دیشب یک اصطلاح بامزه از مادربزرگم یاد گرفتم، وقتی مامانم یک خبر خوش درمورد یک نفر بهش داد گفت:" آرزوش از دلش به در رفت."
تصمیم گرفتم به جای تبریک سال نویی که دیگه دیر شده بود، بهتون بگم:" انشاءالله توی سال جدید آرزوهاتون از دلتون به در برن."
حالا یعنی چی؟
همون آرزوهاتون برآورده بشن، همون به هرچی میخواهین بهش برسین.
۲۵۶ 🌌
هدایت شده از مدرسه مهارت آموزی مبنا
دالان تاریک.pdf
حجم:
701.7K
۲۵۶ 🌌
🔖 دالان تاریک! ✨ روایت ششم به قلم "محدثه طالبیزاده" #روایت #من_الظلمات_الی_النور | @mabnaschool
در سختترین روزهای زندگیام، یک پسربچهی فلسطینی با خواندن این آیات به من یاد داد که در اوج سختیها باید زندگی کرد.
حالا وسط همهی این سختیها میفهمم که باید بگویم "الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ"
برای اینروزهای فلسطین 🖤
اولش میگفتن تا وقتی کوچکتره، راحت درس میخونی، ایشون خیره به من بود ارتباط چشمی قطع میشد واویلا بود.
گفتن بچه بزرگتر شه، سرگرم میشه، بازی میکنه راحت به درسها و کارهات میرسی، جدای از اینکه الان توانایی چسبیدن بهم رو پیدا کرده، توانایی دستکاری وسایلم رو هم داره.
این هم جزوهی درسی من که آراسته شده به امضای مبارک.
خلاصه که حرف بقیه رو باور نکنید، بچه با بچه فرق داره و کلا بعد از بچهدار شدن امیدی به بهبود اوضاع نداشته باشید، البته این تجربهی من تا یکسالگیه.😶😂
همین الان در تایپکردن هم میخواد کمک بده.
۲۵۶ 🌌
هدایت شده از مدرسه مهارت آموزی مبنا
۲۵۶ 🌌
یَا جَابِرَ الْعَظْمِ الْکَسِیرِ ای پیونددهنده استخوان شکسته #جوشن_کبیر #غزه | @mabnaschoole |
من از آن دسته آدمهایی نیستم که سیمشان وصل است. از آنهایی نیستم که سریع دلم بشکند و اشکهایم از گوشهی چشمها بخزند پایین. افتخار ندارد گفتنش، من حتی در مجلس روضهی امام حسین هم باید مثل دستمال نَم، خودم را میچلاندم تا دو قطره اشک گوشهی چشمها بنشیند.
اما نمیدانم از کی، همین روزها، بعد از تحویل سال، شاید قبلتر، دچار شدم؛ دچار دلشکستگی، دچار اشک ریختن.
بچه به بغل توی گلزار شهدای کرمان تاب میخوردم، به هِس هِس که افتادم نشستم روی نیمکت، روبروی بنر عکس شهید عادل رضایی. اشکم جوشید. به قدیمیترین شهیدی که توی این گلزار میشناختم تا جدیدترینش، جدیدترینهایش فکر کردم، من توی این دنیا پی چه میگردم؟
هنوز هم معتقدم که سیمم اتصالی دارد، شاید هم از بیخ قطع است. اما میدانم چیزی درونم شکسته، فرو ریخته. من بعد از زدن بیمارستان شفا غزه، بعد از انتحاری گلزارشهدای کرمان آدم دیگری شدم.
نمیدانم چجور آدمی. هنوز خودم را نشناختهام، اما میدانم اشک پشت اشک دارم، توی چشمهایم انگار مشک اشک گذاشتهاند، مدام پر و خالی میشوند.
من با دیدن عکس عادل رضایی، با سنگ قبر صورتی کاپشن صورتی، با اسم سیدحمید با یک آیه قرآن توی محفل اشک میریزم.
هنوز هم معتقدم سیمم وصل نیست، اما شاید این هدیه خداست برای سال جدید، اشک، اشک، اشک ...
۲۵۶ 🌌
هدایت شده از مرکز تبیین
🇮🇷 دوره آفلاین «معارف انقلاب اسلامی»
🌍 روایتی از انقلاب اسلامی تا رسیدن به ظهور مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
🗓 شروع دوره: یکشنبه، ۱۹ فروردینماه
📚 با تدریس حجتالاسلام شیروانی
🎧 ۹ جلسه صوتی به صورت آفلاین
📎 همراه با پشتیبانی محتوایی در حین دوره
💡 سرفصلها در پوستر قابل مشاهده میباشند.
📱 برای ثبتنام در دوره به شناسه @Admin_markazta پیام بدهید.
#مرکز_تبیین_فخریه_راور
🟡 Markazta