوک فاستغفروا الله و *استغفر لهم الرسول* لوجدوا الله *توابا رحیما*
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
پینوشت:
و فرمود:
وَ إِذَا أُصِبْتَ بِمُصِيبَةٍ فَاذْكُرْ مُصَابَكَ بِرَسُولِ اللَّهِ ص فَإِنَّ الْخَلْقَ لَمْ يُصَابُوا بِمِثْلِهِ ابداً
اگر به مصیبتی دچار شدی، به یاد مصیبت از دست دادن رسول الله بیفت که مخلوقات به هیچ مصیبتی مثل مصیبت ِ فقدان او دچار نشده اند...
نشکو الیک فقد نبیّنا...
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
▪️ ـ تقدیم به شهید یک و بیست دقیقهی همهی شبهای جمعه؛ حاج قاسم سلیمانی که در وصیتنامهاش نوشت:
خیمه، خیمهی رسول الله است. اساس دشمنی جهان با جمهوری اسلامی، آتش زدن و ویران کردن این خیمه است. دور آن بچرخید. والله والله والله این خیمه اگر آسیب دید، بیتاللهالحرام و مدینه حرم رسولالله و نجف، کربلا، کاظمین، سامرا و مشهد باقی نمیماند؛ قرآن آسیب میبیند.
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
🖊: #محمدصادق_حیدری
#رسول_اکرم
#پیامبر
#حضرت_محمد ص
#حاج_قاسم
#قاسم_سلیمانی
@msnote
•••─━━⊱✦▪️﷽▪️✦⊰━━─•••
▪️مِنها أربعهٌ حُرُم▪️
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
▪️إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً في كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فيهِنَّ أَنْفُسَكُم
در حقيقت، شماره ماهها نزد خدا، از روزى كه آسمانها و زمين را آفريده، در كتاب [علمِ] خدا، دوازده ماه است از اين [دوازده ماه]، چهار ماه، [ماهِ] حرام است. اين است آيين استوار، پس در آنها بر خود ستم مكنيد
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
جابر میگوید:
از این آیه، از امام باقر سوال کردم. مولایم آه بلندی کشید و گفت:
*قطعا دانستن ماههای حرام، دین قیّم و آیین استوار نیست*؛ چون یهود و نصاری و مجوس وسایر ادیان هم، این ماهها را میشناسند و از اسامی آنان هم مطلعند بلکه ماهها در این آیه ائمهای هستند که برپادارندهی دین خدا هستند...
«سال»، جدم رسول خداست و «ماههای دوازده گانه»ی آن، دوازده امام هستند و آن چهار ماهی که حرام هستند و دین قیّم نیز همانان هستند؛ چهار نفری هستند که یک اسم دارند*: علي أمير المؤمنين، و علي بن الحسين (السجاد)، و *علي ابن موسی* (الرضا) و علي بن محمد (الهادی)، پس إقرار به آنها همان دين قيم است فلا تظلموا فيهن أنفسكم، یعنی به همه آنان معتقد شوید تا هدایت یابید!
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
🖊: #محمدصادق_حیدری
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
#امیرالمومنین
#علی_بن_حسین
#علی_بن_موسی
#علی_بن_محمد
#امام_علی
#امام_سجاد
#امام_رضا
@msnote
•••─━━⊱✦▪️﷽▪️✦⊰━━─•••
▪️در ایامی که #علیبنموسیالرضا به مرو آمده بود، دعبل خزاعی بر حضرت اباالحسن وارد شد و گفت:
«یابنرسولالله! قصیدهای سرودهام و سوگند خوردهام که قبل از شما آن را برای هیچکس نخوانم.»
حضرت فرمود: «آن را بخوان»
.... و زمانی که دعبل به این بیت رسید: «و اذا وتروا مدّوا الی واتریهم/ اکفاً عن الاوتار منقبضات» [و هنگامی که اهلبیت مورد ظلم و ستم و کشتار واقع شوند، دستانی را به سوی دشمنان میگشایند که بسته است؛ دستانِ بسته از انتقام] ،
علیبن موسی دستهای خود را به هم میزد و میگفت: «آری! به خدا قسم که بسته هستند.»
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
▪️ـ ببخشید اگر عزاداریهایمان تمام شد و باز هم دستان بستهی شما را باز نکرد. ببخشید اگر لایق انتقام نشدیم. ببخشید که فکر میکردیم انتقام آنقدرها هم کار پیچیدهای نیست و فقط وقتی اشتباهمان را فهمیدیم که خون حاج قاسم به زمین ریخت و دیدیم چقدر مانع وجود دارد؛ آن هم فقط برای گرفتن انتقام خون ِ یکی از نوکران و پیرغلامان حسین. حالا کو تا وقتی که کشش پیدا کنیم برای انتقام اباعبدالله به دست اباصالح؟ ما این فاصلههای طولانی را چطور طیّ کنیم اگر شما به داد ما نرسید؟
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
▪️ خلاصه ما را بخاطر این عزاداریها ببخشید؛ ببخشید که فرزندتان هم مثل شما هنوز دارد دستهای خودش را به هم میزند و میگوید: «آری! به خدا قسم که بسته هستند.»
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
🖊: #محمدصادق_حیدری
#به_تو_از_دور_سلام
#والله_منقبضات
#یا_لثارات_الحسین
#علی_بن_موسی_الرضا
@msnote
... مثلا میگویم حضرت #ابامحمد مثل باقی حضرات، در شهادت و ولادتش «بار عامّ» میدهد و متوسلین به ساحتش را مخصوص تحویل میگیرد. حالا فکر کن که یکی دو روز مانده به شهادت حضرت، کسی شهید شود آن هم در دفاع از حرم حضرت. وسط آن ملاقاتهای عمومی ای که در عالم برزخ به راه است و صلحاء میآیند و عرض ارادتی میکنند و رزقی میگیرند و میروند، ابامحمد یک وقت خصوصی به سردار تقوی داده است.
احتمالا شهید را کنار خودش نشانده و دستی روی زخمهایش کشیده و خونها را پاک کرده و صورت شهید را به یک نوازش گرم مهمان کرده و گفته: «شما از کسانی هستی که زود زود و زیاد زیاد میتوانی پیش ما بیایی» بعد دست زیر چانه تقوی برده و سر سردار را بالا آورده و زل زده توی چشمهایش و تمام ذرات وجود تقوی را با نگاهی نافذ به تلاطم درآورده. کرمش که همین را اقتضاء می کند.
کسی که توفیق پیدا کرده تا خودش را
خرج معصوم کند، به «عشق ِ» تحقق همین حالات در آن دنیا بوده که در این دنیا کار و زندگی میکرده و هیهات که حضرات، دست ردّ به سینهی عاشق بزنند.
فرقی نمیکند ـ چه مثل تقوی در مواجهه با ناصبی ها و چه مثل اللهدادی و شیربچههای حزب الله در مقابله با کفار حربی ـ اگر آن قدر خوشسلیقه شدیم که خودمان را برای حضرات خرج کنیم، خیلی فراتر از آنچه تصور کنیم، گران میخرند ما را... .
مثلا اگر فهمی داشتیم از «جنگ اقتصادی» و این که تولید و توزیع و مصرف و بهرهوری و صادرات و واردات و توازن ارزی و بودجه و سرمایهگذاری و پسانداز... چطور میتواند به دین ربط پیدا کند و به جای غرقکردن جوامع در دنیاپرستی، به اهرمی برای افزایش قدرت اسلام تبدیل شود و ما نسبت به اینها چه کارهایم و چه وظایفی داریم و...، کم کم می توانستیم به سرباز یا افسر یا فرماندهی از فرماندهان جنگ اقتصادی تبدیل شویم...اما کسی مثل من که به زندگی خودش مشغول است و دنبال سلیقه و میل و پسند خودش است و درکی از حوائج معصوم ندارد تا دنبالش بدود، مفتش هم گران است...
پ.ن: یکی از رفقا چه خوب گفته بود: «مگر خرجمان کنند تا قیمتی پیدا کنیم»
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
_ به یاد فرماندهی شهید تقوی، شهید یک و بیست دقیقهی همهی شبهای جمعه؛ حاج قاسم سلیمانی
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
🖊: #محمدصادق_حیدری
#ابامحمّد
#جنگ_اقتصادی
#قاسم_سلیمانی
#حاج_قاسم
#شهید_تقوی
@msnote
سلام علیکم.
از عزیزانی که توی طرح اکرام ایتام شرکت می کردن، کمال تشکر و قدردانی رو دارم. خدا بهتون خیر و برکت و سلامتی بده.
اگه کماکان مایل هستید، لطفا هر مبلغی که دوست دارید به کارت زیر واریز کنید.
درسته که واریزی ها خیلی کم شده اما همین مبالغ کم وقتی جمع میشن باعث خوشحالی دو تا یتیم و خانواده شون میشن
6037998903972551
بانک ملی به نام طرح اکرام دو فرزند
@msnote
"┄┅═✧❁﷽❁✧═┅┄"
احداً احداً فرداً
در اهواز، با یک «ثنوی مذهب» مناظره کرده بود تا مقابل چشمان همه، مُهر حقارت و شکست را بر پیشانی حریف بکوبد و اعتقاد به دو خدا را باطل کند. اما بعد از آن جدلها خودش هم، فکری شده بود و خورهای به جانش افتاده بود. انگار روزنهای در قلبش باز شده بود که استدلالهای خصم در آن تاخت و تاز میکرد.
با همین احوالات از اهواز به #سامرا رسیده بود. داشت با خودش بحث میکرد و صغری و کبریها را دوباره کنار هم میچید و رد و اثباتشان میکرد که دید در وسط شهر است.
و دید که #ابامحمّد سوار بر اسب و جلودار یک گروه، دارد از دربار خلیفه باز میگردد.
چیزی نگذشت که #حسن_بن_علی_عسکری نگاهی بر او انداخت و با انگشت سبابهاش به او اشاره کرد و گفت:
- احداً احداً فرداً
و مرد از هوش رفت ...
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
پینوشت: مرا بخوان که بمانم
مرا که در نوسانم
میان شک و یقین
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
پینوشت:
برای اظهار خضوع به مولایم امام #عسگری در شب شهادتش
و با عرض ارادت به مرحوم #کلینی که با نقل این معجزه در #کافی شریف
ما بیچارهها را امیدوار کرد
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
🖊: #محمدصادق_حیدری
@msnote
"┄┅═✧❁﷽❁✧═┅┄"
فرقی نمیکند که «بیست و چند سال» بعد از هجرت پیامبر و در «مدینه» باشد یا سال «دویست و پنجاه و چند قمری» و در «سامرّاء». فرقی نمیکند که آن صدای خشن، نرم شود و هی بگوید «لولا علیٌ لهلک ...» یا آن گردنِ کلفت، کج شود و ناله کند: «أدرک دین جدّک ...». فرقی نمیکند؛ چون نطفهی نفاق را با افتضاح و رسوایی بستهاند:
وقتی امّت به نزدیکی پرتگاه برسد و حاکمیت در چند قدمی سقوط قرار بگیرد، فقط امام و مؤمنین به او هستند که میدانند چطور باید از این مهلکهها عبور کنند. در همچین وضعیتی حتی ائمّهی نفاق هم ناچار میشوند تمام فریبهای خود را کنار بگذارند و از بزرگترین دشمن خود کمک بخواهند و با نمایش استیصال و انفعال خودشان، پرده را از روی خورشیدی کنار بزنند که همیشه میخواستند پشت ابرِ انکار و عناد بماند.
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
خلیفهی عباسی هم چارهای جز این نداشت. وسط آن خشکسالی وحشتناک که گردش اموال دربار و سودهای کلان خزانه را تهدید میکرد، تمامیت قدرت و هویت حکومتش هم به رعشه افتاده بود. مساله فقط این نبود که مسلمین سه روز برای نماز باران به بیرون شهر رفته بودند و دریغ از یک چکّه از آسمان که به اهلزمین آبرو بدهد. اوضاع وقتی به هم ریخت که در روز چهارم، اسقف نصاری پیروانش را جمع کرد و به بیرون شهر رفت و دعای باران خواند و هنوز از جایش تکان نخورده بود که سامرّا خیس ِ خیس شد. باورها به شدت و سرعت همان باران وا رفت و ریسمانهای ایمان طوری ول شد که ولوله به پایتخت امپراطوری مسلمین افتاد.
بدتر اینکه روز پنجم مسلمانها دوباره از شهر خارج شدند و نماز استسقاء خواندند و امید داشتند که «خدا امّت محمّد را در برابر منکرین پیامبرش بیآبرو نمیکند» اما باز هم بیآبرو شدند. بعد هم خبر رسید که روز ششم نصاری دوباره خواهند آمد تا کار را تمام کنند.
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
همان جا بود که خلیفهی عباسی دستور داد زندانی بزرگ #سامرّاء از زندان بیرون آورده شود. گزارشی از حال خلیفه در وقت دیدار با حضرت #عسکری نرسیده؛ اما وقتی پایههای قدرت یک دنیاپرست ـ که از قضا بر نبوّت محمّد تکیه کرده و مردم را با ادعای خلافت او فریب داده ـ به لزره بیفتد، حتماً بدنش هم به رعشه افتاده و زبانش لکنت گرفته و گردن کج کرده تا تنها نوادهی محمدّ، یوسفوار به میدان بیاید و امپراطوری فرعونیش را از خشکسالیِ تردید و شکّ و کفر نجات دهد.
حالت خلیفه شاید حدسی و تخمینی باشد اما جملهای را که برای این التماس انتخاب کرده، به دقّت برایمان ثبت کردهاند: «أدرک دین جدّک یا ابامحمّد... به داد دین جدّت برس یا #ابامحمد ؛ آیین محمد را دریاب»
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
روز ششم وقتی نصاری پشت سر کشیششان آمدند تا کار امّت پیامبر را تمام کنند، همان موقعی که اسقف دستش را به سمت آسمان بلند کرد تا دعا بخواند و با آمدن باران، ایمان مردم را بشورد و ببرد، #ابامحمّد بود که به یکی از غلامانش گفت: «برو و آنچه در دست راست اوست، از او بگیر.»
هنوز آن استخوان سیاهرنگ در دست غلام آرام نگرفته بود که ابامحمد رو به اسقف کرد: «حالا باران بخواه» اما هرچقدر اسقف دعاهایش را تکرار کرد، ابرها بیشتر پراکنده شدند. مردم صدای گرم حضرت عسکری را شنیدند که: «باید استخوان پیامبری باشد. خاک از روی استخوان هیچ پیامبری کنار نمیرود مگر اینکه باران ببارد.»
حالا دیگر آسمان صاف شده بود.
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
....علما و اُمرای اهلسنت دیگر کم آورده بودند. با اینکه ابرقدرت جهانی به حساب میآمدند و به نام دفاع از اسلام و مرزهای مسلمین، حتی پایتخت روم شرقی را فتح کرده بودند، زورشان به غربِ مدرنشده نمیرسید.
عثمانی فروپاشید و سرزمینهایش به پنجاه کشور تجزیه شد و رعیت مسلمانش زیر چکمه اشغالگران فرانسوی و انگلیسی و... له میشدند. کفّار به سطحی از کارآمدیِ عینی رسیده بودند که شوکت امپراطوری اسلامی فروریخت و نخبگانشان یقین کردند که زندگی همانی است که اغیار برایشان تعریف کردهاند و تدارک دیدهاند. اینجا بود که نوّاب عام حضرت عسکری و فرزندش قیام کردند و پرچم دفاع از اسلام را از منافقین پس گرفتند و با انقلاب اسلامی، قدرت علوی و حسینی را در برابر جاهلیت مدرن به رخ کشیدند. قدرت همیشه مشتری دارد. پس زبان حال اهلسنّت تغییر کرد و نداهای منصفهایشان برای دفاع از هویت اسلامی، به سمت زعمای شیعه برگشت و تاریخ تکرار شد: «أدرک دین جدّک...»
ادامه👇👇👇👇
...چون دیروز دیدند که خمینی گُردهی کفّار را در همان «جزیرهی ثبات»ی که برای خودشان ساخته بودند، شکست و امروز می بینند که خامنهای، میدان مبارزه را از فکّه و شلمچه و شرهانی، به نوار غزّه و کرانهی باختری و مزارع شبعا و بلندیهای جولان و دشتهای آمرلی و تکریت و خیابانهای صنعاء و صعده و کوچههای منامه و ستره و پسکوچههای قطیف و عوامیه و حسینیههای زاریا و کراچی کشانده.
قدرت نوّاب عامّ شما طوری خرخرهی کفر را فشار داده و مسلمین را به انقلاب اسلامی امیدوار کرده که برگ اصلی را رو کردهاند و مهمترین نقطه قوتشان را _ اقتصاد را _ روی میز گذاشتهاند و با «تقسیم کار جهانی» و «مشارکت در زنجیره ارزش» و «تولید مبتنی بر هایتِک» میخواهند ما را به ورشکستگی بکشانند. «پیچیدگیِ جنگ اقتصادی» به همان اندازهی «پیچیدگی ِ عشق اهلدنیا به لذتهایشان» است.... دعوا به جاهای حساسی رسیده... أدرک دین جدّک یا #ابامحمّد
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
این *ادرک دین جدّک یا ابامحمّد* و ماجرای قبل و بعدش را مدیون «ابن شهرآشوب» هستیم که با کتاب «مناقب آل ابیطالب» ش، به افتخاری برای مازنیها تبدیل شده است. امیدوارم امروز صلهی بینظیری از دستان مهربان ابامحمّد دشت کند.
••─━⊱✦▪️✦⊰━─••
🖊: #محمدصادق_حیدری
#جنگ_اقتصادی
@msnote