eitaa logo
امتداد
990 دنبال‌کننده
677 عکس
269 ویدیو
21 فایل
مرکز تجربه نگاری امتداد امتداد، حکایت راه های طی شده ✅ارتباط با ادمین @mtedad_admin 🌐سایت امتداد: http://www.mtedad.org 🌐بله: https://ble.ir/mtedad_org 🌐تلگرام: https://t.me/mtedad_org
مشاهده در ایتا
دانلود
میناب| فرشته های آسمانی کلاس اول بود برای درس و مدرسه ذوق داشت شعر حفظ میکرد تا همیشه در کلاس بهترین باشد صبح برای مدرسه میخواستم از خواب بیدارش کنم نمیدانم آنقدر قشنگ خوابیده بود دلم میخواست یک دل سیر نگاهش کنم در دل گفتم چقدر ناز خوابیده ... لقمه و وسایل مدرسه اش را آماده کردم تاکید کردم که حتما با دوستانت بخور گفت چشم مامان راهی مدرسه اش کردم ... ای کاش نمیکردم خبر آمد خبر آمد دشمن به مدرسه حمله کرده دنیا روی سرم آوار شد از خدا میخواستم بلایی سر بچه ها نیامده باشد دویدم با تمام توان دویدم همه پدران و مادران فریاد میکشند به سر و صورت خودت میزنند فرشته های کوچیکشان زیر آواره مانده بودند از زیر آوار وسایلای دخترانه صورتی بیرون می آمد کیف، کتاب، کفش، قرآن، چادر نماز هر کسی که نشانه ای از فرزندش پیدا کرده بود گوشه ای نشسته بود با خود حرف میزد به وسایل ها نگاه میکرد کتاب را ورق میزد کفش را جفت میکرد...... این بچه ها چه گناهی داشتند ... شهر را غم سنگینی گرفته آسمان رنگ خون گرفته میناب نگویید دشت کرب و بلا بگویید رقیه های کوچک فرشته های آسمانی تکیه ای از وجود خانواده پر کشیدند بی رحمانه پر کشیدند .... ✍ سحر حیدری نسب 📍تهران - اسلامشهر 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
پناهِ‌من(2).mp3
زمان: حجم: 6.1M
🎙 فاطمه‌داودی 📍سمنان ✍️ حسن عرفانیان 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
🔰ما ادامه داریم.. به این قطعه‌ی مچاله و دندانه‌دار خیره شوید؛ به این سوغات سربی و گداخته‌ٔ غرب. این لاشه‌ی سرد، عصاره‌ی توحشی است که امروز بر سقف سمنان فرود آمد. لحظه‌ای چشمانتان را ببندید؛ صدای سوت موشک و بعد، انفجار. تصور کنید وقتی این غول آهنین در هوا چاک می‌خورد، ترکشها، همچون خنجرهای سرگردان، چه بر سر گوشت و استخوان انسان بی‌دفاع می‌آورند؟ این همان داغی است که پیش‌تر بر پیکر نحیف کودکان مدرسه‌ی میناب نشست، امضای کثیف دشمنی که نفسش به بوی خون زنده است. امروز کجا را زدند؟ پادگان؟ انبار مهمات؟ نه! موشک‌ها درست در قلبی غیرنظامی، بر سر «ساختمان بسیج اقشار» فرود آمدند؛ پایگاهی که سلاحش «گره‌گشایی» و مأموریتش فقط یک کلمه بود: «مردم». دشمنی که در میدان نبرد زانو زده، حالا جنون‌وار سنگر خدمت‌رسانی را می‌زند تا طناب پیوند میان این جامعه و خادمانش را پاره کند. اما این وحوش هنوز ما را نشناخته‌اند. درد بی‌درمان آن‌ها دیوارهای مادی ما نیست؛ کابوسشان «همدلی» دست‌هایی است که در اوج آوار، محکم‌تر به هم گره می‌خورند. گیرم که خشت و آهن یک پایگاه را ویران کردید، با اراده‌ٔ ملتی که از هر قطره خونش هزاران سینه‌ی سپرشده می‌روید، چه می‌کنید؟ مشت‌های ما پر از اراده و قلب‌هایمان لبریز از خشم مقدس است. ما از دل همین آوار برمی‌خیزیم، زخم‌هایمان را می‌بندیم و با گلویی به وسعت تاریخ فریاد می‌زنیم: این آهن سرد را در حافظه‌ی خونین خود نگه می‌داریم تا روزی که همین شعله‌ها را به جان تفالهٔ قدرتتان بیندازیم و خاکسترتان کنیم. ✍ حسن عرفانیان 📍 سمنان 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
در یکی از کوچه های رشت، جلوی درب ورودی ساختمانی، حجله‌ای کوچک برپا شده بود. فقط با پارچه‌ای مشکی و تمثال مبارک رهبر شهید انقلاب که بر دیوار آویخته شده بود و عکسی نیز از ایشان برچفیه‌ای با دنیایی از خاطرات در میان آن با نور لرزان چند شمع که در اطرافش چیده شده بودند. این حجله نمایشی ساده و بی‌تکلف از ارادت یک شهروند گیلانی نسبت به رهبر شهیدش بود. این اقدام، هرچند در مقیاس کوچک اما دریایی از احساسات را در خود داشت. همین پارچه سیاه، همین عکس و همین شمع‌های کم‌سو، کافی بودند تا گواه باشند بر عشقی که نیازی به تجملات نداشت. این حجله‌ی کوچک، چون قطره‌ای بود که عمق اقیانوسِ وفاداری را بازتاب می‌داد. این سادگیِ حجله، در کنار عمقِ ارادتِ نهفته در آن، یادآور این نکته است که گاهی، بزرگترین پیام‌ها در کوچکترین نمادها نهفته‌اند. این روزها دنبال کار خارق العاده نباشیم؛ اغلب از دل همین کارهای کوچک و مستمر جریان های تاثیر گذار متولد می‌شوند ✍ هما اکبری 📍 گیلان - رشت 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
سحرگاه های تهران داغش به دلم ماند روزی از خواب بیدار شوم و در سحری خبر خوشی بشنوم .. خبر به درک واصل شدن ترامپ ... نتانیاهو یا ...ندای انا المهدی ای ؛ اما چه کنم که سرنوشت صبح های ایران من گره خورده در داغ دیدن یکی از دوستانم سراسیمه با پیام های تکه تکه برایم نوشت .. شبکه .. خبر .. الان ... یاحسین... دنیا برایم ساکت شد چیزی نمی‌دیدم و نمیشنیدم ... سراسیمه به دنبال کنترل بودم هیچ وقت فراموش نمیکنم سفره سحری روبه روی تلویزیون پهن بود و افراد خانواده مشغول خوردن سحری بودند ناگهان شنیدم که کسی گفت شهادت رهبر قائد امت اسلامی ... از روزی که رنگ قرمز خبر شهادتش را دیدم لحظه ای چشم دیدن قرمزی ندارم از تمام رنگ های قرمز دنیا متنفرم مرا یاد خون امام شهیدم و کودکان معصوم کشورم می اندازد سرم سوت کشید چند لحظه احساس کردم جان در بدن ندارم کوش هایم نمیشنید مادرم جیغ میکشید و به سر میزد... پدرم دست از سحری کشید و از سر سفره بلند شد و من باور نمی‌کردم که چشمانم درست ببینند و گوش هایم درست بشنوند .. من هنوز هم رفتنت را باور نمیکنم منتظر پیامت در تلویزیون هستم ...بیا و بگو پیروز می‌شویم بیا و بگو آمریکا هیچ غلطی نخواهد کرد ... سحری بیا و بگو برگشته ای ... ای جان ز تن رفته ما سحری یا برگرد یا مارا با خود ببر اینجا نفس تنگ است ... دل تنگ است ... ✍ نرگس تقی زاده 📍 تهران - اسلامشهر 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
آقا جان... امشب می‌خواهم برخلاف دلنوشته‌های هر شبم، کمی از این خنده‌هایی بگویم که نمی‌دانم چطور باید جلویشان را بگیرم؛ آنقدر که این دشمنانِ ما کم‌عقلند! آن سگِ زرد، دلقکِ آمریکایی، از همان روزِ اولِ جنگ، هر روز یک ساز می‌زند. یک روز می‌گوید جنگ را پیروز شدیم، ایران را شکست دادیم! بعد دو روز دیگر می‌آید می‌گوید: «باید ایران را شکست دهیم!» آخر اگر شکست داده، چطور باز می‌گوید «باید شکست دهیم»؟! یک روز دیگر هم با تمام تناقض می‌گوید «هم پیروز شده‌ایم و هم نشده‌ایم!» سید‌حسن‌عزیز خطه ی لبنان راست می گفت که این ترامپ روزی دست به کارهایی می زند که خودش،خودش را نابود کند.. تازه، حرف‌های آخرش که از همه خنده‌دارتر است؛ می‌گوید ایران را نابود کرده‌ایم و فقط می‌تواند یک یا دو پهپاد شلیک کند! در حالی که سپاه و ارتش از موجِ پنجاه حملات وعده صادق ۴ هم عبور کرده‌اند و دست از سرشان برنمی‌دارند. موشک‌های کروز زده‌اند و حالا که اسرائیل با کمبودِ مهماتِ پدافندی مواجه شده، زلزله موشک‌های چند تنی شده مهمان قدس اشغالی آقا، این کارها را سپاه و ارتش انجام می‌دهند ها! همان سپاه و ارتشی که بسیج به کمکشان آمده تا امنیتِ داخلی را تأمین کنند تا آن‌ها بتوانند به جنگ‌های خارج از مرزها مشغول باشند همان سپاه و ارتش و بسیجی که حوالیِ اتفاقاتِ دی ماه، مردمی ناحق آن‌ها را داعشی خواندند و شعار دادند: «سپاهی، بسیجی، داعشِ ما شمایی!» داعشی های ما اما خوب دارند درس ایستادگی و ایمان پش می دهند آقاجان! چطور اما ما مردم توانستیم در مقابلشان سکوت کنیم و گذاشتیم همچنان به بی‌احترامی‌های خود به این سربازانِ جان بر کف، کسانی که جانشان را برای مردم فدا کرده و می‌کنند، ادامه دهند؟ همین به اصطلاح داعشی ها اگر نبودند، معلوم نبود بر سر ایران عزیزمان چه می آمد... اما حالا همان‌هایی که به سربازان گمنام امام زمان توهین کردند، کجا هستند؟ در حالِ تفریح! نکند آمریکا و اسرائیل به خانه‌ی آن‌ها حمله نمی‌کنند و می‌گویند: «نه، این به حرفِ ما گوش داد!» ولی آقا، چه فرزندانی با مهرِ دعایت پرورش داده‌ای! با وجودِ اینکه به آن‌ها توهین شد، اما پدر و مادر، همسر و فرزندانشان را تنها گذاشتند و شبانه‌روزی تلاش می‌کنند تا مال و اموالِ همین مردم حفظ شود و خود را سپرِ بلایِ مردم کرده‌اند این‌ها جوانانِ غیورِ ایرانند که در خطِ مقدم، پاسدارِ مردمِ این خاک و بوم هستند و امنیت می‌سازند. اما آقا، حالا هرچه فکر می‌کنم، بیشتر شرمنده می‌شوم. کاش همزمان با آن‌ها که بیرون ریختند، مثلِ این روزها ما هم با مشت‌های گره‌کرده مقابلشان می‌ایستادیم و خیابان‌ها را تبدیل به قلبِ تپنده‌ی ایران می‌کردیم و فریاد می‌زدیم «ما هستیم!» و اگر اینکار را میکردیم شاید جنگِ تحمیلیِ اسفند اتفاق نمی‌افتاد و شما ما را تنها نمی‌گذاشتید... بگذریم که دل‌خون است و قلم ناکوک.. راستی، یادم رفت بگویم که بچه های حنظله زده‌اند به هدف! اسناد و مدارک حساس ترین اشخاص موساد را فاش کرده اند، این میان ما چندین تروریست را هم گرفته ایم که خیال خام به سرشان نزد. از آقای کودک کشِ اسرائیل هم چند روزی‌است خبری نداریم می‌شود دعاکنید به درک واصل شده باشد؟! حالا ما، ما نوجوانان، همانطور که شما تاکید داشتید از تاریخ درس می‌گیریم و نمی‌گذاریم تاریخ تکرار شود. ما نمی‌گذاریم این اتحادِ شکل‌گرفته کم‌رنگ شود. سنگرِ خیابان‌ها این بار خالی نمی‌مانند که بخواهد ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دوباره تکرار شود. درسِ ۲۸ مرداد که فراموش نمی‌شود؛ آن روز که با سکوت، خیابان از دست رفت و طعمِ تلخِ شکست چشیده شد. ما کدِ داده‌شده توسطِ سردار موسوی را که نادیده نمی‌گیریم که گفتند: «تا زمانی که شما در خیابان‌ها باشید، حملاتِ ما ادامه دارد! به محضِ خلوت شدنِ خیابان‌ها، بعضی‌ها، دستِ نظامیان را می‌بندند.» و تا پیروزی، خیابان‌ها خالی‌شدنی نیستند. ما حالا فهمیده‌ایم که حضورِ ما، هر قدم و هر صدا و هر لبیکِ ما، یعنی تیری بر قلبِ دشمن و دلیلی برای ناامیدیِ وطن‌فروشان. و این سلاح از دستانِ ما گرفتنی نیست. ما مردم، این بار با اتحاد، تمامِ نقشه‌های شوم را بر باد می‌دهیم و نمی‌گذاریم با کم شدنِ سیلِ جمعیت، ضربه‌ی سیلیِ تلنگر برای مخالفِ سازش بودن، کم شود. ما نمی‌گذاریم کسی دوباره حرف از آتش بس بزند و صلح را بر آقای ما تحمیل کند؛ این هم بخشی از عبرت تاریخی است. آقاجان، شورِ خیابان‌ها را تا پایانِ جنگ، یعنی پایانِ اسرائیل، حفظ می‌کنیم و نمی‌گذاریم هیچ‌گاه رنگِ سکون و تسلیم به خود ببیند. و بر این باوریم که ایران، زنده است، تا وقتی که خیابان‌هایش زنده است. خیابان‌هایش هم زنده است تا وقتی ما زنده‌ایم
برای ما دعا کنید که سخت نیازمندیم... نیازمند اینکه از این پیچِ جاده با سربلندی رد شویم ✍ فرشته گلینی 📍 سمنان 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
496_86024056856913.mp3
زمان: حجم: 898.6K
🎙 زهرا سلگی 📍همدان ✍️ زهرا سلگی 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
▫️کردستان این روزها... این روزها صحنه‌هایی در میدان کردستان می‌بینم که در ۴۱ سال عمرم ندیده‌ام ... جوان اهل سنت مسافرکش، آمده برای اهدای وسیله‌ای که رزقش را تأمین می‌کند مدرس دانشگاه از کانادا و ترکیه برگشته تا در اجتماعات کردستان شرکت کند دکترای عمران و هئیت علمی دانشگاه چین برگشته برای بودن در ایران... و می‌گوید بر اساس تخصصم کاری بدهید که انجام دهم آن یکی مدرس دانشگاه کردستان که تا دیروز بوی ادکلن و عطر می‌داد ، نایلون زباله دست می‌گیرد و شب‌ها در اجتماعات آشغال جمع می‌کند یکی بغض می‌کند و از دلتنگی اویس قرنی برای ندیدن امام شهید می‌گوید آن یکی عالم اهل سنت فریاد می‌زند که جهاد و شهادت را از مکتب حسین گرفته است و در گوشه ای دیگر یکی شهادتین می‌خواند و عاقبت بخیر می‌شود و ما متحیّر مانده‌ایم ... جبهه‌ای را که مکتب می‌خواندند راست گفته بودند !!! عجب مکتب انسان سازی... اینجا جای صف اول و آخر عوض شده صف اول را استخاره بگیران برای حضور پُر نمی‌کنند... هستند کسانی که در هیچ حساب و کتاب انقلابی نیامده‌اند ای بسا حرکت عمومی همین است تحقق امت واحده را لابلای این اجتماعات جستجو کنیم نه در پس‌توی اندیشکده‌ها و.... ✍ محمدصادق صادقی 📍 کردستان 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
بیست و یکمین شب از راه رسید؛ اما در دیار میرزاکوچک‌خان جنگلی، شب دیگر به معنای خواب و سکوت نبود، تاریکی که بر آسمان رشت سایه انداخت، خیابان‌های منتهی به میدان شهدای ذهاب دوباره جان گرفتند، پیر و جوان، شانه به شانه هم، از مسیرهای مختلف روانه میدان اصلی شهر شدند تا تا پاسی از شب، بیدار بمانند و حماسه‌ای دیگر را مشق کنند. آن‌ها آمده بودند تا در دل این شب‌ها، عهد خود را با رهبرشان تازه کنند و سایه حمایتشان را بر سر نیروهای مسلح کشور بگسترانند و خونخواهی رهبر شهید کنند، در میان همهمه جمعیت و قدم‌های استوار، یک باور مشترک در فضا می‌پیچید: «این خاک، حرم ماست.» اما قصه امشب، یک غافلگیریِ شیرین در دل خود داشت. نقطه‌ی عطف این روایت، نه در صدای بلند شعارها، که در حرکت آرام دسته‌ای از سمت میدان فرهنگ رقم خورد. جایی که چرخ‌های ده‌ها کالسکه، هم‌نوا با قدم‌های بزرگترها به حرکت درآمده بود. امشب، قهرمانان این میدان، کوچک‌ترینِ آدم‌ها بودند. گویی کربلای ایران، علی‌اصغرهای خود را به میدان فراخوانده بود؛ نوزادان و کودکانی که در آغوش امن والدین و در کالسکه‌هایشان مسیر را طی می‌کردند، چهره‌ سخت و جدی یک تجمع حماسی را به تابلویی از لطافت و امید تغییر دادند. روی گونه‌های ظریف و کودکانه‌شان، پرچم سه‌رنگ ایران نقاشی شده بود و سربندهای سرخ و سبز یا حسین (ع) و یا زهرا (س) بر پیشانی‌های کوچکشان می‌درخشید، این مهمانان کوچک رشتی، با همان سکوت و نگاه‌های کودکانه‌شان، روح تازه‌ای به کالبد مراسم بخشیدند و خود، راویان اصلی بیست و یکمین شبِ بیداری شهر شدند. ✍ سارا ناصری 📍 گیلان - رشت 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
بنویسید در هر کتاب تاریخ بنویسید بنویسید که تاریخ مهم است... فراموش نمیکنیم ۹ اسفند ۱۴۰۴ پدران و مادرانی که با امید و آرزو دختران خود را روانه ی مدرسه کرده اند حالا برگشته اند تا جنازه های پر پر شده ی دختران خود را بردارند ... این روز بوی خون‌میدهد ... شهادت مظلومانه و بی رحمانه دختران دانش آموز مینابی هیچگاه فراموش نمیشود دشمن دست میگذارد روی حساس ترین نقطه احساس ما کودکان، بی گناه ترین ها.... خبرا پشت هم یک سره میاید اخبار را دنبال میکنم که آقا بیاید بیاید دلمان را گرم کند بیاید و بگویید ای مردم توکل شما به خدا باشد ما پیروزیم اما نمی آید پدر ایران ما رهبر عزیز ما دیگر نیست آقا جان شهادت شما و شهادت دختران مدرسه مینابی مرا یاد آن نماز که در حسینیه با دختران خواندید می اندازد چقدر دوست داشتم من هم جای آنها باشم ولی حیف ... داغ شما تا ابد مانند یک حفره در دلمان می ماند این روز از ما عزیزانمان را گرفته محال است از یادش ببریم محال است فراموش کنیم دشمن چه بر سر ما و ایران ما آورده است این مردم خوب میدانند داغ از دست دادن را ... خیالتان راحت آقاجان ما پای کار انقلاب و وطن هستیم درس مقاومت، شجاعت ، شهامت و شهادت را خوب یاد گرفته ایم... شما رفتید اما ما تا جان در کف داریم پای ایران میمانیم ... ✍ سحر حیدری نسب 📍 تهران - اسلامشهر 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org
چندروز بود که شبانه‌روز در تدارک اجتماع بزرگداشت امام شهید بودیم در میدانی که سال‌ها پیش، آمده بودند و آنجا حتی از خانواده‌های معدومین هم دلجویی کرده بودند تا برسد به خانواده‌های شهدا و تکریم مناسک و مقدسات اهل سنت... با فراز و فرود بسیار ، همه پای کار آمده بودند و ملاک‌ برنامه استفاده از عوامل کُرد اصیل منطقه بود اعم از قاری و مجری و سخنران و... نیمه‌های شب ، آخرین هماهنگی‌ها برای فردا انجام شد و برگشتیم تا دقایقی استراحت کنیم تماس پشت، تماس که سومین رهبر معظم انقلاب اعلان شدند و حالا بزرگداشت ما ، مجلس بیعت کردستان هم شده بود.. انگار خون تازه‌ای در کالبد همه ما جریان پیدا کرده باشد، همه جا بوی امید می‌داد ، بوی غرور و غیرت و زندگی... کاروان خودرویی را از عصر راه انداختیم تا محله به محله شهر، صدای زنده بودن انقلاب را بشنوند افطار هم طبق معمول با اجتماع مردم پای‌کار در میدان آزادی و بعد هم نماز و ... حالا خود مردم کمک می‌کردند تا میدان محیای برنامه بیعت شود چهره‌هایی را می‌دیدم که هیچ‌گاه نقطه اشتراکی با آنها ندیده بودم... خون امام شهید ، شهر را تکان داده بود... فوج فوج جمعیت بود که به میدان می‌ریخت و دیگر باید آبروداری می‌کردیم و خودی‌ها دورتادور جمعیت قیام کرده بودند... چند هزار نفر جمعیت چشمشان به لبان مجری بود تا همراهی کنند شعارهای حماسه را... دیگر کسی درگیر شئونات کاذب دنیوی و شخصیت‌های اجتماعی نبود پیر و جوان عکس و پرچم ایران به دست همخوانی می‌کردند نوای توحیدی الله‌اکبر را و اعلام انزجار از شیطان را... امام جمعه أهل سنت کامیاران بالا رفت، از روحانیون تراز و شاخص کشوری است ماموستا حسینی از پیشینه مجاهدت و سلحشوری کُردها در دفاع از ایران عزیز در مبارزه با روس و انگلیس گفت، از علماء و مشایخ و بزرگان آزاده و از فریب عده‌ای جاهل که از سر حماقت به دامان معاندین رفتند رجز خوانی کردند و تا پای جان با رهبر سوم انقلاب ،بیعت‌شان را فریاد زدند و سرنوشت خائنین و معاندین کُردنما را محتوم به فنا و نابودی و کشتار توسط مردم مومن و انقلابی کردستان دانست در این میانه مجری فریاد تکبیر سر داد که پاسداران انقلاب پهپاد انتحاری دشمن که این اجتماع را نشانه رفته بود را هدف گرفتند و نابود کردند... ماموستا ادامه داد، علمای شیعه و سنت منادیان فقه اسلامی هستند اما شیعه و سنی منحصراً مکتب جهاد را از عاشورا و امام حسین علیه السلام گرفته‌است و این رمز پیروزی انقلاب و امت اسلام است... صدای تکبیر تمام میدان را پُر کرده بود... و روشن شدن صفحه گوشی ، حواسم را معطوف کرد یکی از دوستان قدیمی کردستان پیامک داد، دعا کنید عاقبت بخیر شوم و بعد هم اشهد ان ... شاید کلام ماموستا ، شاید فرهنگ جهاد عاشورا... شاید... هرچه بود ، بغض و اشک شوق و اشتیاق بود که از سر روی او می‌بارید کاش جرعه ای از معرفت را هم به ما می‌نوشاندند ✍ صادقی 📍 کردستان 🔰 امتداد، حکایت راه‌های طی شده... 🆔 @mtedad_org