#روایت_هجدهم
از سه راه جاده چمخاله راهم را سمت میدان نماز کج می کنم. از کنار مردهایی که سرشان پایین است رد میشوم و جلوی میوه فروشیها میایستم. صدای قرآن میآید. کسی توی مغزم داد میزند که تو خواب نیستی، که بیداری و در دنیای بدون رهبرت نفس میکشی.
آقای نقوی «بسم الله» میگوید و شروع میکند: « ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا » هق هق می کند. صدای گریهی زنها و مردها بلند میشود.
پرت می شوم به ۱۳ دی ۹۸ جلوی دانشگاه تهران. آقا دارد نماز میت میخواند. میگوید: «اللهم ان هولاء المسجون قدامنا و عبادک و ابن عبادک.» مکث می کند. « اللهم انا لا نعلم منهم الا خیرا» صدایش میلرزد. ما خم میشویم. دست روی پاها میگذاریم و صدای گریهمان در هم قاطی میشود.
مردم لنگرود «لبیک یا حسین»میگویند.
قطرههای باران روی لباسمان میریزند. چادر را توی دستم مشت میکنم. به جمعیت جلوی رویم نگاه میکنم. خانمی چترش را روی سرم میگیرد. به چشمهای اشکیاش نگاه و تشکر میکنم.
آقای نقوی صحبتش را تمام میکند.
با صدای«یا حیدر» جمعیت به سمت مسجد جامع میرویم. روبه روی در ورودی آقایان میایستم. پسری می گوید: خانومها اینجا سرده، از تو کوچه برین بالای مسجد.
انگار هیچ کس دوست ندارد از جایش تکان بخورد. زنی توی سرش میزند و میگوید: ما باید می مردیم آقا. شما نباید می رفتی، چرا نرفتی تو پناهگاه؟
انگشتهایم قرمز شدهاند. راهم را به سمت کوچه کج میکنم. دلم می خواهد خودم را گموگور کنم. در طبقهی بالای مسجد جایی در گوشه برای خود دستوپا میکنم.
مرد پشت تریبون میگوید: « برای شادی روح شهید آیت الله خامنه ای صلوات.»
همیشه به آقا که فکر میکردم میگفتم خدا نکند روزی من باشم آقا نباشد. آخرش آرزوی دیدنش بر دلم ماند. هر سال نویسندهها و عکاسها را که میدیدم با خود میگفتم روزی هم من به دیدنش میروم و لحظه های بودن در حسینیه را روایت میکنم. آن سال که با بسیج دانشگاهمان به بیت رهبری رفتیم و نتوانستیم داخل برویم و آقا را ببینیم، دلمان را به دیدنش از توی پروژکتور پارکینگ خوش کردیم. قورمه سبزی بیت را خوردیم و گفتیم انشاالله دفعهای دیگر میآییم.
قاری با صدای گرفتهای می گوید: هیچ وقت فکر نمیکردم تو مراسم آقا قرآن بخونم، امسال قرار بود من یکی از قاریانی باشم که تو ماه رمضون میرم بیت، به دلایلی نشد، بهم گفتن انشالله سال بعد، ده روز فقط از اون حرف گذشته و سال بعدی در کار نیست.فکر می کردم خودم سال بعد نباشم ولی آقا نه.
✍ مریم نجفی
📍گیلان - لنگرود
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_نوزدهم
آقا جان دیگه برای نماز عید فطر شور و شوق دیدار شما را تجربه نمی کنیم ...
صدای گرم و حزین شما را در قرائت قنوت های نماز عید نمی شنویم ...
دیگه عید نوروز قبل از هر کاری صدای تبریک شما را با عطر نرگس ها به جان نمی شنویم ...
زود بود آقا جان ...
زود دیر شد ...
خودخواهی بود بیشتر اذیت می شدین ...
الان تعداد دوستان و یاران شما در دنیای حقیقت بیشتر از مجاز بی وفای حیات ماست
شهادت بهترین پاداشی بود که خدای حکیم و قدیر به شما روا داشت ...
حالا که روح سبکبالی در کنار سید و سالار شهیدان هستید دست مارا بگیرید ...
نظری به دل ما هم بیندازید ...
بی صبرانه منتظر حضور غیاب شما معلّم بزرگ تاریخ اسلام هستیم ...
ممنون بابت همه ی درس هایی که به ما دادین
ممنون که ما را دعا می کنید 🤲
دست مهربان شما را می بوسیم ❤️
سلام ما را به امام شهیدان و همه ی شهدای عزیزمان برسانید
به حاج قاسم عزیزمان بفرمایید که از همان وقت شعارمان همین هست
✍ فاطمه جبرائیلی
📍همدان
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_بیستم
🔸چند امضای خطی سفید
اذان ظهر توی شهر پیچیدهبود. به میدان شقایق که رسیدم صدای مهیبی به گوش رسید. دستفروشها سرشان در وزن کردن میوهها و دادن دست مشتریها بود؛ انگار نه انگار جنگ شده. با شنیدن صدا بدون اینکه جایی را نگاه کنند، یکی از آنها گفت: «آها شروع بی! اولیشه زییم! بینم بعدیانه چی میکیم!»
یکی دیگرشان گفت: «دمشو گرم. بیل بزنن!»
لبخندی توی صورتم نقش بست و تندتر قدم برداشتم.
توی کوچه منتهی به محل جلسه بودم. صداها بیشتر شد. عابرین آسمان را نگاه میکردند. بعضی از مردها از خانههایشان بیرون زدهبودند و گوشی به دست آسمان را رصد میکردند. انگار دنبال لوکیشن عبور موشکها بودند.
صدای اللهاکبر از جای دورتری توی کوچه پیچید. یک صدای مردانهی کوبنده و محکم و افرادی که در جواب همراهیاش میکردند.
من هم نگاهم را به آسمان دوختم.
رد موشکهایمان را دیدم.
چند امضای خطی سفید در قلب آسمان آبی رنگمان. خدا را شکر کردم که ایران هم دفاع را شروع کرد. دفاع مقدس ۳!
✍ نسرین دالوند
📍 لرستان
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_بیستویکم
پس از دقایقی تلاش، ایتا با لبخندی گشاده وصل شد.
قصد گروه خانوادگی بود و جویا شدن احوال خانواده عمو، به خصوص پس از انفجار عظیمی که در نزدیکی رخ داده بود؛
اما امان از چشمها، که گروه دوستانه را شکار کرد.
میلم باعث باز کردن گروه دوستان شد که دوست ایلامیم خبر از حال مایی میگرفت که شنیده بود اینجا را هم زدهاند.
بازار گپ و گفتهای رمزی داغ بود که کسی جمع را خطاب قرار داد:
دوستان، شنیدم دلنگرون افطار نکردن بچههای امنیت بودین، پایگاه محلاتی توی تهران که عمهم اونجاست دارن پول جمع میکنند برای پخت غذا برای مردم و نیروهای امنیت؛
شماره کارت میدم خدمتتون، واریزی ها رو هم چک میکنم، نبینم کسی نزده باشه هااا.
حرف که حرف باشد، کار خود را میکند. مثل حرف این عزیز که گروه مسکوت ما را به مقر بدل کرد.
✍ فاطیما خدایار
📍کردستان-سنندج
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_بیستودوم
🔹 بخش اول
سال ۱۳۵۹ در جنگ هشت ساله دفاع مقدس تازه دوسال از انقلاب گذشته بود شاید بتوان گفت تجربهی سازماندهی نیرو ها کمتر بود اما مردم ایرانی زن و مرد و جوان پای کار انقلاب و ایران ایستادن، جان دادند اما خاک و ناموس ندادند.
هشت سااااااال چندین کشور غربی پشت صدام رئیس جمهور عراق ایستادن تا با تمام توان با ایران بجنگد (دو روزه به تهران برسد ، چند روزی توانست خرمشهر را تسخیر کند اما طولی نکشید که خرمشهر آزاد شد ، شهدای زیاااادی در این هشت سال در دفاع از وطن به شهادت رسیدن ) هیچ کشوری به ایران سلاح نمی فروخت ، حمایت نمیکرد عده ای از سربازان بسیجی با دشمن خارجی ( صدام و آمریکا ) میجنگیدند و عده ای از سربازان در داخل کشور با منافقین و مجاهدین خلق و شورشیان مقابله و مبارزه میکردند ایرانی با دستی خالی اما دلی پر از امید و توکل به خدا از میهن ،همه جانبه دفاع کرد، پس از هشت سال دفاع مقدس جنگ به پایان رسید و آشوبگران سرکوب شدند با اینکه هر ده سال فتنهگران با نقشه ای پلیدانه ایران را دچار تنش میکردند.
سال ۱۳۸۸ فتنه ی بین اصلاح طلبان و اصولگرایان با هدف تجزیه کشور و تفرقه بین ایرانیان شروع شد که شهدایی بسیاری را برجای گذاشت.
سال ۲۰۱۸ با ریاست جمهوری ترامپ در آمریکا مذاکرات صلح ایران و آمریکا بهم خورد ،
در سال ۱۳۹۸ فتنه ی گرانی بنزین برپاشد ، او حاج قاسم سلیمانی فرمانده س.قدس را در فرودگاه بغداد ترور کرد تا جلوی نابودی اسرائیل را بگیرد( او نابود کننده داعش در منطقه بود) ، اواخر سال همه ی کشور های دنیا درگیر بیماری کرونا شدند و دوسه سالی بیشتر مردم در خانه بودند و بسیاری از این بیماری جان سالم بدر نبردند در برخی کشورها که ایران هم جزو آنها بود واکسن کرونا ساخته و به تولید رسید .
سال ۱۴۰۱ کرونا در ایران تا حدودی ریشه کن شد ، از فضای های مجازی به فضای واقعی منتقل شدیم و مردم در انتخابات ریاستجمهوری و شوراهای شهر و روستا به صورت حضوری شرکت کردند ، شش ماه بعد فتنه ی زن زندگی آزادی شروع شد چندین ماه طول کشید و چندین شهید برجای گذاشت.
سال ۱۴۰۲ تروریست های مسلح با ورود به شاهچراغ شیراز زائرین را به گلوله بستند.
سال ۱۴۰۳ اوایل اردیبهشت ماه رئیس جمهور ایران آیت الله رئیسی در یک سفر بازدید استانی به شهادت رسید .
سال ۱۴۰۴ در زمانی که مذاکرات صلح بین ایران و آمریکا آغاز شده بود اسرائیل فرماندهان عالی رتبۀ نظامی و عده ای از مردم بیگناه ایران را ترور کرد و ایرانیان دوازده روز با موشک های بالستیک ایرانی مقاومت کردند تا رئیس جمهور آمریکا آتش بس اعلام کرد ، شش ماه بعد فتنه ی گرانی و مشکلات اقتصادی و اعتراض در صدر اخبار قرار گرفت و بیشتر استان های کشور درگیر این ماجرا شدند تا اینکه اعتراضات کم کم به اغتشاشات تبدیل شد و عده ای از جوانان به سرکردگی تروریست ها و فراخوان های پهلوی زادۀ نادان مسلح شده ، به خیابان ها آمدند وسایل عمومی و خصوصی مردم را به آتش کشیدند و به هموطنان خود شلیک کردند ، حدود پنجاه روز بعد اسرائیل رهبر انقلاب اسلامی ایران را ترور کرد و همچنین آغازگر جنگ در میانه ی مذاکرات دوباره شد( هدف قرار دادن دبستانی دخترانه و پسرانه در میناب با ۱۷۰ دانش آموز شهید، مدارس بسیاری در کشور ، بیمارستان های کودکان ، صداو سیما ، خانه های مردم و ترور فرماندهان نظامی) را انجام داد.
ایران بعد از جنگ هشت ساله دفاع مقدس درس ها و تجربه های بزرگ و بسیاری کسب کرد ، نیروهایش را تحت عناوین مختلف سازماندهی کرد ، نیروی مردمی هم در حال قدرتمند کردن خود شد ، خودکفا شد در همهی زمینه های علمی ، اقتصادی ، نظامی ، هسته ای و... چون در تمام این ۴۶ سال پیروزی انقلاب اسلامی توسط کشور های غربی در تحریم های مختلف قرار داشت و روی پای خودش ایستادن را آموخت و حالا مجهز به پیشرفته ترین سلاح هاست که قدرت آمریکایی ها را متزلزل میکند و بهترین افراد در نیروهای دفاعی و نظامی را آموزش داد.
چه در هشت سال جنگ ۵۹ ، چه در دوازده روز جنگ۴۰۴ و چه اکنون که با جنگ دست و پنجه نرم میکند مقاومت کرده و با موشک های مختلف پایگاه های نظامی آمریکا در منطقه و اسرائیل را به موشک بسته و آسایش را از صهیونیست و دشمن گرفته است .
ایرانِ اکنون با ایران زمان انقلاب اسلامی فرق های بسیااااار و پیشرفت های زیادی داشته است ، ایرانی هم اکنون هم با اسرائیل و آمریکا میجنگد هم با تجزیه طلب .
ادامه دارد...
✍ معصومه غلامی
📍 چهارمحال و بختیاری ـ شهرکرد
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_بیستودوم
🔹 بخش دوم
آمریکا و اسرائیل و هر کشوری که به او وفادار است باید بداند که تا قبل نهم اسفند ماه فقط یک «سیدعلی خامنهای »را دشمن خود میدیدند اما از اکنون خامنهای های بسیاااااااااری دشمن آنها هستند چون قدرت شهید خامنهای از رهبر انقلاب اسلامی ایران بیشتر است .
آهای آمریکا بدان هرکس را بزنی ، دیگری جای او را میگیرد چراکه تو با یک شخص ، یک کشور ، یک نظام طرف نیستی بلکه با مردم جهان اسلام و ایران طرفی .
تاکنون به مدارا و مذاکره گذشت که کار به اینجا نرسد اما حالا که در این نقطه از تاریخ ایستاده ایم تا آخر هستیم چون بازی که تو شروع کردی را ما تماااام می کنیم.
ما همه به دنبال شهادتیم پس مارا به مرگ و ترور و نابودی تهدید نکن !
ای وفاداران به آمریکا کاش تا دیرتر از این نشده خرجتان را از آمریکا و اسرائیل جدا کنید وگرنه از شما هم چیزی باقی نخواهد ماند ، ترامپ احمق به فکر خودش و آمریکایی ها نیست شما به فکر بقا باشید و طرف درست تاریخ را انتخاب کنید.
رهبرمان را شهید کردید اما ایرانی هنوز پابرجاست چون او ما را اینجوری تربیت کرده ، خط قرمز ما را رد کردید بدانید که نابودی شما حتمیست 🇮🇷
الله اکـــــــــبر 🇮🇷
✍ معصومه غلامی
📍 چهارمحال و بختیاری ـ شهرکرد
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_بیستوسوم
🔸روز تلخ
امروز آزمایش خون داشتم و صبح خیلی زود بیدار شدم. طبق عادت رفتم سراغ موبایل. در جنگ هستیم؛ اول رفتم دنبال خبر.
خبر تلخی در کل کانالها دست به دست میشد. باورکردنی نبود! دیروز این خبر تکذیب شده بود.
بالاخره اتفاقی که میترساندمان رخ داد.
من، راننده اسنپ، خانم منشی، پرستاری که از من خون گرفت، نگهبان آزمایشگاه، هر که را میدیدم در شوک این خبر بود. باورپذیر نیست.
در جلسهای دوستانم را دیدم؛ دستانشان صفحات گوشی را رد میکرد و عکسها و کلیپهای خبر را میدیدند. چشمانشان اشک میبارید. هق هق میکردند. انگار عزیزشان را از دست داده بودند. واقعا هم عزیز بود.
ایران برای دفاع از خاک فرزندان زیادی داد. اینبار اما پدر بود که جان داد. برای استقلال ایران.
رهبر مقتدر و سربلند ایران امروز شهید شد.
بند بوتها محکم، تابوتها آماده.
اینبار دیگر پای دفاع در میان نیست. اینبار ایران باید انتقام بگیرد. انتقام سخت.
✍ زینب پناهی
📍 لرستان
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_بیستوچهارم
دهم رمضان المبارک چِقَدَر شبیه دهم محرمالحرام شد
اینبار هم یکی از اولیای خدا با زن و بچه و همه داراییش به قتلگاه رفت
رفت تا راه مبارزه با رذلترین جرثومههای تاریخ روشنتر از همیشه باشد
امروز تمام کفر در برابر تمام حق ایستاده تا خاموش کند نور خدا را
زهی خیال باطل!
امروز عاشوراست
فقط ای کاش غروب این عاشورا به طلوع صبح ظهور مولا متصل شود
آه سید علی
تو چه حسینی زیستی و چه حسینی شهید شدی😭😭😭😭
هان ای منتظران سال خون و قیام
امروز نوبت ماست
این فرصت بینظیر را میلیونها چشم مظلوم طول تاریخ به نظاره نشستهاند
علی وار باشید
زینبوار قیام کنید
✍ فاطمه جبرئیلی
📍 همدان
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_بیستوپنجم
🔹 بخش اول
بعد از کاروان خودرویی و ریختن تمام عکس و فیلمها توی لپتاپ و انتشارشان و بعد هم خانوم خانه شدن و آماده سازی افطار دیگر پاهایم توان راه رفتن نداشت.
عکس و فیلم گرفتن و روایت حماسه نوشتن زیر باران هم کار را سخت تر میکرد. اما احساس تکلیف مثل خوره به جانم افتاده این روزها. مدام صدای آقا را توی گوشم میشنوم که به خانومها تأکید میکرد حضور اجتماعی داشته باشند. هم همسرداری و فرزندداری کنند هم به استعداد و علاقهشان برسند که جامعه به خانومهای انقلابی نیاز دارد.
حالا که عذاب وجدان نداشتن اثر اجتماعی دارد دیوانهام میکند، تند تند گوشیام را شارژ میکنم تا از جماعتِ خونخواه امام شهیدم جا نمانم.
میان آماده شدن و سیاه بر تن کردن و چادر گذاشتن، پنجره رو به خیابان را کمی باز میکنم: «بارون بند اومده خداروشکر امشب تصویرهای بهتری میگیرم.» نرسیده به سبزه میدان ماشین را پارک میکنم تا در ترافیک از این هم دیرتر نرسم. صدای الله اکبر جمعیتی که از نزدیکی مسجد الجواد خودجوش با شعار سردادن به سمت میدان اصلی میروند خیالم را راحت میکند که نفر آخر نیستم.
با آنها همراه میشوم. مردمی که قبلا باید به زحمت ازشان عکس میگرفتم خودشان، پلاکاردها و عکس رهبر شهید را به سمتم نشانه میروند که یعنی: «از من عکس بگیر» بعد صدای الله اکبرشان بلندتر میشود که صدای خونخواهی است.
«خداروشکر» توی دلم از معاصر بودن از این همه غیرتیِ بامرامِ وطن پرستِ دیندار سجدهای با پلکهایم میکنم و نگاهم به آسمانی است که حالا دلِ پُرش را بیشتر خالی میکند: «دوواره آسمانِ دیل پورا بو ...» پیرمردی این را زیر لب میگوید و خودش هم دلش مثل آسمان پُر میشود و با قطرات اشک آسمان خالیاش میکند.
نه اینطور نمیشد. باید فقط فیلم بگیرم. دشمن دائما توی شبکههای واماندهاش میگوید این راهپیماییها فتوشاپ است! دوربینم را برمیدارم تا چندثانیه فیلم بگیرم از صدای شعارها و خیل عظیم مردم. چندثانیه میشود چند دقیقه! گوشیام زیاد حافظه ندارد. اگر این صف تمام نشود فکر کنم هشدار حذف برایم بیاید!
یاابلفضل! چه جمعیتی ... توی دلم قربان صدقه قدمهایشان میروم و گوشی را غلاف میکنم تا میدان شهرداری. میخواهم در روز قیامت اسم من هم در شمار این شعاردهندگان باشد: «ما پشت این نظامیم / در صف انتقامیم» ما از خون رهبر و مقتدای خودمان نمیگذریم و اجازه تعدی دشمن را نمیدهیم. میخواهم من هم معاصر این انتقام جویان باشم.
هرچه نزدیکتر به میدان اصلی شهر میشویم صدای شعاها با هم قاتی میشود.
یکی از رفقایم را زیر مجسمه شهدا میبینم. آخر اینجا قدمگاه شهدای دفاع مقدس است. شهدایی مه افتخار این خطه هستند. به همین دلیل نام این میدان «شهدای ذهاب» هم هست. از او میپرسم: «چقدر جمعیت اومده. بقیه از کدوم مسیر اومدن که زودتر رسیدن؟» تازه میفهمم که عده زیادی از مردم بعد از نماز و افطار از بقعه متبرکه خواهر امام به راه افتادند و به میدان اصلی رسیدند.
ماشالله ... حالا دیگر جای سوزن انداختن نبود. باران هر لحظه بیشتر روی سرم میریخت و چادرم میچسبید به روسری و روسری هم توی مغزم نفوذ کرده بود! اما وقتی به نیرو و روحیه مردم نگاه میکردم خجالت میکشیدم که نگران خیس شدن باشم.
هرطور بود خودم را از بین این همه جمعیتی که فکر نمیکنم تا به حال میدان شهدای ذهاب به خودش دیده باشد به ابتدای جمعیت و پایین سن رساندم تا بتوانم این خیل عظیمِ غیرتمند و خونخواه را بهتر توی تصویر بیاورم.
زنی کنارم ایستاده بود که با تمام وجود حیدر حیدر میگفت. مردی با همه وجود حسین(ع) را صدا میزد و زنها گاهی زیر پَرِ شال یا گوشه چادرشان قایم میشدند و اشک میریختند اما همین که صدای الله اکبر بلند میشد با همه وجود فریاد میزدند و خواستار انتقام بودند.
ادامه دارد ...
✍ فاطمه احمدی
📍 گیلان_رشت
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_بیستوپنجم
🔹 بخش دوم
گوشهای از میدان موکبی برپا بود. عکس آقا را گذاشته بودند و به یاد امام شهید به عزادارنش چای تعارف میکردند. آقا عاشق چای بود. هر وقت دیوارهایش را تماشا میکردم میفرمود: "حالا وقت چای است" همیشه عکس با فنجان در دستش را دوست داشتم و حالا باید در موکب چای میگرفتم که به یاد امام شهیدم برپا بود.
دلم نیامد. راهم را کج کردم تا بین مردم قدم بزنم و سوژهای پیدا کنم.
چترهای صورتی و دختر بچههای قد و نیم قد دلم را به میناب برد. به جایی که قریب به ۱۶۵ دختر خردسال دبستانی شهید شده بودند.
اسامیشان را هنوز نمیدانم اما هستند بیبینشان فاطمه و زهراها و زینبهایی که عزیز دل خانوادههاشان بود. دخترانی که صبح یا به زور مادرشان دل از رختخواب کندند و راهی مدرسه شدند. یا با ذوق زنگ ورزش و نقاشی از جا پریدند و پشت نیمکتها نشستند. و حالا به جای خانم اجازه آنها، ما باید ازشان اجازه بگیریم تا در روز حشر شفاعتمان کنند.
پرنده خیال را از میناب دوباره آوردم به میدان ذهاب. نگاهم قِل میخورد به فاطمه و زهرا و زینبهایی که به یاد رفقای کولهصورتی شهیدشان با چترهای صورتی آمده بودند برای خونخواهی.
برخی اشک میریختن ولی برخیشان هنوز درکی از شهادت ندارند و دست مادرشان با ول نمیکنند که مبادا توی این جمعیت گم شوند. راستی دخترهای میناب هم گم شدند؟ یعنی روزی پیدا میشوند؟ شاید شهادتشان خیال باشد. مگر میشود دشمن به این پستی؟!
حالا من هم خشمگین شدم. مثل مردمی که از لحظه اولی که خبر شهادت را شنیدند تا به امروز به جای غمگینتر شدن، خشمگین شدهاند.
میخواهند خون رهبرشان بیفایده نباشد. میخواهند این مسیر را ادامه دهند. هر دفعه که بغض میکنند یاد حرف آقای شهیدشان میافتند: «اسرائیل ۲۵ سال آینده را نخواهد دید.»
میخواهند به فرموده ایشان به زودی زود کار این رژیم منحوس را یک سره کنند و به وصیت ایشان که: «مثل منی با مثل یزید بیعت نمیکند» به دنیا نشان دهند که آمریکا و رژیم صهیونی از صدها یزید هم بدترند و امروز صحنه مبارزه در میدان است و گیلانی جماعت، فرزند میرزا جماعت با اجنبی دست نمیدهد و انتقام خواهد گرفت.
حالا با خیال راحت از اینکه به موقع رسیدم و توانستم این قیام با صلابت را ثبت کنم سر به آسمان میگیرم و مینویسم که رشتیها امشب برای دومین شب در زیر باران شدید نشان دادند که "گر پدر رفت، تفنگ پدری هست هنوز" و سربازان سیدعلیِ شهیدمان پای ولایتش خواهند ایستاد.
پایان
✍ فاطمه احمدی
📍گیلان- رشت
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
#روایت_بیستوششم
🔸غسل شهادت
دلم میخواست در آغوش کسی از این غم گریه کنم. مسجد محلهمان جای خوبی بود. درد همهمان مشترک بود.
افطاری مختصری داشتیم؛ آبجوش و خرما. موقع پذیرایی صدای همسر خادم که کنارم بود اشک به چشمانم آورد: «بوعم رت، دَ بوعه نارم»
در قنوت با جای خالی دعای «اللهم احفظ قائدنا الامام الخامنهای» بغض کردیم و بعد از تکبیر با «خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما، خامنه ای رهبر به لطف خود نگه دار» بیوقفه باریدیم.
حاجآقا گفت: «قلم تاریخ بشکند اگر شهادت ندهد که امام شهید ما، شهیدِ رمضان، شخصیتی بود که بهترینها رو برای ملتش میخواست. به میدان بیایید که ارازل و اوباش و زن بارهها فکر نکنن بیشهی انقلاب خالی از شیره. مسیرمون مشخصه، جبههی حق و باطل مشخصه، حد وسط نداریم. صحنه رو خالی نکنید، غسل شهادت کنید. شهادت میدم به پیروی از امام شهیدم غسل شهادت کردم. این لحظه از تاریخ، ابدیت ما رو رقم میزنه. کاری نکنیم که نسل اندر نسل ما بگن مقاومت نکردن و خدایی نکرده کشور تجزیه شد و زن بارهها، قماربازها و حرامزادهها بر اون مسلط شدن. ما در گرو یک کیسه آرد نیستیم، ما در گرو ابدیت و عاقبت بخیریمون هستیم.»
✍ فاطمه امیری
📍 لرستان
#روایت
#قائد_امت
#شهید_سید_علی_خامنه_ای
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org
⚜پویش روایت گری قائد امت
🔰بهمناسب شهادت آیت الله العظمی سید علی حسینی خامنهای
🔹 محورهای روایت شامل:
۱.کنش های مردمی در جنگ رمضان
۲. مردم و تشیع شهدا
۳.شهادت قائد امت
۴.بمباران شهرها
۵.تجمعات خودجوش مردمی
✅ روایت های خود را به ادمین مرکز تجربه نگاری امتداد ارسال کنید👇
@mtedad_admin
🔰 امتداد، حکایت راههای طی شده...
🆔 @mtedad_org